۱۳۹۱ مرداد ۷, شنبه

عشق نوشت..عشق حاصل حضور عاشق است

من همان موقع که این شعر آقای عباس معروفی عزیز را خواندم برخلاف آقای معروفی  گفتم « هرجا که تمام شد اسمش را می‌گذاریم آخر خط تو». از دید من و شاید به باور عین القضات اگرچه عشق در قبضه‌ی قدرت معشوق اسیر است و بر جان عاشق امیر» اما واقعیت و حقیقت حضور عشق بسته به حضور و حقیقت عاشق است. اگر جایی عشقی تمام شود حتا اگر توسط معشوق هم تمام شود و یا بر اثر هیچ چیز دیگر این عاشق نیست که آخر خط است این آخر خط معشوق است. دیگر اوست که...
» ادامه مطلب

۱۳۹۱ تیر ۳۱, شنبه

رۆژ باش رۆژئاوا... قامیشلی به دست مردم کورد آزاد شد...

قامیشلی را بیشتر و پیشتر، در مقالات سیاسی و تاریخی در مورد کوردستان اسمش را شنیده بودم و یا گاهی در ترانه‌ها و سرود‌های خوانندگان و آوازه خوانان کورد.اما اولین بار وقتی اسم قامیشلی برایم معنایی دیگر یافت سال ۱۳۸۳ بود زمانی که سردبیر بخش فارسی روزنامه‌ی کوردی ـفارسی آشتی، بودم.در مارس ۲۰۰۴ در ورزگشاه فوتبال شهر قامشیلی متاسفانه برخوردهای نژاد...
» ادامه مطلب

۱۳۹۱ تیر ۱۴, چهارشنبه

من و دارگُل - فراموشی

دارگُل وسط بحث و گفت و گوی وطن چیست؟ پرسید: یعنی آدم‌ها وطن‌شون رو فراموش می‌کنند؟ گفتم: گمان نکنم.... بعد همان طور که ایستاده بود کنار کتاب‌خانه و یکی یکی کتاب‌ها را از کتاب‌خانه بر می‌داشت و دوباره سر جایش می‌گذاشت برگشت سمت من و گفت :چه کسی بیش از همه از فراموش شدن می‌ترسه؟ گفتم : پروانه.... پرسید: پروانه؟؟!! و سرش رو خم کرد ودر همان...
» ادامه مطلب