۱۳۹۲ آبان ۲۶, یکشنبه

وقتی «بهیه» دیگر برای بازی به کوچه نیامد.

 بهیه کوچک بود. هنوز ۱۲ سال کاملش هم نشده بود. ما هنوز بالغ نشده بودیم . بدون شک به قیافه‌ی بهیه هم نمی‌خورد که بالغ شده ابشد. البته آن موقع ما اصلا نمی‌دانستیم بالغ شدن یعنی چی. بهیه ابروهای کشیده‌ی بلند باریکی داشت. نمی‌توانم بگویم  سو تغذیه داشت، زیرا وضع مالی‌شان  بد نبود که سو تغذیه داشته باشند. اما قیافه‌اش شبیه...
» ادامه مطلب

۱۳۹۲ آبان ۱۷, جمعه

اعتراض علیه معترض به تبعیض!!!.

کسانی که در مقابل آشویتس سکوت کردند، بهتر است در مقابل سرمایه‌داری خفه شوند. اعتراض علیه اعتراض کنندبه تبعیض، یکی از مکانیسم‌های این همان‌سازی پوزیشن «صلح طلبی و ضد خشونت گرایی مدرن» است با مکانیسم «گیس سفیدی و ریش سفیدی سنتی».  در این مکانیسم معمولا وقتی فاجعه‌ای یا اتفاق ناخوشایندی و در جامعه‌ی معاصر امروز رخدادی علیه هر...
» ادامه مطلب

۱۳۹۲ آبان ۹, پنجشنبه

هایده.....

زیر نور کمرنگ ماه که با نور زرد چراغ کوچه قاطی شده بود ایستاده بودیم. رنگ چشم‌هایش از هردوی این نورها زیباتر بود و انگار  ماه و چراغ کوچه از چشم‌های او رنگ و نور می‌گرفتند. داشت حرف می زد و نه آن شب و نه حتا حالا کلمه‌ای از کلماتش یادم نیست. تنها جمله‌ای که ازش به یاد دارم این بود که یک بار بهم گفت:« آقای شیخی شما خیلی خودتون رو...
» ادامه مطلب

۱۳۹۲ آبان ۸, چهارشنبه

وطن‌پرستی آخرین پناهگاه یک آدم خبیث است *

دیشب دوستی لینکی برام فرستاد که در آن «‌دانشجوی سابق» و «عضو سابق ادوار تکحیم وحدت» عکسی از « شهید حبیب‌الله گل‌پری پور» را منتشر کرده بود. در آن عکس حبیب به همراه دوستان قدیمی‌اش که مثلا نشان می‌دهد زمانی  ««‌چریک» بوده است و اسلحه‌ای نیز بر روی پاهایش بود. دانشجوی سابق  روی آن نوشته بود « پدر و وکیل حبیب‌الله گلپری‌پور:...
» ادامه مطلب

۱۳۹۲ مهر ۲۶, جمعه

در ستایش هیچ و به خاطر یک جفت چکمه

دقیقا یادم نیست مراسم ۸ مارس سال ۱۳۸۶ یا ۱۳۸۷ بود. یکی از همان مراسم‌هایی که از ترس نیروهای امنیتی، و طبق روال معمول دزدکی و پنهانی قرار برگزاری‌اش را می‌گذاشتیم و پس از برگزاری مراسم‌ها، خبر و گزارش آن را منتشر می‌کردیم. در همان مراسم خانمی از یکی از استان‌های حاشیه‌ای و جنوبی کشور نیز شرکت کرده بود. موقع صحبت کردن‌اش می‌گفت که به...
» ادامه مطلب

۱۳۹۲ شهریور ۲۱, پنجشنبه

درست در اواسط هیچ‌وقت

درست در اواسط هیچ‌وقت  پاره‌های  ذهن جنگ زده‌ی کودکی این مطلب ابتدا در «راه دیگر» منتشر شده است. کودکان از جنگ نمی‌ترسند. این حقیقت تلخ و ویران کننده‌ای است. وقتی از جنگ می‌نویسم. وقتی قرار است از تجربه‌ی جنگ بنویسم آن هم در کودکی درست عین همان کودکی که از جنگ نمی‌ترسد و به دلیل این عدم فهم ترس از جنگ، مورد عتاب قرار...
» ادامه مطلب

۱۳۹۲ مرداد ۳۱, پنجشنبه

امپراطورمهربان زبان غمگین کوردی- برای نامیرایی شیرکو بی‌کس

این مطلب ابتدا به مناسبت مرگ شیرکو بی‌کس،  در ویژه‌نامه‌ای «ایران وایر» منتشر شده است زبان شاکلهٔ هویتی هر ملتی است و شعر شاکلهٔ شکیل نهایی هر زبان. شاعر، انسان زیسته‌ی زبان است و این گونه انسان متبلور و هویت یافتهٔ یک ملت می‌شود. این ‌‌نهایت رویایی است که در یک انسان عینیت بیابد و شیرکو بی‌کس عینیت این رویا است...
» ادامه مطلب

۱۳۹۲ تیر ۲۳, یکشنبه

بابام....حضرت بابام....

چند روز است این عکس را پیدا کرده‌ام.عکس من و بابام در حیاط موزه‌ی ملی ایران باید باشد یا موزه‌ی آبگینه دقیقا یادم نیست کدام‌شان بود چون آن روز هر دو موزه را رفتیم.این عکس را لای البوم کوچکی از عکس‌هایم که با خودم آورده بودم. و در طول تمام این دوران آوارگی پیشم بوده است، پیدا کردم. از وقتی که عکس را دیده ام- عکس مربوط به سال‌هایی...
» ادامه مطلب

۱۳۹۲ خرداد ۲۶, یکشنبه

شادی آن خیابان‌ها سهم شماست- نامه‌ای به یک دوست

ساعت یک و نیم بعد از ظهر به وقت اروپای مرکزی و چهار به وقت تهران دوست عزیزی بهم مسیج داد که:- خیلی جات خالی امروز و امشب و روزهای بعد از این :*نوشتم:ای جانم.. دیشب دیر وقت داشتم بهت فکر می‌کردم... و به این که چقدر جایم خالی است... راستش این یک مورد دوست داشتم من اونجا بودم نه تو این جا به تو  فکر می‌کردم و به دوست‌های خوب...
» ادامه مطلب