۱۳۸۸ بهمن ۲۷, سه‌شنبه

بر ساحل کودکی ات

شب از حجم رنگ گیسوان تو امتداد می نوشد دست های تو در دهان من شعر می خواند از صخره های شانه ام صعود نکرده ای    افتاده ام  پرتقال    از درختی که     پیر شدم  در ساحل کودکی ات     شنبه 24 بهمن 13...
» ادامه مطلب

۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه

تو بر تمام نامه هایم بنویس مرگ! من زندگی خواهم کرد/ برای همه ی عزیزانی که نگران من هستند

از همه دوستان و عزیزانی که با کمال مهربانی و لطف برایم ایمیل می زنند و پیغام می فرستند که مواظب باشم ممنونم.اما یکی به من بگوید این هم شد زندگی؟من کاری نکرده ام و ننوشته ام و راهی نرفته ام جز انسان را رعایت کردن، انسانی که تنها برای من انسان بوده است،انسان بدون هیچ پسوندی، بدون پسوند لیبرال، مارکسیست، مسلمان، مجاهد، کورد، ترک، زن، مرد،....حالا چندین ماه است دزدکی بیرون می روم و دزدکی بر می گردم. بسیار شبها چراغ خانه را خاموش...
» ادامه مطلب