هوای جان....آشنای جان بی قرار، قرار بی پناهی این دل بیمدار، هدیهی نوروزیاترسید. اما حوصلهبه باران نباریده بر این بغض مهاجرت را امان ببند تا این چند خط را خطاب به مخاطبان آشنای این صفحه و نامههای خوانده شدهی من برای تو، بنویسم.
در تمام سالهایی که هوای جان را میشناختم. هر سال اول عید و یا اواخر سال و در روزهای پایانی...
نگاهی گذرا به نمایش «پرومته در زنجیر»
۴ هفته قبل