دلم هوای تسبیحات باران و
سجاده گشودن پرتقال را
می خواهد
گمان مبر این انار ِ پاشیده بر کنار و پیشانی خیابان
طعم خون را از چشمان دختری
از یاد برده است
کتاب های مقدس را
فرو بیاور در آغوش ام
به اندوه و کوری ِ خفاش ها فکر کنی
یا از نفس های بریده ی زنی پیر
در ضربه ضربه های باتوم هایی سبز
و اکنون آغوشی که از نمازِِِ ِ پستان...
نگاهی گذرا به نمایش «پرومته در زنجیر»
۴ هفته قبل