۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه

سیگارت را قدم می زنم

این منم  
که در فنجان قهوه ات  
ماه چشمان‌ات را بغل کرده‌ام. 

در متروهای بی خیابان مرا بنوش




این‌روزها
نه فوتبال
نه سیاست
بدون چشم‌های تو
طعم سیگار بهمن و
کافه‌های تهران را نمی‌دهد

مادرانی که پسران‌شان  ندای خیابان شد
تیتر روزنامه‌نگاران بی روزنامه شدند

بچه که بودم استخوان‌ام از پوست دستم بیرون آمد
سفر که کردم
قلبم
استخوانی ابدی شد در سینه ام...

در خیابان‌هایی که تو نیستی
سیگارت را قدم می زنم
تا خط قرمز
لب های‌ات..
توقف اصلا ممنوع نیست
نگران نباش گلم
این‌جا
نه قصاب‌ها
نه پاسبان‌ها
سیبیل ندارند  ....

۱۱اکتبر۲۰۱۰



» ادامه مطلب

۱۳۸۹ شهریور ۷, یکشنبه

ترجمه ی سه شعر از بهزاد کوردستانی


شعر ها: بهزاد کوردستانی 
مترجم: شهاب الدین شیخی 
سرودی برای سر انجام

ای  از شهر اشغال شده
تبعیدی
ای نا مرگ کوه قدم
کفش از آتش پوشیده
راه شعله ی خنک آور
نسیم آغوش گشوده
بوی تفنگ لبریز آفتاب
جنگجوی جنگ ترسان
تا بخشش را به خاک و
خاک را از حق خویش باردار نسازی
تا آفتاب را بر سرمای تمام کوچه ها تقسیم نکنی
آرام نمی گیری  و آرام نخواهی گرفت.

ای زبانت سوار بر اسب آب
ای آماده ی دل بر دریای آتش خروشیده
ای از آبشار روح تو
جهان از خنکا  لبریز
تا  کودکان را رقص آموز و
 رقص  لبریز از پایداری نسازی 
تا تشنگی چون بادبادک چشمه را به بازی نگیرد
آرام نمی گیری و آرام نخواهی گرفت.

ای نا مرگ افسار کوه در چنگ فشرده
ای لباس دریا نفس پوشیده
تا بالش های مان لبریز نرمی آب نسازی
تا زنجیره ی زنجیر پاره نسازی و
زنجیر را  در حافظه ی خودش به فراموشی نسپاری
آرام نمی گیری و آرام نخواهی گرفت
ای دشت کور از  نگاه و
فوران آب مالامال کرده‌
ای درخت همه‌ عمرت بهار
ای پنجره ی رو به تنفس گشوده
تا دیوار را از پنجره
زبان چشم نیاموزی
تا ذلت از قامت شهر برنشویی
آرام نمی گیری و آرام نخواهی گرفت

 ای بر گردوبن برف  نامیرایی پوشیده
ای زندگی در تبسم بلوط به سر برده
تا عشقی به رنگ جاودانگی
هدیه  و ارمغان کوه های ات نباشند
تا آتش ستمگران
با طوفان ات
از پای ننشیند
آرام نمی گیری و آرام نخواهی گرفت

ای چشم های ات لباسترین  شرف شهر
ای نام تو توشه ی مقاومت در برابر گرسنگی هار
تا برگ ها را مالامال نان  و
نان را  شعر بی انتهای
سفره نسازی
تا پرچمی لبریز  نقشه ی لبخند
نیافرازی
ای زندگی ات را با ترنم اسپارتاکوس
آبیاری کرده‌
آرام نمی گیری و آرام نخواهی گرفت












 مریوان

فرق می کند
قبول
این جا مر کز عام الفیل است
چه کسی راست می گوید؟؟
یا آن ها؟!
سال فیل است
یا احتمالا ممکن است بر روی اگر 
سه فیل تمام بلوز را بنوشم 
چایی بپوشم 
کسی چه می داند ؟ 
Ahmad tee
برادر ول 

شهر پیراهن اش خط خطی است
بر هر خط اش دکمه ای است 
پیاده شدن هزار عیب تشنگی را سیراب می کند
آره به خدا به من چه؟
چایی بر بلوز خودش را نوشت
 دیگر از خط کدام آخر
کتابخانه را بنویسم:
«خواهش می کنم»!
از این جا بالا برویم
برادرِ من
باران کوچه ای را نمی نویسد
 نه به خدا
وقتی که خیس است
آجرش نمی خوانند
 یا مگر برگردیم روی همان اگر و
پیاده شدن هزار عیب

روزانه از باران رد می شوم 
تا خانه اش 
آن خانه ای که بدون نقطه و بدون اگر نوشتیم
فرقی نکند و کوچه ای خیس ام کند
تاحالا کی این طور بوده؟
یا مگر کوچه ای پر اگر آغاز کند
بعد هم خیس شدن 
سربازی در جاده ی بلووز و آن یکی
ول می شوم
ول شدن هم بلووزی است
 صوفی از شیخ زمستان و
نه
نمی نویسم
قبول! 
نوشته ام!
 می دانم !
ول می شوم
ول شدنی در جاده ی این یکی و
خوب چایی هم  بی اگر در گرما گیر کند
 با باد  دزدکی می نویسیمش

یا مگر تابستان و بی اگر، بعد
نبود
نمی نویسیم
تو مردی یا شاعر؟!
شاعرم
 تو مگر با اگر شاعر نیستی.
سه فیل تمام بلووز می نوشیم
تا
چایی را در تن ات نشناسی
 دیگر تفاوت ات با فرق در چیست ؟
فرق می کند برادر
فرق می کند!
ها  نگاه کن!! 
پاییز ریخت در حیات 
انگاری خودش را نوشته 
خوب مگر نگفتم؟! 
فرق می کند 
یا بگذار نکند
اما می کند 
فرق می کند 



گلزار دختری است و نام های دیگر نیز


بنویس
روی من بنویس !
قالی از کبوتر
نمی"پا" ید و
رو نمی شود
سلیمان هم این فرش را به سلامت
 می نویسم 
بر دیوار هم می نویسم
"ما" یی
بی زن قهوه ای
تنها دیوار مانده بود 
با خط شکسته 
خودت را از دیوار نستعلیق  و 
زن قهوه ای حذر کن 
تفاوت من و انار 
انا را با هر چه جمع ببندی
حاصل اش می شود کم تر
من برای ام فرقی نمی کند
همانند  چهار با هر کوردی.
مجبورم!
پیش از آن که به من بگویند
عقب انداخته (شده)
مجبورم بفروشم اش
عینکی را ببینم
سرابی را باور کنم
بنویسم  بخت یاری
ولی سخت یاری
 یک دست به زانو سخت یاری


صف بلیط این فیلم !
نوبت تو تا کجا دراز است 
مرا هم بخری پاره ام می کنند
مرا هم ببینی تمام می شوم
 تمام هم بر می گردم سرآغاز این دراز
هیچکاک هم انار است؟!
باور نمی کنی؟!
جمع اش کنید با هرچه
ملا بگذار هی بگوید 
 "سینه،ما"ی مان را داشته
لذت بخش تر است
 از سالاد کتاب و کتک و کلام و  ویران
"پا" از رادیوی تان شوت می کنم 
این شوتی است بدون این که بدانید 
گل می روید یا نه
هورایی بکشید
خرافات سربالا جوب است
گل!
گل!
گل!
هورا گل!
گلزار همسایه
گل آگاهی است
هرچقدر هم شوت باشید
هورایی نمی شناسید اش  
گلزار خارج از تمام بازی ها است.

یکی از اتاق های ام پر است
از تلویزیون های سر بالا
بوسه ای از تو پر است
 از ماتیک سرپایین 
یا تلویزیون سربالا
دختری به من عطا کن دو ایکس لارج(XXL) 
مردی دارم در من( یک ایکس لارج) XL

سهمم نمی شود
ییخشید!
مادرم گناه من را نمی دوزد
بنشینید
 این هورا هم گل نمی شود 
گلزار خارج از تمام بازی ها است
شوت بی شوت 


پی نوشت : بهزاد کوردستانی دوست عزیز شاعرم پنج روز پیش یعنی دوم شهریور ماه بازداشت شد. کسی که مطلقا شاعر است.
ترجمه ی شعرهای بهزاد بسیار کار دشواری است. زیرا به شدت وابسته به بازی های زبانی است که با توجه به امکانات زبان کوردی در شعر وی انجام می گیرد. بنابراین انتقال یا ترجمه ی آن بازی ها در توان یک مترجم نیست. من کوشش کرده ام ترجمه کمی به زبان  و فرم شعرهای اش نزدیک باشد.
شعر سرودی برای سرانجام در سال1992 سروده شده و کمی با حال و هوای شعرهای امروزش فرق دارد و البته ترجمه اش هم آسان تر می نمود.
در پایان از همین جا و هر جای دیگر اعلام می کنم دوستت دارم دوست شاعرم.
» ادامه مطلب

۱۳۸۹ مرداد ۲۷, چهارشنبه

اتفاقن هیچ کدام تان آدم نیستید... شاعر چه عرض کنم


اتفاقن هیچ کدام تان آدم نیستید...
شاعر چه عرض کنم

 از کسی تا کسی این دستم بر آسمان نمی نویسد
نه! ببخشید
آسمان
این دستم تا آن دستم
دست از آستین زمین نمی بارد

دوباره از اول می نویسم
اشکالی ندارد
لبریز حس دور دور دور دور
سفر در دل ام..در گلویم... جاده است  و

تهران  هنوز خیابانی چروک است...


پیراهن زرد ارغوان!
نه!!!  باور کن دروغ می گویم

آسمان می داند
تنها من ام که در زمین نازنین می روم


از هر چه پنجره و مادرم که 27٭
ارغوان می نوشتم
-اتوبوس پاره خطی کوتاه است –
برای این جاده



آقای مسافر( اگر بنویسم ریبوار  کورد ترم)
من می خواهم
سیگاری  تا تهران
نه از تهران تا سقز
بمیرم...


خانم سرفه مکن بر سر و روی طاقت درنایی من
درنا ها تا سفر نبینند
نمی بینند**


همیشه  تا آخرِهمیشه
مقادیری دیگر هم..
 13 قدیمی ترین شماره ی زمین است
من زمین ترین مرد قدیم ام

نه! نه! یادم رفت
ارغوان
می بایست پیش از این سطرها
ای زرد را پیراهنش می شدم


از وقتی که یادم می آیدم
تنها یک دختر در حافظه ی عاطفه ام
ارغوانی بوده ام
( میهن و سرزمین و این جور حرف ها به درد شعر پست مدرن نمی خورد)

می دانم
در انتهای این شعر
گذاره ای که پر شده از کفش
منتظرمانیم



التماس می کنم
حذر کنید از بیمارستان
که من وقتی  مادرم و چند نقطه .....
بیمارستان حذر است از خطر
بیمارستان خطر است از حذر
بیمارستان حذر است از
به دنیا آمدن کودکی
خطر از مرگ مادری


که مادر
زنی است تنها 
در فراموشی پیراهن و پسر و مرد




81/7/13

* عدد 27 مربوط به سن من در زمان سرودن شعر می شود.
**: افسانه ای در مورد درنا هاست که می گویند .درناها به دلیل این که قدرت بینایی شان بسیار محدود است نمی توانند تمام طول سفر را چشم باز کنند. به همین خاطر چند درنا جلو می افتند و چشم های شان را می گشایند و بقیه چشم می بنند و پشت سر آن ها پرواز می کنند.تا این که گروه اول کور می شوند و آن ها می روند پشت سر بقیه و گروهی دیگر می آیند جلو. به این گونه به سفرهای دورشان ادامه می دهند.
» ادامه مطلب

۱۳۸۹ مرداد ۱۷, یکشنبه

اعتصاب غذا اقدام به فروپاشی اراده ی حاکم

منتشر ده در :روز آنلاین
حقوق شهروندي از كليدي‌ترين مفاهيم جامعه شناسي سياسي و نيز بحث‌هاي تخصصي علم حقوق بوده و هنوز هست.  وميان تئوريسين‌ها و نظريه پردازان هميشه مناقشه‌هاي فراوان برانگيحته است، البته مخالفان يا تحديد كننده‌هاي حقوق شهروندي تئوريسين‌هاي جناح حاكم و يا وابسته به قدرت بوده‌اند يا در بهترين حالت طرفداران نظريه‌ي دولت و موافقان بسط و توسعه‌ي آن روشنفكران مستقل و طرفداران مردم و در نهايت طرفداران نظريه‌ي ملت.
همه‌ي ما مي‌دانيم هر شهروند در هر جامعه‌اي از يك سري حقوق به نام حقوق شهروندي برخوردار است و حتا اگر اين شهروند به دلايلي درست يا نادرست زنداني شده باشد باز هم از مجموعه‌اي حقوق به نام حقوق متهم  و زنداني برخوردار است.
زندان به عنوان  عاملی بازدارنده ، تنبیهی، و در نگرش مدرن آن به عنوان فضایی ترمیمی برای کسانی که جرمی را علیه  حیثیت حقوقی و عمومی جامعه مرتکب شده اند، باید جایی نامید که شهروند برای مدتی از  حضور در اجتماع محروم می شود تا در دوره ی زندان بتواند شرایط بازگشت به درون اجتماع قرار دادی انسان ها به دست بیاورد. اگر چه این نگرش به زندان نگرشی رویایی است اما قرار بر این است که زندان چنین جایگاهی باشد. این نکته اما در مورد جرایم اجتماعی است، اما آن گاه که یک شهروند به خاطر بیان آرا و اندیشه های خودش یا اقدام عملی در راستای حقوق سیاسی خود به زندان می افتد. دیگر نه داستان ترمیم بهینه جامعه و پاک کردن ریشه های جرم ویا بازپروری "فرد"، بلکه داستان، داستان اراده " حاکم" است که هیچ اراده ای را بر اراده ی خود و در مقابل اراده¬ی خود بر نمی تابد.
زندانی سیاسی کسی که نه تنها  به خاطر انجام عمل سیاسی و یا بیان اندیشه ی خود به زندان افتاده است بلکه در واقع در طول زندان از هرگونه عمل سیاسی و زندگی شهروندی محروم می شود. اما وقتی زندانی سیاسی از حداقل حقوق زندانی(ملاقات، تلفن و...) هم محروم می شود. در نهایت  يكي از آن حقوق كه در همه حال از آن برخوردار است. حق مالكيت واراده‌ي تصميم‌گيري در مورد جسم خودش مي‌باشد. يكي از راه‌هايي كه زنداني سعي بر اعمال اراده‌ي خود بر بدن‌اش را دارد، تصميم به اعتصاب غذاست. در واقع حاکم می خواهد به شهروندان و زندانی بفهماند که من جسم تو را در بند کرده ام تا بدانی که من بر بدن تو نیز حاکمم و این جا نمی توانی علیه من اقدامی بکنی. زندانی کردن یک شهروند به دلایل سیاسی یعنی تقلیل دادن هویت او تا سر حد جسم  و "بدن تهی". حاکم با زندانی کردن می خواهد  شهروند اش را تهی از هر اراده و توانی بکند اما انگار از اراده ی انسان بر بدن خویش غافل است. این جاست که زندانی سیاسی با اعتصاب غذا به نوعي يادآوري اين نكته است كه جسم من هم‌چنان در اراده‌ي من است. اعتصاب يعني امتناع از بدن. گذشتن از مرزهای جسم. خالی کردن بدن این بار از سوی شخص شهروند، برای این که دیگر این بدن  تحت اراده ی حاکم نباشد تا گمان کند با زندانی کردن وی می توان وی را از هرگونه کنشی خالی کند. ضمن این که اعتصاب و خالی کردن بدن از معانی مورد تمنای حاکم، به نوعی رها ساختن نفس است از قفس. پرتاب و آزاد سازی همان جسم دربند شده به بیرون زندان. درست  بعد از اعتصاب زندانی یک بار دیگر به میان مردم خود بر می گردد. همه با او هستند حتا اگر نمادین. اراده ی به اعتصاب غذا در واقع ارداده ای است برای فروپاشیدن اراده ی حاکم بر بدن شهروندان. این گونه است که حتا اگر هیچ کس با اعتصاب غذا موافق نباشد، اما در مردم احترامی می انگیرد انگار در خیابان فریاد آزادی و مشت برابری برافراشته است.
واکنش ما به اعتصاب غذا؟
پیش از هر چیز باید به اطلاع برسانم که در داخل کشور هیچ خبری نیست. نه کسی از زندانی سیاسی خبری دارد و نه از اعتصاب آن ها. نه کسی در خیابان  است . نه کسی جلوی زندان هاست. نه عکسی گرفته می شود و نه موبایلی فیلمی می گیرد و در یوتیوب منتشر می شود. زیرا اصحاب رسانه خود یا در همان زندان اند و یا در تبعیداند و یا خود به قید وثیقه در محاق فعالیت هستند. دیگر شهروند خبرنگار هم جواب نمی دهد همه همان چند خانواده ی اعتصاب کنندگان هستند که با عکس عزیزان شان  مقابل در دادسراها و زندان حاضر می شوند. این همه هیجان و داغ و آه و واویلا در حقیقت، حقیقت ندارد و تنها در مجازیت این فضای مجازی رخ می دهد. بنابراین اینکه برخی ها می گویند با این اعتصاب جنبش وارد فضای جدید شد و جانی تازه گرفت، خیالی واهی بیش نیست. از این رو ما کافه نشینان اینترنتی به هیجان آمدیم و ابتدا عکس های فیس بوک را عوض کردیم  و تک جمله های قصار نوشتیم. بعد اعتصاب غذای نمادین کردیم و بعد هم از میر حسین و کروبی گرفته تا ساده ترین فعالان عرصه ی جنبش فیس بوکی شده و تویتری شده، از زندانیان خواستیم. به اعتصاب غذای خود پایان دهند. همه ی این اتفاقات هم در حالی رخ می دهد که زندانی ها در حقیقتی غیر قابل انکار و غیر قابل تکثیر مجازی، حقیقتا گرسنه اند و می خواهند از حداقل حقوق خودشان دفاع کنند. پرسش من در پایان این نوشته این است که ما اگر نمی توانیم مثل آنان بمانیم و پایداری کنیم. اگر مثل آنان راه بیرون زندان را انتخاب کرده ایم. اگر در شرایط آن ها نیستیم. نمی توانیم که به این شرایط چیزی بیافزاییم و چیزی هم کم کنیم. این که ما از آن ها می خواهیم که اعتصاب شان را بشکنند ضمن این که شاید نشان از برخورد انسان دوستانه ی ما برای سلامت عزیزان مان باشد آیا بیشتر جبران ناتوانی و عذاب وجدان خودمان نیست. کنش سیاسی ناب، کنشی برهنه است که در برهنه ترین حالت اش نباید جامه های گوناگون بر آن بپوشانیم. اگر هم قرار است جامه ای بر آن بپوشانیم باید از جنسی باشد که بر آن قامت آراسته باشد. به عنوان مثال از آقای کروبی می پرسم شما که یک بار من  به یاد دارم که در مقابل یک حکم اعدام  به رییس سابق قوه ی قضاییه گفتید من فردا با عبایم جلوی در زندان اوین حاضر می شوم. آیا نمی شد  به همراه آقای موسوی،  ضمن در خواست از آن ها حداقل به یک اقدام عملی حمایتی از آن ها و یا حتا تهدید به این اقدام اشاره ای کرد. من هنوز هم بر این باورم برای مایی که در وضعیت آن ها نیستم، برای مایی که مثل آن ها تمام حقوق و امکاناتم از من صلب نشده است. برای مایی که آخرین حقمان حق تصمیم گیری بر بدن خودم می باشد، از من صلب نشده، نمی توانم تنها برای این که از رنج عذاب وجدان خود را فراری دهم از آن ها بخواهم که اعتصاب شان را بشکنند. آن هم در حالی که می دانم هیچ پیامی به آن ها نمی رسد واین گونه پیام فرستادن ها تنها ارضای شخصی است. من تنها می توانم بگویم و بخواهم که طاقت بیاورند و آرزو کنم اگر آزاد نمی شوند لااقل از حقوق انسانی شان به عنوان یک زندانی برخوردار شوند. طاقت بیار رفیق. زیرا که اراده ی تو اراده برای فروپاشی اراده ی "حاکم" است. من نمی توانم در راستای اراده ی حاکم که عدم اعتصاب توست چیزی بخواهم و نمی توانم به رنج کشیدن ات هم تو را تشویق کنم. اعتراف می کنم به ناتوانی خویش. زیرا به باور من شما می خواهید قفس را بسوزانید و به رهایی پرندگان بیاندیشید.


لینک: http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/august/07/article/-62e0dde30b.html
» ادامه مطلب

۱۳۸۹ مرداد ۹, شنبه

جان ممد چشماتو وا کن.../ برای محمد نوری


ای جان جان بخش آواز و ترانه.. حدیث عاشقی خوان زمزمه گوی قلب های بی بهانه.... من که گفتمت کمی بیشتر طاقت بیاور و مرگ را التماس کردیم کمی دیر تر و دور تر بایستد... اجازه هست بگویم.. جان ممد چشماتو وا کن سری بالا کن وقت آن رسيىد که بریم به صحرا..
نه محمد نوری عزیز حقیقت آن است که این روزها وقت صحرا رفتن هم نیست. این روزها حتا وقت آن نیست که سری به گورستان ها بزنیم و جنازه ی های بردار شده و تیر باران شده را آرامشی برای خود و یا آنان دست و پا کنیم. تازه جان مریم اهورایی ما، برخی جنازه ها را حتا نداده اند. خون ها بر خیابان ها خشکید و گلوی ترنم بسته به آوازی چون گلوی تو می توانست خلوت تنهایی و دوری و غریبی و  گوشه های زندان  زندانیان بی آب و غذا را کمی آهسته تر لبریز مهربانی کند.
راوای آواز" ما برای این وطن خون دل ها خورده ایم" وطن های مان در اشغال و  زیر چکمه ها است. بدن های دختران و پسران برومند این سرزمین  به جای آن که به آواز صداهای نازنینی چون تو به رقص درآید در اهتزاز پرچم اشغال گران و کودتا گران، به فریاد و فرار در خیابان ها زخمی می شوند.
چگونه دلت آمد تنهای مان بگذاری. ما که تمام مریم های گمشده ی عاشقی های مان را در آواز های تو می جستیم. چگونه شد که رفتی و نماندی تا صبح پیروزی آن همه خون دلی که برای وطن خوردی و خوردیم ببینی. من بی وطن به تمام خون دل هایی که برای این وطن خوردی گریسته ام. تو که می روی به مریم و جیران و مارال چه بگویم. کدام ترانه را در شب های خلوت مان عاشقانه سر دهیم. جان ممد  چش ماتو باز کن.... ما برای تو چشم پر اشک کرده ایم.
» ادامه مطلب

۱۳۸۹ مرداد ۸, جمعه

یاد کوتاهی از اسماعیل ططری به بهانه ی در گذشتش


امروز در خبرها خواندم که آقای اسماعیل ططری نماینده مردم کرمانشاه در مجلس چهارم و ششم، دار فانی را وداع گفته است. ظاهرا ایشان بر اثر شوک مغزی از از دهم خرداد در بیمارستان بستری بوده است. به هر صورت و باه همه ی مسایلی که برای بسیاری از ما کوردها مطرح است و نمی خواهم این جا به آن ها بپردازم. من به شخصه خارج از آن بحث ها به نظرم ،انسان  سالم و شیرینی بود . مرگ ایشان را به خانواده و بستگان اش تسلیت می گویم و  روانش شاد.
من چند باار کوتاه آقای ططری را از نزدیک دیده ام که یکی دو خاطره ی شیرین از ایشان برایم جا مانده است. یک بار  تازه از سفر عربستان برگشته بود وبرای ما تعریف می کرد که دیوان شعري از خودشان چاپ کرده بودند که در سفر نمایندگان پارلمان ایران به عربستان به ملک فهد تقدیم کرده بود  و مي  گفت همین کتاب را بهش دادم و  به فهد گفتم این شعرها به "چهار زبان زنده ی کوردی دنیا" سروده شده است.  منظورشان چهار  لهجه ی اصلی زبان کوردی بود. ما هم گفتیم آقای ططری این رو تو  مجلس بگو حالش بیشتره.. چون قوانین ایران یک زبان کوردی رو هم بر نمي تابه و اگر شما تو مجلس از 4 زبان کوردی حرف بزنید دیگه دادشون به هوا بلند می شود.
یک بار دیگر هم البته دوستان می گفتند که از یکی از خیابان های کرمانشاه راه می رفته اند و آن موقع ها تازه تخم مرغ یک هو و ناگهان گران شده بود. در حین راه رفتن می گویند که مرغی در آن کوچه جلوی پای شان رد می شود. آقای ططری هم یک نمیچه لگدی به مرغه می زند و می گوید گم شو آخه تو چی هستی که تخمت باید 80 تومان باشد؟
با همه ی این ها خاطره ی تلاش های ایشان برای برگرداندن نام اصلی کرمانشاه و برداشتن نام مجعول باختران از یاد رفتنی نیست. روحش شاد و یادش گرامی.
» ادامه مطلب

۱۳۸۹ تیر ۲۲, سه‌شنبه

The Green Movement and Iranian Ethnicities


Many political and civil activists representing Iranian minorities believe that the Green Movement is the product of previous movements such as ethnic movements. Mohammad Ali Tofighi, a former member of the Central Council of Mojahedeen’s Islamic Revolution of Iran and a political activist and journalist contends that ethnic groups have played an important role in the Green Movement, “The Green Movement was born following the fraudulent election but no movement can be formed without drawing on pre-existing social and political contexts. This movement, too, proceeded and deepened in a very short time by taking advantage of social gaps, with the ethnic gap being one of the most important. The wide-spread wave of pro-change sentiments expressed in support for Mr. Karubi and Mr. Musavi, which motivated people to protest against the election fraud, was itself influenced by the ethnic discourse that has sought to liberate diverse Iranian ethnicities from oppression and discrimination.”
Last year Iran was the scene of one of the most magnificent social and political movements in the thirty year long history of the Islamic Republic, namely the Green Movement. An undeniable characteristic of this movement was that it began and continued mostly in Tehran and did not spread to the non-Persian or non-Shia parts of society. This raises the question about whether the Green Movement is merely founded and rooted in the disagreement over the election results or whether ethnic and religious movements too have played a role in it.
  
Role of ethnic movements in the formation of the Green Movement
Many political and civil activists representing Iranian minorities believe that the Green Movement is the product of previous movements such as ethnic movements. Mohammad Ali Tofighi, a former member of the Central Council of Mojahedeen’s Islamic Revolution of Iran and a political activist and journalist contends that ethnic groups have played an important role in the Green Movement, “The Green Movement was born following the fraudulent election but no movement can be formed without drawing on pre-existing social and political contexts. This movement, too, proceeded and deepened in a very short time by taking advantage of social gaps, with the ethnic gap being one of the most important. The wide-spread wave of pro-change sentiments expressed in support for Mr. Karubi and Mr. Musavi, which motivated people to protest against the election fraud, was itself influenced by the ethnic discourse that has sought to liberate diverse Iranian ethnicities from oppression and discrimination.”
The more clear reality is that in a country with such a diverse amount of religions and ethnicities, one cannot rely on an abstract promise of democracy to bring a large number of people, who relate to democracy only on its periphery, to participate in the current movement for change.
Saman Rasoulpoor, a Kurdish human rights activist and journalist, emphasizes that the Green Movement was the result of accumulated demands and criticisms by Iranian citizens.  He points to the unrelenting suppression of Iranian ethnicities in previous decades and describes the criticism against the status quo as most strong among Iranian ethnic groups. In his opinion, the unprecedented emphasis of the two reformist presidential candidates upon minority demands further raised the taken for granted grievances of ethnic nature. He says, “In the most pessimistic scenario, even if we assume that the candidates’ campaign in support of ethnic rights was only to attract voters, it is still reasonable to maintain that this emphasis was a result of pressure from the lower layers of society and the efforts of political and civil rights activists of these areas, thus making Iranian ethnicities an important force for the change of the status quo in Iran before the presidential election.”    
Yousef Azizi Banitaraf, an Arabic-speaking Iranian journalist and writer, in an interview with the Al-Arabiyya network emphasizes, “The protest movement started before the election; in April of 2005 there was an uprising by the people of Khuzestan against the regime’s policies to change the demography of the region in opposition to Arab ethnicities and their identity.” In the same year, the Kurds, too, took to the streets and Iranian Turks (Azerbaijanis) organized a wide-spread campaign following the publication of an insulting article by a state-sponsored daily in 2006.
In contrast, some ethnic activists believe that the Green Movement originated in the middle class residents of Tehran. Yashar Hakakpoor, who is in charge of public relations at the Society for the Defense of Azerbaijani Political Prisoners in Iran, emphasized the common demands of the pro-democracy Green Movement and ethnic movements, “The Green Movement has no specific demands and the uprising that took place in the northern areas of Tehran and some Persian-speaking cities, three groups each with different demands appeared. The first group comprised of reformists, demanding their share of power and wealth along with some measures of reform within the political framework of the regime. The second involved youth from the affluent layers of society rising against the current suppressive atmosphere, and the third consisted of the exiled opposition groups who would take advantage of any opportunity to weaken the Islamic Republic.”
Nevertheless one should not forget that not all of Tehran’s inhabitants are Persian and the fact that the core of the movement is based in Tehran does not mean that all political activists residing in this city are Persians and so do not pursue the cause of other Iranian ethnicities. Considering the centralist policies of the Pahlavi regime as well as the Islamic Republic, the non-Persians comprise a large group of political forces concentrated in Tehran. Therefore, political activities are mostly organized by ethnic and national elites out of Tehran. Jalal Jalalizadeh, a former representative of the sixth Islamic Parliament and a member of the Islamic Iran Participation Front, agrees that the concentration of pro-democracy demands in Tehran does not exclude participation of ethnic groups as this concentration is just because of the presence of the Green Movement leaders and other political activists in Tehran. He says that “The active participation of various groups of students, workers, merchants and other stratums of society that each draw upon Iranian ethnicities in their own way implies that the Green Movement is represented by all ethnic groups.”

Manner of participation by ethnic minorities
One of the most important concerns raised in the first year of the Green Movement’s life was its lack of spread to other cities, particularly to those areas with ethnic and religious minorities. The political leaders in these areas have differing views on the manner of participation in the Green Movement. Some believe that minorities participate in the Green Movement in a parallel manner and by pressing for their specific demands they increase the overall demands addressed to the ruling party. Hakakpour has a similar opinion: “Last year those political and civil rights activists not residing in the capital pursued their demands relentlessly along with the Green Movement.” Jalalizadeh also says that “While demonstrations were not as wide-spread as in Tehran, this does not imply their indifference, the security and militarized atmosphere of these areas and the ease of suppression made them more vulnerable. The Kurdish cities’ strike in protest to the recent executions shows the active participation of ethnic minorities.” In addition, Mohammad Ali Tofighi, by emphasizing the formation of the Green Movement prior to the election, refers to the activities of the Kurds to reveal the participation of ethnic minorities, “They have played an undeniable role in the recent movement. The number of Kurds  who participated in the election increased by one hundred percent. The role of Kurds in the street demonstrations is not small and some of the martyrs of the Green Movement are Kurds. There is no need to talk about the imprisoned. I think that the speeding, intensification, and review of the sentences of Kurdish prisoners,their elevation to death sentences and their hurried executions are in fact to intimidate the core and leaders of the Green Movement.” While Rasoulpoor admits that the Green Movement has failed to spread to Kuzestan, Azarbaijaan or Kurdistan, he remarks, “The absence of uprisings in other cities was due to the suppressive atmosphere. Various groups related to ethnic minorities both inside the country and abroad supported the movement. The imprisonment of well-known personalities such as Dr. Ramezanzadeh and the martyrdom of students such as Kianoush Asas conveys the alliance of ethnic minorities with the Green Movement.”

Impact of the Green Movement on ethnic minorities
One of the difficulties of theoretical debates on ethnic concerns is the use of the word “minority.” The ethnic and demographic distribution in Iran is not consistent with the designation of a particular group as an absolute majority and another group as a minority. While the studies of the Center for Strategic Research demonstrate that the present policies of the government are in favor of making the “Persians” and the “Shias” two majority designations, the facts on the ground show that a large percentage of Iranians are comprised of non-Persians. By drawing on the above, Hakakpoor says, “With the Green Movement limited to the northern areas of Tehran and a few more Persian cities, the importance of participation of other ethnicities in the culmination of this movement and towards its transformation to a nation-wide movement becomes more clear.” He describes the self-awareness of Iranian ethnic groups as a sign of major changes in the public sphere of non-Persian ethnicities, “They showed that, in contrast to previous decades, they have attained the highest level of national self-awareness and unlike the past they no longer follow blindly the decisions made for them by Persian intellectuals; if their demands are not reflected in the center they’ll pursue their own independent activities.” Similarly, Azizi Bani-Taraf describes the lack of attention from reformist parties and NGOs concerning last year’s ethnic protests as a shortcoming of the Green Movement in influencing ethnic minorities.
However, one has to admit that last year’s events made a significant impact on the mutual understanding of ethnic minorities in Iran. Furthermore, the outright denial of human rights during staged court trials and baseless accusations, this time not in the periphery but in the center of the country, lifted the atmosphere of mutual misunderstanding and suspicion to a more clear vision. Jalalizadeh expresses the sentiment that: “The opportunists and the gold-diggers were revealed. Now people are better aware of their positions and status and they know who they are facing. Unity, empathy, solidarity, and trust have increased among Iranians, and tolerance and respect among and between various groups have never been so high like today. I believe that people today, despite the negative propaganda of previous years against the Kurds and Sunnis, sympathize with them.”
Tofighi also points to the co-reinforcement of the Green Movement through a coalition of all ethnicities, “Sub-movements have realized that more than anything democracy can increase the possibility of the fulfillment of their demands. Therefore, through co-alliance with the Green Movement and co-reinforcement of the sum total of allied forces, these movements have generated more hope.”
An alliance between Tehran’s residents and other religious and ethnic minorities in Iran is one of the main achievements of the Green Movement and the people’s unending struggle for democracy. Rasoulpoor reminds us of the wide-spread reaction to the execution of five political activists, four of them Kurds, and says, “The birth of the Green Movement and the continued suppressions have brought about a better understanding between ethnic groups and other Iranian citizens. A new set of values are established that will not tolerate the suppression and humiliation of ethnic groups, and a critical take over the past and humane contemporary approach to ethnic problems are showing themselves in the body of the Green Movement in an unprecedented way.”
The reality is that the Green Movement started with the simple slogan of “Where is my vote?” A slogan that, to use Dr. Abbas Milani’s words, carries one hundred years of Iranians’ fight for democracy. But the more clear reality is that in a country with such a diverse amount of religions and ethnicities, one cannot rely on an abstract promise of democracy to bring a large number of people, who relate to democracy only on its periphery, to participate in the current movement for change. One should not forget that a large part of the people who participated in the presidential election did so because of the electoral campaign and promises of the two reformist candidates. One year has passed and the tenth government has survived in the absence of legitimacy and by resorting to excessive force, intimidation, torture, rape, imprisonment, and exile of political and civil activists. It is time now to reflect on the programs of the Green Movement once more.
Link:
http://www.gozaar.org/english/articles-en/The-Green-Movement-and-Iranian-Ethnicities.html
» ادامه مطلب

بررسی جنبش سبز و وضعیت اقوام ایرانی


منتشر شده در : گذار

سال گذشته، ایران درگیر یکی از عظیم‌ترین جنبش‌های سیاسی- اجتماعی تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی بود، جنبشی که سبز نام گرفت. ویژگی غیرقابل انکار این جنبش، شروع و ادامه بخش غالب آن در تهران و فراگیر نشدن جنبش در حاشیه‌های غیر فارس‌نشین و غیر شیعه‌نشین است. مساله‌ای که این پرسش را به ذهن می‌آورد که آیا ریشه جنبش سبز و بنیاد‌های شکل‌گیری‌اش تنها در اختلاف بر سر شمارش آرا و تقلب انتخاباتی نهفته است یا جنبش‌های قومی و مذهبی هم در شکل‌گیری آن موثر بوده‌اند.

نقش جنبش‌های قومی در شکل‌گیری جنبش سبز


بیشتر فعالان سیاسی و مدنی اقلیت‌های ایرانی معتقدند جنبش سبز محصول جنبش‌های پیشین، نظیر جنبش‌های قومی است.
محمدعلی توفیقی، عضو سابق شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران و فعال سیاسی و روزنامه‌نگار بر این باور است که قومیت‌های ایرانی نقش مهمی در شکل‌گیری جنبش سبز داشته‌اند: «اگرچه جنبش سبز به دنبال تقلب در انتخابات بروز یافت، اما هیچ جنبشی نمی‌تواند بدون زمینه‌های قبلی اجتماعی و تاریخی پدید آید، این جنبش نیز با بهره‌گیری از شکاف‌های فعال جامعه که یکی از مهم‌ترین آنها شکاف قومی است، در کمترین زمان ممکن گسترش و عمق یافت. موج گسترده‌ای از تحول‌خواهی که در قالب حمایت از آقایان کروبی و موسوی به راه افتاد و در انگیزش مردم برای اعتراض به تقلب در انتخابات و بروز جنبش بسیار موثر بود، از گفتمانی قومی متاثر بود که رفع تبعیض و ستم از اقوام ایرانی را هدف گرفته است.»
سامان رسول‌پور، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر کرد، با تاکید بر این که جنبش سبز حاصل انباشت مطالبات و انتقادهای ریشه‌دار شهروندان ایرانی بود به سرکوب‌های سخت و مداوم اقوام ایرانی در دهه‌های گذشته اشاره می‌کند و انتقاد از وضع موجود را در میان اقوام ایرانی خاص‌تر از جاهای دیگر می‌داند. او بر این باور است که تاکید بی‌سابقه دو کاندیدای اصلاح‌طلب بر مطالبات اقلیت‌ها تاثیر مضاعفی بر طرح خواسته‌های قومی مغفول مانده داشته است: «در بدبینانه‌ترین حالت حتی اگر فرض کنیم بیانیه‌های انتخاباتی نامزدها پیرامون حقوق قومیت‌ها، صرفا برای جذب رای بود، باز هم می‌توان این‌طور برداشت کرد که این تاکید، حاصل فشار از پایین و مبارزات فعالان مدنی و سیاسی این مناطق بود و اقوام ایرانی، پیش از انتخابات یکی از نیروهای مهم و فعال برای تغییر وضع موجود در ایران بودند.»

یوسف عزیزی بنی‌طرف، نویسنده و روزنامه‌نگار عرب زبان ایرانی نیز در گفت‌وگو با تلویزیون العربیه تاکید می‌کند: «جنبش اعتراضی، پیش از انتخابات آغاز شد؛ آوریل ٢٠٠٥ مردم خوزستان علیه سیاست‌های نظام برای تغییر دموگرافی به زیان اقوام عرب و محو هویت آنها قیام کردند. کردها همان سال به خیابان‌ها آمدند و ترک‌ها هم در سال ٢٠٠٦ به دنبال توهین یک روزنامه دولتی حرکت اعتراضی گسترده‌ای را سازماندهی کردند.»

در مقابل، گروهی از فعالان قومی براین باورند که ریشه‌های شکل‌گیری جنبش سبز در طبقه متوسط تهرانی خلاصه می‌شود. یاشار حکاک‌پور، مسئول روابط عمومی «انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران» ضمن تاکید بر اشتراک بخش زیادی از خواسته‌های دموکراسی‌خواهانه جنبش سبز و جنبش‌های قومی، ماهیت جنبش سبز را چنین  ارزیابی می‌کند: «جنبش سبز خواسته‌های مشخصی ندارد و در حرکتی که سال گذشته در نقاط شمالی تهران و چند شهر فارس‌نشین روی داد، سه گروه با خواسته‌های متفاوت مطرح شدند. دسته اول اصلاح‌طلبان که خواسته‌شان سهیم شدن در قدرت و ثروت و اصلاح بعضی مسایل در قالب این نظام است. دسته دوم جوانانی از طبقات مرفه جامعه که از خفقان موجود به تنگ آمده‌اند و دسته سوم نیروهای اپوزیسیون خارج‌نشین که از هر فرصت برای تضعیف جمهوری اسلامی استفاده می‌کنند.»


با این وجود نباید این نکته را از یاد برد که تهران شهری با جمعیت خالص فارس نیست و تمرکز هسته مرکزی جنبش در تهران، صرفا اینطور معنا نمی‌دهد که تمام فعالان سیاسی در تهران فارس هستند و خواسته دیگر اقوام ایرانی را پیگیری نمی‌کنند. باید در نظر داشت که به دلیل سیاست‌های مرکزگرای دولت‌های پهلوی و جمهوری اسلامی، غیرفارس‌ها بخش عظیمی از نیروهای متمرکز در تهران را تشکیل می‌دهند، بنابراین بدون شک بخش اعظم فعالیت‌های سیاسی در تهران حاصل فعالیت نخبگان قومی و ملی تمرکزیافته در تهران است.
جلال جلالی‌زاده، نماینده مجلس ششم شواری اسلامی و عضو جبهه مشارکت هم براین باور است که تمرکز پیگیری مطالبات دموکراسی‌خواهانه در تهران، دلیلی بر مشارکت نکردن اقوام نیست زیرا این تمرکز به دلیل حضور سران جنبش و فعالان سیاسی در تهران است: «حضور فعال اقشار مختلف دانشجویی وكارگری وبازاری و ديگر اقشاری كه هر كدام به نوعی به اقوام ايران وابسته‌اند بر نمايندگی از سوی همه گروه‌ها دلالت می‌كند.»

نحوه مشارکت اقلیت‌های قومی


یکی از اصلی‌ترین مسایلی که طی عمر یک ساله جنبش سبز مطرح است، فراگیر نشدن آن در شهرهای دیگر، به ویژه مناطقی است که ساکنان آن را از اقلیت‌های قومی و مذهبی تشکیل می‌دهند. فعالان سیاسی این مناطق نظریاتی متفاوتی درباره نحوه مشارکت در جنبش سبز دارند.
برخی بر این باوراند که مشارکت اقلیت‌ها، مشارکتی موازی است و با پیگیری مستمر مطالبات‌شان به گونه‌ای بر حجم مطالبات مدنی و فشار بر حاکمیت افزوده‌ است. حکاک‌پور از جمله این افراد است: «در سال گذشته فعالان سیاسی و مدنی خارج از مرکز، به همراه جنبش سبز به‌طور مستمر خواسته‌های خود را پیگیری کرده‌اند.»
جلالی‌زاده نیز می‌گوید: «هر چند اعتراض‌ها در میان اقوام به به گستردگی تهران نبود، اما اين مساله نشان بی‌تفاوتی آنها نيست؛ فضای امنيتی ونظامی در اين مناطق و آسان بودن سركوب سبب آسيبب‌پذيری بيشتر آنها است. اعتصاب‌ شهرهای كردنشین در اعتراض به اعدام‌های اخير دليل بر حضور فعال اقوام است.»
محمدعلی توفیقی نیز با تاکید بر اینکه جنبش سبز پیش از انتخابات شکل گرفته است، برای نشان دادن همراهی اقوام ایرانی، به فعالیت کردها اشاره می‌کند: «آن‌ها در شکل‌گیری جنبش اخیر نقش غیرقابل انکاری داشته‌اند، مشارکت مردم کردستان در انتخابات این دوره نسبت به دوره‌های قبل صد در صد رشد داشت. نقش کردها در اعتراضات خیابانی نیز از سایر ایرانی‌ها کمتر نیست، تعدادی از شهدای جنبش کرد هستند، زندان‌ها هم که دیگر نیاز به گفتن ندارد. معتقدم تشدید، تعجلیل و بازنگری در احکام زندانیان کرد و تبدیل احکام آنها به اعدام و اجرای سریع آنها برای ارعاب بدنه و راس جنبش سبز صورت می‌گیرد.»
رسول‌پور نیز ضمن تاکید بر اینکه جنبش سبز نتوانسته گستره خود را به مناطقی چون خوزستان و آذربایجان و کردستان برساند و آن را از ضعف‌های جنبش سبز می‌داند، یادآوری می‌کند: «شکل نگرفتن اعتراض‌های خیابانی در شهرهای دیگر معلول فضای امنیتی و سرکوب‌ها بود. گروه‌های مختلف وابسته به اقوام ایرانی، در داخل و خارج از جنبش سبز حمایت کردند. زندانی شدن چهره‌های مشخص مانند دكتر رمضان‌زاده و شهادت دانشجويانی چون كیانوش آسا از دیگر نشانه‌های همراهی اقوام با جنبش سبز است.»

تاثیر جنبش سبز بر اقلیت‌ها


یکی از معضلات نظری در مباحث قومی، استفاده از واژه «اقلیت» است. آمایش قومی- جمعیتی ایران به گونه‌ای نیست که بتوان گروهی را به عنوان اکثریت مطلق نام برد و گروهی دیگر را اقلیت لقب داد. اگر چه بر اساس پژوهش‌های مرکز تحقیقات راهبردی، سیاست‌های حاکم بر ایران، از تحکم غیرقابل انکار «فارس» و «تشیع» ناشی می‌شود، اما حقیقت آن است که بیش از ٦٠ درصد جمعیت ایران را غیر فارس‌ها تشکیل می‌دهند. حکاک‌پور با یادآوری این نکته، می‌گوید: «با محدود ماندن جنبش در قسمت‌های شمالی تهران و چند شهر فارس‌نشین دیگر، ضرورت مشارکت اقوام دیگر برای به ثمر رسیدن این جنبش و تبدیل آن به حرکتی سراسری در ایران مشخص‌تر شد.»


او خودآگاهی اقوام ایرانی را نشان‌دهنده تغییراتی بزرگ در فضای عمومی اقوام غیرفارس می‌داند: «آنها نشان دادند که نسبت به دهه‌های گذشته، به بالاترین میزان خودآگاهی ملی رسیده‌اند و دیگر همچون گذشته تبعیت کورکورانه از تصمیم‌های روشنفکران فارس را نمی‌پذیرند و اگر مرکز خواسته‌های آنها را انعکاس ندهد، حرکات مستقل خود را دنبال خواهند کرد.» عزیزی بنی‌طرف هم بی‌توجهی احزاب و سازمان‌های غیردولتی اصلاح‌طلبان به اعتراضات قومی در سال گذشته را از آسیب‌های جنبش سبز و تاثیر آن بر وضعیت قومیت‌ها ارزیابی می‌کند.


با این حال باید پذیرفت که تحولات سال گذشته بر درک متقابل اقوام ایرانی تاثیر به سزایی داشت. علاوه بر این، نقض آشکار حقوق بشر در دادگاه‌های نمایشی و اتهام‌های بی پایه، این بار نه در حاشیه ایران که در مرکز، نگاه روشن‌تر و بیناتری بر فضای بدبینی و عدم درک متقابل گشود. جلالی‌زاده می‌گوید: «فرصت‌طلبان و منفعت‌طلبان افشا شده‌اند. مردم، موقعيت و مواضع خود را بهتر تشخيص داده‌اند و می‌دانند با چه گروهی طرف هستند، وحدت، همدلی، همبستگی و اعتماد بين ايرانيان بيشتر شده، تسامح و تساهل نسبت به یکديگر و احترام متقابل میان گروه‌ها در هيچ دوره‌ای مانند امروز نبوده است. معتقدم امروز با وجود تبليغات منفی سال‌های گذشته  ضد كردها و اهل سنت، مردم با آنها ابراز همدردی می‌كنند.»


توفیقی هم به هم‌افزایی نیروی جنبش از مسیر همراهی همه اقوام اشاره می‌کند: «خرده جنبش‌ها دریافته‌اند که دموکراسی شانس تحقق مطالبات آن‌ها را بیش از هر چیز دیگر افزایش می‌دهد، به همین دلیل با همراهی این جنبش و هم‌افزایی نیروی حاصل از آن، امیدهای بیشتری برای تغییر پدیدآمده است.»
هم‌گرایی بین مرکزنشینان و دیگر اقلیت‌های مذهبی و قومی ایران از اصلی‌ترین ثمرات جنبش سبز و یک سال مبارزه مستمر مردم برای دموکراسی است. رسول‌پور با یادآوری واکنش گسترده ایرانیان به اعدام پنج فعال سیاسی که چهارنفر آنها کرد بودند، می‌گوید: «تولد جنبش سبز و تداوم سرکوب‌ها منجر به درک روشن‌تر اقوام ایرانی و سایر شهروندان ایرانی از یکدیگر ‌شد. ارزش‌های جدیدی به وجود آمده که سرکوب و تحقیر اقوام ایرانی را تحمل نمی‌کند و انتقاد از گذشته و نگاه انسانی و امروزی به مسایل اقوام، به شکل کم سابقه‌ای در بدنه جنبش سبز نمایان است.»


واقعیت این است که جنبش سبز با شعار ساده «رای من کجاست؟» شروع شد. شعاری که به گفته دکتر میلانی صدسال مبارزه دموکراسی‌خواهی ایرانیان را همراه دارد اما واقعیت بارزتر آن است که در سرزمینی با چنین ساختار متنوعی به لحاظ قومیت و مذهب نمی‌توان تنها با وعده دموکراسی، بخش عظیمی ‌از مردمانی را که تعریف‌شان از دموکراسی به معیارهای جانبی دمکراسی وابسته است، به جنبش تحول‌خواه کنونی کشاند. نباید از یاد برد که بخش اعظمی از مشارکت همین مردم در انتخابات،  به واسطه شعارها و برنامه‌های انتخاباتی دو کاندیدای انتخابات یعنی کروبی  و موسوی بوده است. اما این دو، به طرزی عجیب و باورنکردنی طی یک سال گذشته هرگز در بیانیه‌های پرشمارشان به فکر طرح همان برنامه‌ها و خواسته‌ها نیفتادند. یک سال گذشت و دولت دهم بدون مشروعیت مردمی، با زور و ارعاب و شکنجه و تجاوز، و زندانی و آواره کردن فعالان سیاسی و مدنی به عمر خود ادامه داد؛ اکنون وقت آن است که دیگر بار بر برنامه‌های این جنبش تامل کنیم.

» ادامه مطلب