در روزگاری که دوست داشتن رسم زمانه نبوداز حجم دوست داشتنم ترسیدی از عاشقیام
از تنهاییام.. خودت را پرت کردی میان تنهاییهای منتشر..عشقهای متعدد..آغوشهای متکثر..
می دانم حالا دلت برای من که نه...دلت برای حجم یکپارچهی خودت. برای عشق تنگ شده... خودت را جایی جا گذاشتی که یادت نمیآید..
حالا درست همانجایی ایستادهام که خواسته بودی....من میدانستم.تو نمی دانستی..اهل آمدن نیستی..میگفتم...
نگاهی گذرا به نمایش «پرومته در زنجیر»
۴ هفته قبل