۱۳۹۰ اسفند ۸, دوشنبه

تصاویری از صحنه‌ی بردن جایزه‌ی بهترین فیلم خارجی توسط اصغر فرهادی در هشتاد و چهارمین دوره‌ی اسکار

جایزه‌ی بهترین فیلم خارجی هشتاد و چهارمین دوره‌ی جوایز آکادمی اسکار به فیلم« جدایی نادر از سیمین» به کارگردانی اصغر فرهادی از ایران تعلق گرفت. اضغر فرهادی در سخنارنی کوتاهش گفت:« سخنان اصغر فرهادی بعد از جایزه اسکار برای بهترین فیلم خارجی: **** فرهادی: ایرانیان بسیارى در سرتاسر جهان در حال تماشاى این لحظه‌اند. و گمان دارم خوشحال‌اند....
» ادامه مطلب

۱۳۹۰ اسفند ۶, شنبه

سوم شخص مفرد شده‌ام پرتقال من

جمله‌ی اولی که جواب دادم. درست بود. دومی و سومی یکی دو تا اشتباه داشت. تلفن میان‌ درس خواندن و یادگرفتن زبانی که روزی تفکری که شاید تبختر و تفاخر و تکبری پنهان و ناخودآگاه آن را زبان فلسفه خوانده است و بیش از هر چیز زبانی جنسیت زده است، زنگ می‌خورد. یاد گرفتن زبان آلمانی را  متوقف می‌کنم چون شماره ناشناس است است و احساسی ندانسته وادارم...
» ادامه مطلب

۱۳۹۰ اسفند ۵, جمعه

در تولد ۲۲ سالگی سهراب اعرابی

شال‌سبزش آشنا بود. نه اشنای دلش که او قبل از برگزاری انتخابات هیچ دل خوشی از این « سبز بازی» که آن را در مقاله‌ای « لمپنیزم سبز» نز نامیده بود، اما شال و مچ بند سبز روز بعد از اعلام نتایج انتخابات، با شال و مچ بند سبز تمامی روزهای قبل انتخابات، فرق داشت، اگر تا قبل از انتخابات شال و مچ بند سبز یک نوع نشان برای لمپنیزیم خیابانی بود از جنس...
» ادامه مطلب

۱۳۹۰ اسفند ۳, چهارشنبه

به روح اعتقاد داری؟

شاید در نظر بسیاری از ما یکی از مسخره‌ترین تصاویری که از دوران کودکی و نوجوانی به خاطر داریم، تصویری باشد که در آن تیری در قلبی فرو رفته بود و از آن طرفش بیرون آمده بود و چند قطره خون هم از گوشه‌ی قلب و یا انتهای سر پیکانی تیر در حال چکیدن بود. تصویری که بر میزهای مدرسه، در نامه‌های عاشقانه‌ی نوجوانی و بر در و دیوار کوچه‌های کودکی‌مان بسیار...
» ادامه مطلب

۱۳۹۰ بهمن ۲۸, جمعه

سیزده سال زندان انفرادی در جزیره‌ای دور دست و تنها

«زندان من اتاقی بود در دوردست‌ترین نقطه‌ی  دنیا، یک اتاق کوچک میان دریایی از شن... اتاقی کوچک در محاصره‌ی زمین و آسمان. جدا افتاده از جهان، آن سوی آن سوی سرزمین، جایی که خدواوند انسان را فراموش می‌کند.، جایی که زندگی تمام می‌شود و مرگ آغاز می‌شود. جایی که شبیه  یک سیاره‌ی  خالی از سکنه بود. مرا تنها  گذاشته بودند. در...
» ادامه مطلب

۱۳۹۰ بهمن ۱۴, جمعه

پاسخ به نامه‌ی بزرگ‌ترین برادر بزرگ دنیا»

«عزیزومهربانم شهاب پاره جانم: به یاددارم داری درگذشته ای نه چندان دور ودرچنین روزی یاشبی به همین مناسبت درمیان جمعی ازدوستان عبارتی کوتاه راهدیه تولدت کردم وگفتم وبرایت نوشتم:"پای افزاری ازچرم ازبلاد روم برایت آورده ام تاپای...........". میدانستم پاهای بی قرارت قرارایستادن ندارند اما اعتراف می کنم نمی دانستم بی قراری فقط ازپاهای تونیست،نمی دانستم گوناگونی بی قراری ها اینگونه شتابان "بی درکجا" به سراغت وبه سراغم می آیند.راستی...
» ادامه مطلب