۱۳۸۹ تیر ۵, شنبه

درباب "برادر"

مسیح علی نژاد وقتی دوستان مردش را صدا می زند، آن ها را "برادر" خطاب می کند و اگر هم صمیمی تر باشند به قول خودش داداشی. چندبار به شوخی بهش اعتراض کردم اما بهش گفتم که این اعتراض من ریشه در یک درد فرو خورده دارد.بهش قول دادم بنویسم چرا به این کلمه حساسیت دارم. پرده ی اول: من کودکی بیش نیستم. اما تقصیر من نیست که حوادثی که آن روزها اتفاق می...
» ادامه مطلب

۱۳۸۹ تیر ۲, چهارشنبه

هفت روز یک هفته که به شنبه ی خونین ختم شد/ 30 خرداد شنبه ی خونین تهران

سی خرداد برای منی که در ایران زندگی کرده ام و در تمام این سال ها وقایع فلسطین را از دریچه ی تلویزیون رسانه های حکومت جمهوری اسلامی مشاهده کرده تنها یک معنی داشت. در طول سال های پیشین و به تناسب وقایع پیش آمده، اتفاق افتاده بود که گاه شعار« مردم چرا نشستین... ایران شده فلسطین» سر داده بودیم. اما حقیقت دارد. روز سی خرداد به معنای واقعی ایران...
» ادامه مطلب

۱۳۸۹ تیر ۱, سه‌شنبه

هفت روز یک هفته که به شنبه ی خونین ختم شد/ 29 خرداد، جمعه روز بدی بود

جمعه روز بدی بود. جمعه خون جای بارون می چکد. جمعه ی 29 خرداد88. اگر چه خونی ریخته نشد. اگر چه بارونی نیومد. اما از حرف ها و سخن ها خطیب بوی خون می آمد. واعظ شهر بر منبر بود . فرمان تمکین  و انگشت  تهدیدش به آسمان بود. جمعه روز بدی بود. جمعه روز بدی بود. از غروب روز قبل تمام اعصاب مان به بحث کردن سر این که به تماز جمعه برویم...
» ادامه مطلب

۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

هفت روز یک هفته که به شنبه ی خونین ختم شد/ 28 خرداد، کشته ندادیم که سازش کنیم..

بیست و هشت خرداد پنج شنبه بود و یک بعد از ظهر تعطیل. تحلیل ما این بود که نمی شود هر روز این مردم را به خیابان آورد و کیلومترها پیاده برد. این خارج نشین ها هم پشت لبتاپ و کامپیوترشون نشستند و هی می گویند بیاید..بیایید..بیایید. این بود که چهارشنبه شب در جلسات حضوری و اینترنتی و .... همه اش می گفتیم به جمعه و یا شنبه موکول کنیم. اما خبرهایی...
» ادامه مطلب

۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه

هفت روز یک هفته که به شنبه ی خونین ختم شد/ 27خرداد راه پیمایی سیاه و ساکت به احترام شهدای جنبش

روز تلخی بود. شب که خبر ها و کلیپ ها منتشر می شد. خبر شهادت دانشجویان، شهادت بچه ها در 25 خرداد که آمارش تا 7و8 نفر گزارش می شد. راهی نداشت جز یک راه پیمایی میلیونی دیگر.مردم ما به خشم آمده بودند اما برای یک سکوت قدرتمند تر. کروبی و موسوی شهادت جوانان کشور را تسلیت گفته بودند. موسوی پیشنهاد داده بود که برای گرامی داشت یاد شهیدان به جای پارچه...
» ادامه مطلب

۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه

هفت روز یک هفته که به شنبه ی خونین ختم شد/26 خرداد شهدای کوی و حمله ی گارد به خانه های مردم

شب قبل سربازان بدنام آقا و البته نه آقا امام زمان، به کوی حمله کرده بودند. شب همان شب ما خبر هایی شنیدیم که کوی شلوغ شده. به امیر آباد رفتیم شبانه.  جولی خوابگاه  دخترانه در را بسته بودند. دختران دم در بودند و فریاد می زدند« گفتیم تقلب بشه ...ایران قیامت می شه...».پسران جلوی درب کوی آمده بودند و شعار می داند...« کشته شد.. کشته...
» ادامه مطلب

۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه

هفت روز یک هفته که به شنبه ی خونین ختم شد/ 25 خرداد.از راه پیمایی سکوت تا کشتار آزادی

ما در تدراک و خبر رسانی برای شکرت بیشتر گروه ها مردم عادی، فعالان همه و همه بودیم. نزدیک های ظهر زمزه بر خاست که موسوی و کروبی گفته اند شرکت نکنید. دوربینم را بر داشتم و در کوله ام گذاشتم. هم راه چند دسمال آغشته به سرکه، روزنامه باطله برای آتیش درست کردن به هنگام شلیک گاز اشک آور. سیگار به مقدار فراوان.فندک یکی دوتا چون ممکن بود یکی از کار...
» ادامه مطلب

۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه

هفت روز یک هفته که به شنبه ی خونین ختم شد/ 24 خرداد سکوت از ونک تا پارک وی

24 خرداد بود. خیلی باهم حرف زدیم. فیس بوک و بالاترین و ایمیل لیست ها پیشنهاد این بود که به ولی عصر نرویم که لکشر حرامیان آن جاست و خشونت می شود. اما قرار شد باز هم برویم و بدون خشونت. ظهر 24 خرداد بود. من وقتی بیرون آمدم دیدم که مردم به سمت ونک از پیاده رو ها حرکت می کنند. از دید من قیافه ها تابلو بود. می شد تشخیص داد. به ونک نرسیده من هنوز نمی دانم این همه مردم از کجا و با کدام شهود. به جای ولی عصر به سمت ونک آمدند. از ونک راه...
» ادامه مطلب

۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه

هفت روز یک هفته که به شنبه ی خونین ختم شد/ 23خرداد این رای من نیست

روز بیست سوم خرداد 1388است. از بعد از ظهر روز قبل که مثلا انتخابات در حال برگزاری بود. خبرهایی می شنیدیم. بو هایی می آمد. از ساعت 10 صبح 22خرداد، فضای شهر نظامی شده بود. من بوی حادثه را می شنوم اما معمولا نمی خواهم حادثه را به فاجعه ارزیابی کنم. از دیروز غروب بو برده بودیم این اتفاقی که از شمارش آرای برخی صندوق ها بیرون می آید، نتیجه ی آن...
» ادامه مطلب

۱۳۸۹ خرداد ۲۹, شنبه

هم زمان با تلاش برای جلو گیری از اجرای حکم سکینه محمدی،کمپین جهانی لغو مجازات سنگسار تشکیل بدهیم

سنگسار منتقمانه ترین شکل مجازاتی است که به عهده ی اعضای جامعه نهاده می شود. تا در کارناوالی به ظاهر برای تادب و تنبه دیگر افراد جامعه،  در نظر گرفته شده است، فردی را که از قوانینی که امید و آمال های مالکیت مرد را مورد هجوم قرار داده است، به مجازات برسد.  اما حقیقت آن است که این نوع مجازات از سنگین ترین مجازات های  مردسالاری...
» ادامه مطلب

۱۳۸۹ خرداد ۲۹, شنبه

دیشب خوابت رو دیدم کاکه فرزاد

دیشب . نمی دانم شب بود یا دم دمای صبح. چون من که دیر وقت می خوابم. خواب دیدم از روستایی که معلم هستم به یک روستایی که  مدرسه ی بزرگتری دارد منتقل شده ام. تازه وارد دفتر شده بودم که تو را آن جا دیدم. تو پسری جوان و 19 ساله شاید 20 ساله. تازه ریش های  زیر گوشت سیاه شده بود. یک " مرادخانی" به تن داشتی. به سویت آمدم و گفتم سلام مرد.......
» ادامه مطلب