۱۳۸۸ مرداد ۳, شنبه

خانم پرتقال....



دلم هوای تسبیحات باران و

سجاده گشودن پرتقال را

              می خواهد

گمان مبر این انار ِ پاشیده بر کنار و پیشانی خیابان

طعم خون را از چشمان دختری

از یاد برده است





کتاب های مقدس را

فرو بیاور در آغوش ام

به اندوه و  کوری ِ خفاش ها فکر کنی

یا از نفس های بریده ی زنی پیر

در ضربه ضربه های باتوم هایی سبز





 و اکنون آغوشی که از نمازِِِ ِ پستان های ات مقدس تر

فردا را لبریز پنجره خواهد کرد



سلام خانم پرتقال !



شما شناسنامه ای ولگرد را

در فایل های دیلیت شده ی اداره ای بین المللی

پرینت نگرفته اید

برای سرزمینی بو گندو........

چای ای تلخ

زیر یک درخت زالزالک

بر پاسپورت های" س ک س" و  "ن م ا ز"

نریخته است؟

بر روسری مادری پسر مرده....





سلام خانم پرتقال !

ببخشید دیگر

یادم نمی آید آخرین نامه ی عاشقانه مان

در گریه های سوخته ی کدام گاز اشک آور

خیس خورده است.



 ببخشید خانم  پرتقال !

 من مُردم.



ترجمه ی آخرین شعر کوردی من. اصل شعر در این لینک:خانمی پرته قاڵ



فایل مربوطه: شعرهای من

این ویدیو هم که نمی‌دانم خواننده‌اش کیست را به خاطر اصطلاح" پرتقال من"
» ادامه مطلب

۱۳۸۸ مرداد ۲, جمعه

تغییر آدرس وبلاگ کوردی من


چووم بۆ بلۆگ سپات






زۆرم حه‌ز ده‌کرد که‌ له‌ کوردبلۆگێر دا وێبلاگێکی کوردیم ببێت. له‌ پێش دا له‌و باوه‌ره‌دا بووم که‌ ئه‌م بلاگێره‌ خۆی فۆنتی کوردیش ده‌دا به‌ نووسه‌ر. من که‌ فۆنتی کوردیم نه‌بوو هیوام به‌م بلاگه‌ بوو. به‌ڵام که‌ بووم به‌ ئه‌ندام دیم وانیه‌. به‌ داخه‌وه‌ به‌و په‌ڕی له‌ ززه‌ته‌وه‌که‌ له‌ شوێنێک دا بنووسم هه‌موو شت کوردی بێت، به‌ڵام له‌و روه‌وه‌ که‌ ده‌بوا فۆنتی کوردیم دابه‌زانایێت . پاشان زۆر له‌ ئیمکانات و توناییه‌ کانی ئه‌م بلاگێره‌ ئاشنا نه‌بووم ئه‌وانه‌شی که‌ ئاشنا بووم هیچی نه‌ ته‌نیا زیاتر نه‌بوو له‌ بلاگه‌ کانی تر به‌ڵکوو له‌ بلاگێ وه‌کوو "بلاگ سپات"زۆر که‌م تر بوو . هه‌ر وه‌ها که‌ دیم له‌ وێس ده‌توانم کوردی بنووسم جیا له‌ وه‌ش له‌ ره‌ زۆر له‌ به‌ شه‌کانی وه‌ک جاران نه‌ماوه‌ ده‌لێ کێشه‌ی ته‌کنیکی هه‌یه‌.هه‌ستامووو ماڵم گوازته‌وه‌ بۆ بلاگ سپات وو هه‌ر به‌م ناوه‌ و به‌ ئادره‌سی:http://shahabaddinkurdi.blogspot.com وێبلاگێکم بۆ شێعره‌کانم کرده‌وه‌ و. به‌ هیوام له‌ وێ بتوانم بتان بینم بمخوێننه‌وه‌ و بۆچوونه‌کانتان بخوێنمه‌وه‌.زۆریش داوای لێ بوردن ده‌که‌م له‌ هه‌موو دۆستانێک که‌ هه‌ر ئه‌م دوێکه‌و پێره‌ که‌ ئه‌م ئادره‌سه‌م دانێ. هیوادارم لێم قه‌لس نه‌بن.بتوانم له‌ وێ رازیان که‌م.سپاس بۆ هاورێیتان


جا له‌ مه‌ به‌داوه‌ وه‌رن بۆ « گۆرانیه‌ کانی نیشتمانی به‌ڕوو...


http://shahabaddinkurdi.blogspot.com


تکایه‌ ئه‌و ئازیزانه‌ که‌ ئادره‌سی لینکی وێبلاگه‌ کوردیه‌ که‌میان دانابوو بگۆرن له‌ وێبه‌کانتانا

» ادامه مطلب

۱۳۸۸ مرداد ۱, پنجشنبه

نشست فعالان سیاسی و اجتماعی در منزل عبدالفتاح سلطانی؛ سلطانی آبروی وکالت است

روز دوشنبه و همزمان با عید مبعث جمعی از فعالان سیاسی و اجتماعی از احزاب، گروه ها و جریانات سیاسی گوناگون به دعوت "کمیته پی گیری بازداشت های خودسرانه" در منزل عبدالفتاح سلطانی گردآمدند. در این مراسم خانواده عبدالفتاح سلطانی وکیل برجسته مدافع حقوق بشر از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر که در کمیته پی گیری بازداشت های خودسرانه نیز عضویت دارد پذیرای نمایندگانی از احزاب و تشکل هایی همچون، شورای ملی – مذهبی ها، نهضت آزادی ایران، کانون نویسندگان ایران، جبهه ملی ایران، طیف چپ، سازمان ادوار تحکیم وحدت، سازمان حقوق بشر کردستان، جنبش مسلمانان مبارز، جامعه زنان انقلاب اسلامی و ... بودند. ....(گزارش و عکس را در ادامه ی مطلب ببینید)


» ادامه مطلب

۱۳۸۸ تیر ۲۳, سه‌شنبه

مگر هم وطنی اتوبانی یک طرفه است؟!

بیست سال پیش در چنین روزی (13جولای 1989برابر با 22تیرماه1368)دکتر عبدالرحمن قاسملو و یاران اش برای حل مسئله ی کوردستان و به دعوت جمهوری اسلامی در وین پایتخت اتریش، به پای میز مذاکره دعوت شدند. مذاکره ای که هرگز نه انجام گرفت و نه به سرانجام رسید. زیرا چند نفر مسلح به جلسه ای که قرار بود غیر مسلح باشند ریختند و به فجیع ترین شیوه دکتر قاسملو و همراهان اش را ترور کردند و با این کار برگ خونین دیگری به تاریخ مبارزان راه آزادی افزودند. آن ها که برای آزادی شان ارزش قایل اند و برای آزادی مردمانی از هر جنس و زبان و رنگ و نژاد به مبارزه بر می خیزند و به گفته ی خود قاسملو:« ملتی که آزادی می خواهد باید بهای آن را نیز بپردازد» و قاسملو یاران اش هم چون دیگر آزادی خواهان این سرزمین و دیگر سرزمین های جهان بهای آن را با جان شان پرداختند. انکار شدنی نیست، این که شخصی پای میز مذاکره کشته شود(حالا از سوی هر کسی) خیلی تلخ تر از آن است که در میدان جنگی،حتا نابرابر.......



» ادامه مطلب

۱۳۸۸ تیر ۲۲, دوشنبه

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیافزود

درست از غروب تلخ ۲۲خرداد ماه و شاید بتوان گفت از عصر ۲۲خرداد ماه٬ که با تماس هایی که با برخی از دوستان که ناظرین صندوق رای ستادهای آقای موسوی و کروبی بودند٬ داشتم و حرف های شان بوی اتفاقاتی غریب می داد٬ دستم از نوشتن باز ماند. دیگر ناباورانه و گرچه می دانستیم قرار است چه اتفاقی بیافتد نشسته بودیم پای تلفن و خبر و سایت و... تا ساعت ۱۴روز۲۳خرداد که دیگر آب پاکی ریختند روی دستمان که هیچ٬ روی سرو صورت و هیکل و فکر و روح و همه ی ایده های نیم بندمان برای تغییرات نیم بند وآروزی اصلاح و...

همان....


۱-سهراب اعرابی، جوان نوزده ساله در زندان اوین به شهادت رسید.

۲- اسامی نود شهروند بازداشت شده در 18 تیرماه به ترتیب حروف الفبا.

۳- بیست و یک سال پیش هم، تابستانش همین قدر تفتیده و سوزان بود. نباشد که تاریخ تکرار شود!




» ادامه مطلب

۱۳۸۸ تیر ۱۹, جمعه

جان دادن برای"برداشت"

.....


4_ آن چه باعث نوشتن این یادداشت شد. این بود که اتفاقاتی که در این مدت بعد از اعلام نتایج انتخابات روی داد.جدای از هر نوع نگاه دیگری این نکته را در بر داشت که مردمی که تا پای جان و به معنای واقعی تا پای جان در مقابل باتوم و چماق و شوک الکتریکی و گلوله و گاز فسفر و اشک و آور فلفل و... ایستادند، مردمی بودند که برداشت شان و احساس شان این بود که نتیجه ی رای آن ها این نیست که اعلام شده است. صادقانه و خالصانه به عنوان کسی که از روز اول شاهد شکل گیری اولین تجمع مردمی در نزدیکی خانه مان بودم شهادت می دهم که پیش از آن که موسوی و کروبی و "بی بی سی" و "وی او آ" و منافق و صادق و خائن و.. حتا تصورش را نیز بکنند این مردم بودند که ناگهان از همین گفت و گوهای جمعی کنار خیابان به یکدیگر می گفتند آخه امکان نداره... یعنی چی... مگه می شه ؟ و... همین گفت و گوها زیادتر و زیادتر شدو جمعیت زیاد شدو راه افتاد و ناگهان از میدان ونک تا بیمارستان دی را مردم فرا گرفت و جالب است که بگویم جزو اولین شعارهایی که سر اده شد این بودکه «این رای من نیست». در واقع برداشت مردم از آن چه که در این سال ها بر آن ها رفته، از آن چه که به هنگامه ی انتخابات و تبلیغات انتخاباتی روی داد و از آن چه که خودشان با دستان خودشان نوشتند و با چشم ها و گوش های خودشان دیدند و شنیدند این بود که «این رای آن ها نیست». همین برداشت باعث به وجود آمدن روندی از رویدادها شد که نه تنها در تاریخ 30 ساله ی جمهوری اسلامی، بلکه...


» ادامه مطلب

۱۳۸۸ تیر ۹, سه‌شنبه

زنجیره ی انسانی یا زنجیره ی نظامی(کودکان در خیابان چه می کنند)

امروز بعد از ظهر خیلی دیر شنیدم که قراره یک بار دیگر مردم تهران از تجریش تا ولی عصر زنجیره ی انسانی تشکیل بدهند. اما وقتی به خیابان رفتم دیدم که در واقع نیوهای انتظامی، یگان ویژه، بسیج، سپاه ، لباس شخصی و... مبادرت به تشکیل چنین زنجیره ای کرده اند ودر تمام طول خیابان حضور داشتند.  بی وقفه یاد آن روزی افتادم که طرفداران موسوی چنین برنامه ای را به راه انداختند و تعجب اولیه ام به هنگام دیدن آن جمعیت این بود که واقعا این مملکت پلیس ندارد؟ واقعا نیروی انتظامی من حیث المجموع رفته اند زاهدان برای انجام عملیات؟ واقعا بسیج و نیروهای ضابط قضایی و ... که در زمان حضور«مردم» معمولا حضور متقابل به هم می رسانند کجایند.؟  نه! باور کنید در آن روز  حتا به عنوان حضور تزیینی هم خبری از هیچ نیرویی  حتا برای گشت ارشاد و برای مبارزه با آن همه کم حجابی نبود،  که اگر در روزهای دیگر بود چه ماجراهایی از جنس هفت تیر و صادقیه و غیره شکل نمی گرفت. بدون هیچ اغراقی من خودم از آن همه جمعیت و عدم حضور هیچ نیروی نظارت اجتماعی کمی نگران بودم. اما داستان این بود که آن روز ها انگار تنها وظیفه ی موسوی و طرفداران اش به خیابان آوردن«مردم» بود و به قول معروف، ایجاد "شور انتخاباتی" بود و بعد از برگزاری با شکوه انتخابات دیگر نه به موسوی احتیاجی بود و نه به "مردم" و نه به "حضور مردم"...........
» ادامه مطلب

۱۳۸۸ تیر ۷, یکشنبه

حاملگی سیاست از رییس جمهور




ترجمه ی آخرین شعر کوردی من

۱- یا باران..... یا سرزمین..... یا عشق طی کردن راه..

۲-یا...

۳- حاملگی سیاست از رییس جمهور

.....




» ادامه مطلب

۱۳۸۸ تیر ۵, جمعه

با آنان که بالای دیوار نشسته اند

شعری از سید علی صالحی


نان از سفره وکلمه از کتاب،

چراغ از خانه و شکوفه از انار،

آب از پیاله و پروانه از پسین،

ترانه از کودک و تبسم از لبانمان گرفته اید،

با رویاهامان چه می کنید!

ما رویا می بینیم و شما دروغ می گویید ...

دروغ می گویید که این کوچه، بن بست و

آن کبوترپربسته، بی آسمان و

صبوری ستاره بی سرانجام است.

ما گهواره به دوش...


برای خواند متن کامل شعر به ادامه ی مطلب بروید


» ادامه مطلب

ترانه های سرزمین بلوط و فوتو بلاگ یک شاعر سیاسی نویس!!!!!

چهار ماه پیش تصمیم گرفتم  که وبلاگی کوردی برای نگارش مطالب کوردی و به ویژه ادبیم باز کنم. وبلاگ را ساختم و مطلبی کوپک در معرفی آن نیز نوشتم. و چون مشغول نگارش آخرین شعرم بودم و می خواستم همان شعر را نیز به عنوان اولین شعرم در آن جا بگذارم. روزگار گذشت و سیاست این فحش غیر قابل کتمان شاعری مرا به خود مشغول کرد. و روزها گذشت و در این روزها که همه اش به  اتفاقات ریاست جمهوری گذشت یاد آن شعرم می افتادم که به طرز عجیبی محتوایاش برایم به کلمه ی "حامله شدن " از رییس جمهور متداعی می شد.


امروز آن شعر را در وبلاگم گذاشتم و به نوعی آن را افتتاح کردم با این آدرس :"  گۆرانیه‌ کانی وڵاتی به‌ ڕوو "


در ضمن همان طور که احتمالا متوجه شده اید فوتو بلاگ کوچکی را نیز با این آدرس که در زیر می بینید  ویا در ردیف اول پیوندها می بینید باز کرده ام.


آدرس وبلاگ کوردیم: http://shahabaddin.kurdblogger.com/


آدرس فوتوبلاگم: http://shahabaddin.aminus3.com/


 


» ادامه مطلب

۱۳۸۸ تیر ۲, سه‌شنبه

از مشارکت در انتخابات هنوز خرسندم

من همیشه گفته ام که تحریم و یا مشارکت در انتخابات، تنها می تواند به صورت یک تاکتیک مورد استفاده قرار بگیرد و نه یک استراتژی. از همین رو نه همیشه و نه در هر زمان بر طبل مشارکت کوفته ام و نه همیشه و در هر حالی کوس تحریم را نواخته ام. آن که تحت هر شرایطی و با هر وضعیتی و با حضور هر کاندیدایی و هر برنامه و هر بی برنامه گیی دم از مشارکت می زند ، با آن که تحت هر شرایطی و با هر برنامه و شانسی و هر نوع کاندیدایی، تحریم را یگانه راه می داند ، هیچ فرقی باهم ندارند و به قول معروف"سپید و سیاه به یک منطق دیکتاتورند". هر دو ی این گروه ها معلوم است بار عقل از وادی عمل برچیده و رخت تامل و تفکر از حوزه ی کنش سیاسی از تن به در آورده اند. هر دوی این گروه ها آشکار است که حوصله ی فکر کردن و تعمق ندارند بلکه ساده نرین گزینه ممکن را که همانا در دسترس ترین آن ها است، بر می گزییند و البته برای ساده ترین گزینه ها ساده ترین و دم دست ترین استدلال ها نیز ، دم دست است.شاید از همین رو بود که کارل مارکس گفت «دم دست ترین استدلال ها و ساده ترین گزینه ها ابلهانه ترین آن ها است»

گروه اول یعنی مشارکت در هر حال و در هر شرایطی، همیشه بر این باور ساده اند که.....



» ادامه مطلب

۱۳۸۸ تیر ۱, دوشنبه

مشکل در نمایش وبلاگم

از همه ی خوانندگان عزیز بابت مشکلاتی که درنمایش صفحه ی اصلی وبلاگ پیش آمده عذر خواهی می کنم. راستش داستان این که چگونه یک روز که وارد وبلاگم شدم و دیدم همه ی لوگوها و بخش زیادی از مطالب قابل نمایش نیست بماند برای اوضاعی آرام تر. اما بعد از رفع آن مشکل اولیه دوباره ظاهرا وبلاگم با مرورگر "اینترنت اکسپلورر" تنها می تواند آخرین مطلب را نمایش دهد. بنابر این٬ از خوانندگان عزیز می خواهم که در صورت ورود  به این وبلاگ و اگر قصد آن دارند مطالب دیگر  وبلاگ را مشاهده نمایند٬ یا به فهرست عناوین وبلاگ مراجعه کنند   و یا از مرورگرهایی نظیر"سافاری" و یا "موزیلا فایر فاکس" استفاده نمایند. با این دو مرورگر همه ی مطالب وبلاگ در صفحه اصلی قابل نمایش است.


سعی می کنم در اولین فرصت این مشکل را برطرف کنم. از همراهی و صبوریتان سپاسگزارم

» ادامه مطلب

۱۳۸۸ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

آخرین خبر:مجروح شدن یک یا دو نفر در آزادی


در حالی که تقریبا اواخر مراسم بود و مردم به آرامی در میدان آزدی مشغول شعارهای آرام بودند ناگهان از گوشه ی شمال شرقی میدان، یعنی ابتدای خیابان جناح، صدای شلیک گلوله می آمد. این شلیک ها باعث جلب توجه ی مردم شد و به سمت آن قسمت رفتند در واقع مردم اصلا با آن قسمت کاری نداشتند و شلیک گلوله های گروهی  که هم شبیه نیروهای گارد ویژه بودند و هم نیروهای بسیجی(به دلیل دوری فاصله قابل تشخیص نبودند) باعث جلب توجه ی مردم به آن قسمت و حرکت به آن جا شد. مردم با جمع شدن در آن محل، ابتدا شعار "برادر بسیجی ملت برادر توست" را سر داند. اما من هنوز نمی دانم که دلیل شلیک های آن ها چی بود که هم چنان ادامه می داند و وقتی شعارهای برادرانه و دوستانه ی مردم تاثیر نداشت؛ شعارهای مثل "برادر بسیجی ملت برادر توست" بسیجی واقعی پشت سر مردم است" بسیجی واقعی مردمشو دوست داره" ناگهان مردم هم تهییج شدند و شروع به شعارهای مهیج تر شبیه "بیا پایین... اگه راست می گی بیا پایین و..."  کردند. من در حال ترک  محل بودم و می خواستم به خانه بر گردم که صدای شلیک ها زیاد تر شد  و ناگهان صدای الله و اکبر مردم به شدت بالا رفت وقتی برگشتم دیدم که مردی مجروح بالای دست مردم است اورا با شعار های " الله و اکبر" و "می کشم می کشم آن که برادرم کشت" به وسط خیابان  آوردند و بعد سوار ماشین کردند و به سرعت مردم راه را باز کردند و از محل دور کردند.


هنگاه بر گشتن به خانه شنیدم که یک نفر  دیگر هم تیر خورده اما من از صحت و سقم دومی خبری ندارم.


عکس و خبر شهاب الدین شیخی

» ادامه مطلب

۱۳۸۸ خرداد ۲۳, شنبه

آمارهای متناقض و تغییر نکردن رای کروبی تحت هیچ شرایطی(رای کروبی -1%)

این که آرای اعلام شده برخلاف تمام پیش بینی های موجود ونشانه های آشکار بود را خیلی فعلا به آن نمی پردازم. اما یک سری تناقض های عجیب غریب در ارائه ی آمارها وجود دارد.


اول: این که آمار مهدی کروبی و میر حسین موسوی بسیار غیر قابل باور است.جدای از آمار میر حسین که حداقل تغییراتی دارد نکته عجیب و غیر قابل باور در مورد آمار مهدی کروبی است. مهدی کروبی در دور گذشته با این که به عنوان یک کاندیدای مستقل و بدون هیچ پشتوانه ی تیمی و بدون حمایت آن چنانی از سوی اشخاص و افراد و احزاب و گروه ها پا به رقابت های انتخاباتی گذاشت، اما با این همه رای اش از کسانی چون قالیباف و لاریجانی از جناح اصول گرا و نیز حتا از معین، کاندیدای اصلاح طلبانی که تمام گروه های اصلاح طلب پشت سرش ایستاده بودند و حتا گروه های چپ خارج از مرز نیز از وی حمایت کرده بودند بیشتر شد. وی در استان هایی همانند لرستان، کوردستان، گلستان سیستان و.. رای بالا را توانست کسب کند. حال چگونه ممکن است که بعد از 4 سال فعالیت حزبی و داشتن رسانه ای مستقل و سفرهای این 4 ساله و تیمی منسجم و بی سابقه و حمایت اکثر گروه های تحریمی و نیز جنبش های مدنی هم چون زنان قومیت ها سنی ها و حتا دراویش  ایرانی  و دانشجویان و .. از ایشان حتا نتوانسته 1% آرا را کسب کند؟


نکته ی دیگر این که زمانی که 5 میلیون رای شمارش شده بود تا این لحظه که 25 میلیون رای شمارش شده، حدود 100هزار نفر افزایش داشته است.؟؟؟از سوی دیگر زمانی که کامران دانشجو 5میلیون رای اولیه را اعلام کرد این تعداد از آرا، را 19% از کل آرا اعلام نمودند و این بدان معنا است که کل آرا حدود 25 میلیون است. اما خبر گزاری فارس چند ساعت پیش نوشت که از 33 میلیون رای 21 میلیون رای را کسب کرده است.....





» ادامه مطلب

۱۳۸۸ خرداد ۲۱, پنجشنبه

گزارش تصویری تظاهرات بی سابقه ی و چندین هزارنفری طرفداران کروبی در تهران(1)

photo:shahabaddin 


 


 


 


 


 


بقیه عکس ها رو در ادامه ی مطلب ببینید



» ادامه مطلب

۱۳۸۸ خرداد ۲۰, چهارشنبه

حجاریان؛از تئوری پردازی اصلاحات تا پیوستن به پوپولیسم سبز


سعید حجاریان با شال سبز



سعید حجاریان طراح و برنامه ریز وزارت اطلاعات و کسی که مدت ها در معاونت امنیتی این وزاردت خانه در تمام سال های مخوفش حضور داشت. در سال هایی که ،در تصفیه حساب های قدرت ، به همراه  تعداد کثیری از دوستان شان از صحنه ی اجرایی قدرت بیرون رانده شدند، به مرکز تحقیقات استتراتژیک رفت و خلوت علمی گزید و روش مطالعه ای منحصر به فرد گزید. به گفته ی دکتر پرویز پیران، وی هروقت کتابی می خواند، زمانی که به جایی می رسید که رفرنسی از جای دیگر داشت، همان موقع به همان منبع اصلی مراجعه می کرد خلاصه ی کاملی از آن منبع را می نوشت و روی صفحه ی کتاب مورد مطالعه اش می چسپاند. ایشان با چنین مجاهدتی از یک شخصیت امنیتی اطلاعاتی ، شان خود را به شخصیتی علمی پژوهشی و تئوریک ارتقاد داد. در سال 76 به عنوان مشاور خاتمی در رقابت های انتخاباتی هفتمین دوری ریاست جمهوری نقش فعالی را داشت و پس آن نیز به عنوان مشاور ارشد خاتمی......






» ادامه مطلب

۱۳۸۸ خرداد ۱۹, سه‌شنبه

منبع مالی این حجم بالای تبلیغات برای میر حسین از کجا می آید؟

یک سوال مدت ها است ذهنم را مثل خوره در انزوا می تراشد و آن این است که این همه توانایی مالی طرفداران موسوی از کجاست؟ من خبر دارم و می دانم که زمانی مشارکتی ها و مجاهدینی ها پول چاپ نشریه های داخلی شان را نداشتند. اما چه شده که در هنگامه ی انتخابات این ثروت بی کران و بی پایان از کجا آمده است؟.

آقای میر حسین خودش شب گذشته در مناظره ی انتخاباتی با مهدی کروبی از آن جا که در مناظره ی قبلی بهت زده و مسکوت مانده بود و نیز از آن جا که نمی توانست برنامه ای برتر و تواناتر از مهدی کروبی به مردم ارائه دهد، ترجیح داد مناظره را به مناظره ی غیابی با محمود احمدی نژاد تبدیل کند که کروبی هم ناچار همراهی اش بکند.به هر حال نقد مناظره ی موسوی بماند برای یادداشت بعدی، اما در همان  مناظره و در صحبت های پایانی اش از محمود احمدی نژاد خواست



» ادامه مطلب

۱۳۸۸ خرداد ۱۸, دوشنبه

گزارش مناظره ی میر حسین و کروبی در نقد احمدی نژاد

در ابتدا مجری سوالش رو این طوری شروع کرد که شما به ظاهر امر از یک اردوگاه و یک جناح سیاسی هستید آیا می شود بگویید سطح تفاوت برنامه های شما دو کاندیدا چیست که هر دو کاندید شده اید؟

 کروبی:

من حتا الامکان نباید در مورد خودم صحبت کنم اولا ریا می شود و دوما اگر  آدم کار نیکی هم کرده باشد  صواب آن از دست می رود . اما  چه کنم که در این چند مدت اخیرآن  قدر دروغ گفته شده که مجبورم برخی مسایل را بریا افکار عمومی روشن کنم. قبل از ورود باید بگویم ابتکار مناظره ابتکار خوبی بود اما عده ای با تهمت زدن و ترور شخصیت می خواهند کار خود را پیش ببرند.نه تنها در مورد میر حسین در مورد من نیز این کار را کردند. درست بعد از جریان دفاع قاطع من از لقمانیان نماینده مجلس که به ناحق زندانی شده بود، 1هفته بعد از آن ماجرای شهرام جزایری را مطرح کردند. این که ماجرای شهرام چه بوده و چه دست هایی در کار بوده بماند برای موقع خودش، که روزی خواهم گفت. ام باید به چند نکته همین جا در مرود شهرام جزایری دقت کنیم.....







» ادامه مطلب

۱۳۸۸ خرداد ۱۷, یکشنبه

فرازهایی از مناظره ی کروبی و احمدی نژاد

کروبی: یا به اقای احمدی نژاد اطلاعات دروغ می دهند یا آقای احمدی نژاد خلاف عرض می نمایند... یک نمونه اش همان هاله ی نور ... کروبی: یکی دیگه از دروغ های آقای احمدی نژاد قضیه ترور ایشان بود. من خودم آمریکا رفتم و واقعا بهترین محافظت ها رو از شخصیت های ایرانی به عمل می آورند.. کلا ببخشید وقت تموم شد ولی فکر کنم همین دوتا دروغ کافی استاگر چه دولت احمدی نژاد خودش قبلا نرخ تورم را 28ونیم اعلام کرده بود همین الان احمدی نژاد نرخ تورم را زیر 15 اعلام کرد........کروبی:آقای احمدی نژاد مثل این که ما از بیابان اومدیم و هیچ اظلاعی از این مملکت نداریم زمانی که توبخشدار ماکو بودی من مشغول سیاست ورزی بودم همه ی آمارهایی که دادی غلط بود و نادرست. حرف های شما شبیه اینه که به ملا نصرالدین گفتند وسط زمین کجاست گفت همینجاست باور نمی کنید متر کنید



» ادامه مطلب

۱۳۸۸ خرداد ۱۶, شنبه

سطح توقع از مناظره ی کروبی و احمدی نژاد

اگر دقت کنید انگار امید همه ی مردم حتا طرفداران "سبز نمایش" آقای میر حسین موسوی نیز، به این مناظره بسته شده است. طوری که انگار همه، همه ی آن چیزی را که می خواهند بر این باورند که در مناظره ی احمدی نژاد و  کروبی اتفاق می افتد.این امید بیش از حد از سویی به خاطر باور واقعی و  درونی به مهدی کروبی با توجه به شخصیت فردی خودش که دارای صراحت مثال زدنی  و نادر در میان سیاست مداران جمهوری اسلامی ،در گفتن و پافشاری روی موضوعات مورد نظرش است و از سوی دیگر باور درونی به مهدی کروبی و تیم منسجم و قوی اجرایی وی در انتخابات و به طور کلی برنامه های اش برای ریاست جمهوری است. در واقع هیچ تعارفی ندارد که اگر بدون تعصب نگاه کنیم ظاهر امر از سخنوری و توانایی کلامی میر حسین موسوی بر مهدی کروبی حکایت می کرد. اما با توجه به سخنرانی تلویزیونی اول میر حسین که باعث شد بسیاری از کسانی که حتا رنگ عکس خود را سبز کرده بودند همان شب رنگ عکس خود را تغییر دهند و موجی از نا امیدی بین طرفداران موسوی ایجاد کرد و .....






» ادامه مطلب

تشکر و عذرخواهی

صمیمانه و خالصانه از این که در این مدت از سوی شما دوستان مورد لطف قرار گرفته ام، سپاسگزارم.این حادثه ی ناگهانی و اندوه بار برای من با لطف و صممیت شما آرام تر بر من می گذرد.از همه ی دوستانی که در این مدت با تلفن، اس.ام.اس، ای میل و یا با کامنت هایی که در وبلاگ یا صفحه ی فیس بوک برای من گذاشتند، با من و اندوهم همراهی کردند، صممیانه تشکر می کنم.

از سوی دیگر ظاهرا چون من خبر را در آخرین ساعات شب دریافت کرده بودم و مجبور شدم 6 صبح به سمت شهرستان حرکت و کنم و از آن جا که مراسم خاکسپاری و ختم در روستا برگزار شد من مستقیم به روستا رفتم. همین امر باعث شده بود که امکان های ارتباطی من از جمله انترنت و موبایل قطع شده بود، و این قطع ناگهانی ارتباط های من، برای برخی دوستان نگرانی هایی در مورد سلامتی و یا برخی مسایل دیگر پیش آورده بود، عذر خواهی می کنم و امیدوارم که وضع این مملکت این قدر نگران کننده نباشد، که اگر کسی چند روز نبود فورا دلمان هزار راه نا راه و ناجور برود.

شما دوستان من شاد و سلامت و سربلند باشید و غم نبینید

» ادامه مطلب

۱۳۸۸ خرداد ۱۲, سه‌شنبه

و اسب یادت هست عمو جان

در این بحبوحه و هنگامه ی خبر های انتخاباتی. در روزی که به دلجویی خانواده ی دوستان زندانی مان رفته بودیم. در تنهایی هیمشگی و عمیقی که از آه خسته ی یک اسب و از پک سیگار عمر فرسوده ی پنجره پوش ِشاعری سیاسی نویس شده، در وا نفس های این شب شیاد در دقایق بامدادی این روز.. خبر تلخ است و تلخ ترم می کند.

سلام شهاب! ببخشید باید خبر بدی  به تو بگویم..

اولین تصویری که به ذهنم می آید چهره ی مردی است که نمی دانم چرا من 7 سال پیش در وصیت نامه ام نوشته بودم که «صورتت بغض غریب و ناشناس یک پشیمانی است». عجیب است یا اینکه من تنهایی چنان تلخ و دورم کرده است 







» ادامه مطلب

قطع برق در 5استان غرب کشور هنگام پخش فیلم مستند کروبی

بنا به خبرهایی که از مردم شهرستان های مختلف 5 استان غرب کشور، به صورت شفاهی می رسد. برق 5 استان غرب کشور که معمولا در انتخابات ها ائتلافی به نام(زاگرس نشین ها) تشکیل می دهند و حامی کروبی هستند، قطع شده است. هنوز خبرها ی دقیق یا واکنش و پاسخی از سوی سازمان های مربوطه دریافت نشده است. در کوردستان نیز برق قطع شده و دوباره وصل شده، اما هنگام وصل مجدد برق نیز برنامه به  صورت قطع و وصل ها و پرش های غیر قابل توجیه و عجیبی پخش شده و چندین بار هم برنامه قطع شده است. ظاهرا حاکمیت شمشیرش را برای کروبی از رو بسته است و به هر طریق ممکن می خواهد یکی از رقیبان کروبی به پیروزی برسند. اما چنین امری نه تنها نتیجه ی مناسبی نخواهد داشت بلکه باعث محبوبیت بیشتر کروبی و احتمالا تا حدی هم به کاهش رای رقیبان دیگرش منجر می شود. زیرا وقتی چنین رویارویی آشکاری نسبت به کروبی وجود دارد، معلوم می شود که کاندیداهای دیگر محبوبیت بیشتری دارند
» ادامه مطلب

۱۳۸۸ خرداد ۹, شنبه

چرا در انتخابات شرکت می کنم

من به 4 دلیل زیر انتخابات در ایران را روندی غیر دموکراتیک ارزیابی می کنم .

1- اولین شرط دموکراتیک بودن انتخابات این است که همگان از حق برابر، برای انتخاب شدن و انتخاب کردن برخوردار باشند، که متاسفانه در ایران به چند شیوه این حق از گروهی گرفته شده است؛ نخست آن که طبق قانون اساسی تنها مردان و تنها کسانی که از مذهب شیعه ی اثنا عشری برخوردار باشند(الی الابد)، می توانند کاندیدای ریاست جمهوری شوند. بنابراین «زنان»،«سنی»ها، دیگر مذاهب شیعی،پیروان دیگر ادیان ابراهیمی و به طور کلی هر فرد فاقد ان دو ویژگی به طور قانونی از حق «انتخاب شدن» محروم است.

2- گروه های مختلف دیگری از مردم جامعه ی ایران اگر چه به ظاهر منع قانونی برای انتخاب شدن ندارند، اما در 






» ادامه مطلب

۱۳۸۸ خرداد ۸, جمعه

ائتلاف احمدی نژاد و موسوی(عکس تبلیغاتی مشترک موسوی و احمدی نژاد .عکس واقعی است)

مشروطه نیوز: طی آخرین اخبار حزب حامیان اسلامی مردم طی بیانیه رسمی در سایت “حامیان مردم” محمود احمدی نژاد و میرحسین موسوی را دو فرزند انقلاب و برادر و یار خواند و به معرفی ایشان به عنوان کاندیداهای خود معرفی نمود. طی گفتگوی مشروطه نیوز با 

ائتلاف موسوی و احمدی نژاد


 عکس های دیگر و توضیحات و لینک های دیگر را در ادامه ی مطلب بخوانید







» ادامه مطلب

۱۳۸۸ خرداد ۷, پنجشنبه

...

از خواب های خیس ِ من


نارنجی ِ باران


می چکد بر


پیراهن ِ زنی


که قلبش ریتم ِ خیابان را

به هم

می ریزد

» ادامه مطلب

۱۳۸۸ خرداد ۵, سه‌شنبه

بی لباسی پادشاه و اصلاح طلب بودن میر حسین

 


منتشر شده در:روز آنلاین


 


1- در همان زمانی که تازه سید محمد خاتمی کاندیدای ریاست جمهوری انتخابات سال 1376 شده بود، مردم کردستان که تقریبا اکثر ادوار انتخابات را تحریم کرده و تنها در انتخابات ششم در اعتراض به سیاست های هاشمی رفسنجانی رای به احمد توکلی ناشناس در مقابل همه ی کبکبه و دبدبه ی هاشمی رفسنجانی داده بودند، دیگر آن چنان در قید شرکت در انتخابات نبودند. اما آمدن سید محمد خاتمی و طرح شعار های آن چنانی قضیه را متفاوت کرد.این بود که بحث ها بین جمع جوان آن روزگار ما که خیلی هم ادعای روشنفکری داشتیم ودر فضاهای گفتمانی روشنفکری و سیاسی و ترویج بحث های تئوریک و ادعای های جوانانه و پر شور در مورد جامعه ی مدنی بودیم ، بسیار داغ شده  بود. یکی موافق و دیگری مخالف. استدلال های آتشین و پاسخ های آهنین. در این میان یکی از دوستان سرش به کار خودش گرم بود و وارد بحث نمی شد. از او پرسیدیم فلانی تو هیچ نظری نداری؟ در جواب گفت راستش من طرفدار فلان حزب هستم و خودم را خسته نمی کنم هر وقت آن ها گفتند شرکت می کنیم من هم شرکت می کنم و اگر هم گفتند در انتخابات شرکت نکنیم، خوب من هم شرکت نمی کنم. فکر می کنید برای چی طرفدار فلان حزب هستم برای اینکه به جای من فکر کند  چون من حوصله ی فکر کردن ندارم. ....






» ادامه مطلب

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

طلوع


تنها من و آن ستاره ی صبحگاهی ِ خواب آلود

_که از کاروان شب جا مانده_

می دانیم 

طلوع اتفاق خوشایندی نیست.


لینک مربوط:شعرهای من   

» ادامه مطلب

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۸, دوشنبه

چشم های او(با ضمیر مونث) نترسیده بود اما رنجیده بود.


و با ضمیر مونث آمده بود. از زندان آمده بود. تنهایی بی بغض اش را در قامت بلند اش هنوز با خود تنها نگذاشته بود.سهمی از مادرش انگار در گیسوان و شانه های اش بود. و چشم های اش جای مشخصی را نگاه نمی کرد. نمی توانستیم روی جشم های اش متمرکز شویم تا خطی سطری و یا حروفی گنگ حتا از آن بخوانیم. بوی بازجویی و سخنان بی ربط و باربط می داد. بوی نای زندان و تنهایی نیلوفر گونه ی بغضی که انگار در نیامده که حتا بگرید. بوی پرسش همیشگی"چرا؟" می داد. مادرش دور از او نشسته بود و چقدر نزدیک او بود. لاغر شده بود اما نه لاغر تر و نحیف تر از مادرش. مادرش بوی دوری رنج و پرسشی ...








» ادامه مطلب

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۶, شنبه

"توهم توطئه ای" به نام رد صلاحیت کروبی برای چیست؟

اگرچه سخن گوی شورای نگهبان دیروز اعلام کرده بود که بررسی صلاحیت کاندیدها تا 5روز دیگر تمدید شد،امادی شب به طرز مشکوکی از این و ر آن ور خبر می رسید که مهدی کروبی ردصلاحیت شده است. به نظر شما این اتفاق چرا روی داد و چرا این حدس در مورد میر حسین جاری نمی شود و بیشتر طرفداران موسوی بر طبل رد صلاحیت کروبی می کوبند. به قول احمد زید آبادی فضای انتخابات سیال است و از این رو تحلیل های ما نیز سیال بنابراین فضای سیال انتخاباتی و نیز سیستم های نظارتی و فاقد نظارت قانونی هماننند شورای نگهبان و عدم شفافیت ها و انواع و اقسام توطئه چینی هایی که در جامعه ای مثل ایران احتمال روی دادن آن از سوی هر کدام از گروه ها هست به من می تواند این حق را بدهد که اندکی توهمی نظریه ای را طرح کنم نسبت به این که چرا بحث رد صلاحیت کروبی مطرح است....







» ادامه مطلب

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۵, جمعه

عشق در"اوین"


تقدیم به نیکزاد زنگنه و دیگر یاران دربندمان در اوین
شاعر: فریدون ارشدی
مترجم: شهاب الدین شیخی

پنجره ای رو به باران
قلمی و
روزنامه ای از جنس آفتاب.
کلیدی اختصاصی  هم
برای تو
به جرم این"اَوین*"
در"اِوین" محبوسم





*: "ئه وین" یا (اوین با فتح الف) در زبان کوردی به معنای عشق است و ای تلخ باد این کام که با یک کسرهی ناقابل٬ به نام زندانی تبدیل می شود در شمال تهران که برای هر انسانی یادآور دربند بودن آزدای و آزادی خواهی است. از این رو برای این که شاعر در زبان کوردی از این جناسی که نمی دانم بگویم زشت است یا زیبا٬استفاده کرده و بخشی از زیبایی شعر وابسته به همین جناس است. کلمه را ترجمه نکرده ام.
پی نوشت:۱-این شعر را در وبلاگ دوست خوب لیلی حسن پور دیدم و هر چند از او خواستم که به من خبر بدهد که ایا ترجمه اش اشکالی ندارد بی خبر ماندم. از این رو ز اقای فریدون ارشدی دوست دور و دیر نیز پوزش می طلبم و  هرگاه به ترجمه معترض بودند می توانند من را خبر کنند تا از روی وبلاگ آن را بر دارم.
۲- فریدون ارشدی شاعر و اهل سنندج٬ از شعرای نو پرداز و تجربه گرای معاصر است که چند سالی است در کوردستان عراق زندگی کرد و اکنون در آلمان به زندگی و فعالیت  مشغول است .
لینک مربوط:ادبی و شعرهای من
» ادامه مطلب

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۲, سه‌شنبه

میرحسین،گزینه ی پنهان ِ توافق راست و چپ

منتشر شده در : روز آنلاین


سال 1387 با پیش و بیشی گرفتن بحث های انتخاباتی و نقد ها و پیشنهادات مطرح شده نسبت به حضور کاندیداهای مورد نظر، آنچه به نظر می رسید تشتت آراء و عدم اجماع میان دو جناح مطرح قدرت یعنی اصول گرایان و اصلاح طلبان برای معرفی گزینه ی نهایی بود.


معمولا اردوگاهی که قدرت را به دست دارد سعی در آن دارد که اگر امکان قانونی ریس جمهور شدن رییس جمهور فعلی، موجود باشد دوباره وی را به عنوان کاندیدای اصلی خود معرفی کند. برای جناح محافظه کار ایران که امروزه دیگر بیشتر به عنوان اصول گرایان شناخته می شود و خود این اصول گرایان به دو طیف سنتی(یا پیران و با سابقه های این جریان) و نیز نئو اصول گرایان( جناح جوان تر و کم سابقه در عرصه ی سیاست) تقسیم می شوند، به دلایل زیر این امکان اجماع وجود نداشت.





» ادامه مطلب

محرومیت دو دانشجوی کورد از تحصیل

بنا به گزارش های رسیده از خبرگزاری ديده بان حقوق بشر كردستان: هدايت غزالی و صباح نصری دو دانشجوی كُرد كه پس از تحمل يك سال و نيم حبس دی ماه سال گذشته از زندان آزاد شدند با حكم رسمی دانشگاه‌ از ادامه‌ی تحصيل بازماندند. اين دو دانشجو كه هر يك پيش از بازداشت مراحل پايانی تحصيل خود را در دانشگاه‌های علامه و تهران می‌گذراندند ،..



» ادامه مطلب

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

حمايت از مير حسين، حمايت از اصلاح طلبي نيست

منتشر شده در: روز آنلاین-شماره 927-13اردیبهشت


 


1- دكتر شريعتي در يكي از درس گفتارهايش به نام "تمدن و تجدد" يكي از تفاوت هاي بنيادين نگاه مردمان مشرق ‏زمين و مغرب زمين نسبت به روزگار خويش و جهان رادر اين نكته مهم و قابل تامل مي بيند كه ملت هاي غرب افق ‏آمال و رد آرزو ها و روياهايشان به سوي آينده اي است كه خود مي خواهند با اراده اي نوين آن را بسازند. اما ملت ‏هاي شرق هميشه رد نگاه شان به گذشته هاي باستاني شان در دوردست تاريخ است و در آرزوي بازگشت به اعصار ‏طلايي تاريخي حسرت انگيزشان هستند و از چين مثال مي زند كه در آرزوي عصر كنفسيوسي و مصر كه در ‏روياهاي عصر فراعنه و ايران كه هنوز كه هنوز است برخي از به اصطلاح روشنفكرانش در حسرت عصر طلايي ‏داريوش و كوروش هخامنشي اند.‏...





» ادامه مطلب

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۲, شنبه

برخوردکالاوار با زنان و مردان فعال فمینیست

مگر جلوه جواهری هم جزو اموال همسرش محسوب می شود؟


طرح نظریه ی حوزه ی خصوصی در جهان مدرن اگر چه به شدت رنگ و بویی بوروژوازی مابانه دارد،اما به هر حال یکی از مفاهیمی است که به یکی از ارکان زندگی «فرد»ی انسان مدرن تبدیل شده است. اما در نظریات منتقدانه ی فمینیستی یکی از بنیادین ترین نقدها به این نظریه، این است که حوزه ی خصوصی  در اساس حقی رابرای زن در نظر نمی گیرد. در واقع مرحله ی پیش روانه تر این انتقاد بر این باور است که زن نه تنها در جامعه ی مردسالار حوزه ی خصوصی  ندارد بلکه خود زن جزو حوزه ی خصوصی مرد در جامعه در نظر گرفته می شود. این نگاه نسبت به زن نه تنها در باور عمومی جامعه ی مردسالار بلکه در میان متفکران و اندیشمندان از دیرینه ترین تاریخ حضور و ظهور اندیشه، نیز وجود داشته است......


» ادامه مطلب

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۱, جمعه

تقويم تبعيض(پاس داشت روز کارگر)

منتشر شده در: کمیته گزراش گران حقوق بشر


امروز یازدهم ارديبهشت ماه مقارن با يكم ماه می(مه)، روزي است كه در آن “كارگران جهان“ حداقل براي يك روز هم كه شده، به روياي كارل ماركس جامه‌ي عمل مي‌پوشانند و «متحد» مي‌شوند.در جهان امروز ديگر از آن گروهي كه كارل ماركس آن‌ها را طبقه‌ي ويژه‌اي به نام «پرولتاريا» مي‌ناميد، خبري نيست. طبقه‌اي كه بنا به باور وي پس از افول فئوداليسم و با ظهور جامعه‌ي صنعتي، در مقابل طبقه‌ي رشد يافته‌ي بورژوازي قرار گرفته‌اند، گروهي كه از حداقل معيشت، نازل‌ترين سطح دريافت درآمد، آن هم نه به صورت مستقيم كه حاصل «كار» خويش را بتوانند در اختيار داشته باشند، بلكه جهان صنعتي و خواسته‌هاي فربه شده‌ي بورژوازي و تقسيم كار افراطي، آنان را به دور افتادگي از حاصل نيروي يدي و فكري خويش واداشته بود، طبقه‌اي كه كارل ماركس ..





» ادامه مطلب

به خشونت در کردستان پایان دهید(بیانیه ی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران)

 


با افزایش تنش در کوردستان، بیانیه‌ی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران


 در خصوص وضعیت حقوق بشر مناطق کوردنشین



 


 


 


 


 



» ادامه مطلب

۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

دوربین

یک دوربین عکاسی دارم


با آن


از مادرم


از عشق


وهمه ی شادی های زندگی که ندارم


 عکس می گیرم


دوربین من اما


فیلم ندارد!


خرداد ۷۷


 


پی نوشت: عاشق عکس و عکاسی بودم وهستم. در ۱۷-۱۸ سالگی توانستم یک دوربین زنیت۱۲۲ تهیه کنم. با آن از هر آنچه دستم و چشمم می رسید عکس می گرفتم. اما کیفیت این دوربین چنان نیست که بعد از گرفتن بیش از ۲۰۰۰ فریم عکس بتواند تو را ارضا کند به ویژه که شاپنس آن بسیار پایین است.از سوی دیگر این که هر هفته حداقل یک یا دو حلقه فیلم را به محل های ظهور و چاپ فیلم ببرم نیز هزینه ی بالایی داشت.هم چنین به علت بی پولی  توان تهیه ی دوربین عکاسی با کیفیت بالایی نداشتم. کم کم از صرافت اش افتادم و حاضر هم نبودم که دوربینی که دیگر با کیفیت پایین  عکاسی کنم و تمام آرزوی ام این بود که یک روز یک دوربین کانن یا نیکون تهیه کنم. سر انجام این آروز در چند روز گذشته به حقیقت پیوست. اما دوربین های امروز دیگر نسل دوربین های دیجیتال هستند و نه از فیلم خبری هست و نه از چاپ و نه از همه ی ماجراهایی از این دست.


دیروز یاد این شعرم افتادم که برای دوربینم گفته بودم و به این مسئله  فکر می کردم که این که منتقدین می گویند شعری که وابسته به عوامل فرامتن و بیرون متن  باشد نشان از ضعف متن است تا حد زیادی درست است.مثلا به همین شعر نگاه کنید تمام معنای این شعر وابسته به عکاسی در روزگاری است که باید فیلم در دوربین می گذاشتی اما حالا که نه از فیلمی خبری هست و نه این که بی فیلم بودن دوربین تا این حد فاجعه بار باشد. فکر کنید که زمانی دور تر در آینده کسی که از تاریخ رشد عکاسی خبر نداشته باشد هنگام خواندن این شعر به خودش خواهد گفت فیلم دیگر چیست؟ خوب نداشته باشد.مگر چه اتفاقی می افتد.


اما به هر حال من این شعرم را دوست دارم و وقتی هم به این مسئله فکر کردم غمگین تر هم شدم.


فایل مرتبط: شعرهای من

» ادامه مطلب

۱۳۸۸ اردیبهشت ۸, سه‌شنبه

نظم در بی ساختاری


عنوان اصلی موضوع نشست صبح، "نظم در بی ساختاری" تعیین شده بود که پر واضح بود، به واسطه ی ورود به بحث ساختار و نیز مشارکت همه ی شرکت کنندگان در بحث، موضوعات دیگری از دل بحث بیرون می آید.در بادی امر، خود موضوع بحث از سوی یکی از شرکت کنندگان با این ادعا مورد سوال قرار گرفت که: " نظم در بی ساختاری نوعی بدعت بوده و نظم و ساختار ملازم یکدیگرند. نظم یعنی ساختار و هر ساختاری ناشی از نظمی است."


مهرنوش اعتمادی با طرح این موضوع که "هر حرکتی در مسیر مشخص، نظم است و ساختار بیشتر سلسله مراتبی است" ، نظم و ساختار را لازم و ملزوم ندانسته، مدعی شد که وجود نظم بمعنای ساختار نیست. در ادامه شهاب الدین شیخی ضمن اشاره به تفاوت ماهوی میان نظم و ساختار گفت: "ساختار می تواند نظم دهنده باشد ولی هرچه نظم دارد لزوما ساختار نیست و رابطه ی نظم و ساختار دوطرفه نیست. وی با تصریح اینکه " ساختار انواع گوناگونی دارد، و تصوری که اکثر دوستان دارند، شورش ذاتی و ماهوی جنبش زنان علیه ساختار عمودی است، .....


» ادامه مطلب

۱۳۸۸ اردیبهشت ۷, دوشنبه

اعتقادات مذهبی شهروندان و بی حرمتی حاکمیت مدعی مذهب به آن ها

برای مریم مالک



 انتقال مریم مالک به بازداشتگاه وزرا


ما در جامعه ای زندگی می کنیم که به قول دکتر سروش:«دینی بودن جامعه٬ یک" است"است. نه یک باید».ما در جامعه ای زندگی می کنیم که حکومتش ادعا دارد که اسلامی ترین حکومت دنیا است و می خواهد «ام القرای جهان اسلام» باشد. ما در جامعه ای زندگی می کنیم که نام انقلاب اش را اسلامی نهاده اند و بر این ادعا هستند که انقلاب آن علیه بی توجهی ها و اباحه گری های حکومت قبلی نسبت به دین، از سوی«مردم» صورت گرفته است. ما در جامعه ای زندگی کردیم که دربان دانشگاه را به دلیل «متعهد» بودن به «دین» و اررزش های دینی و انقلابی، به «استاد دانشگاه» به دلیل متخصص بودن اش و معتقد بودن به ارزش های علمی و نه ایدئولوژیک و انقلابی از آن جنسی که مورد پسند بود٬ ترجیح داده اند.


ما در جامعه ی زندگی می کنیم که به ادعایی روزگاری با زور باتوم و شلاق و آژان و امنیه و افسر و قزاق،  زنان اش حاضر نبوده اند که حجاب از رخ برگیرند و امروز همان آژان و افسر و بسیج و گشت.....


» ادامه مطلب

۱۳۸۸ اردیبهشت ۵, شنبه

بازداشت و صدور حکم برای اعضای کمپین یک میلیون امضا

یک سال حبس تعزیری برای پرستو الهیاری/ انتقال مریم مالک به بازداشتگاه وزرا



» ادامه مطلب

۱۳۸۸ اردیبهشت ۳, پنجشنبه

کوردستان قاهره، انقلاب ۱۸۹۸

 به مناسبت ۱۱۱سال روزنامه نگاری کوردی



سرور گرامی


بسیارخرسندم از این که اولین شماره ی روزنامه ی «کوردستان» را برایتان می فرستم، همین روزنامه ای که اکنون در قاهره آن را منتشر نموده ام.


ملت من، یعنی ملت کورد،جمعیتی است بالغ بر 6 میلیون نفر که در آسیای صغیر به سر می برند، و دارای زبانی باستانی اند و من برای اولین بار است که روزنامه ای را با این زبان منتشر می نمایم، با هدف انتشار دانش و روح مهربانی در میان فرزندان ملت ام و ترغیب کوردها جهت در پیش گرفتن راه توسعه و مدرنیزاسیون و تمدن نوین، هم زمان برای نشان دادن ادبیات ملی این ملت به خود آن ها.....



» ادامه مطلب

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱, سه‌شنبه

مطالبات کوردها در مورد مشارکت در انتخابات در مصاحبه با روز آنلاین

انتخابات در گفت و گوی روز با فعالين کرد - دوشنبه 31 فروردین 1388 [2009.04.20]

سامان رسول پور
s. rasoulpour@gmail. com


پيرامون مطالبات کردهاي ايران و انتظارات آنها از رييس جمهور
آينده با دکتر محمد علي توفيقي، عضو شوراي مرکزي ‏سازمان مجاهدين انقلاب و
عضو شوراي سردبيري دو نشريه توقيف شده "روژهه لات" و "هاوار"، محمود سعيد
زاده، ‏کارشناس مسائل خاورميانه و عضو شوراي سياستگذاري سازمان دانش
آموختگان ايران و شهاب الدين شيخي، روزنامه ‏نگار گفت و گو کرده ايم. ‏



» ادامه مطلب

۱۳۸۸ فروردین ۳۱, دوشنبه

شبه موضع انتخاباتی

اولا دلیل این که این همه مدت چیزی ننوشته ام بماند برای فرصتی دیگر.



دوما از زمان جدی شدن بازار انتخابات بحث های زیادی در مورد موضع فعالین کورد از سر گرفته شده است. عده ای که در حمایت و دعوت خاتمی کوشیدند و عده ای همچنان منتظر کاندیدای مورد نظر خودشان هستند که ببیند آیا اعلام موضع می کند یا نه تا جدی تر وارد کارزرا و بازار شوند.اما آن چه عجیب و دور از ذهن به نظر می رسید اظهار نظر در مورد نظر افرادی است که خود هم رسانه دارند و هم دسترسی به تریبون و رسانه های دیگر. این که ما از سوی ان ها اعلام موضع کنیم و بگوییم فلانی طرفدار فلان کاندیدا است و یا فلان کس دیگر انتخابات را تحریم کرده است و به هر نحوی از انحا سعی در  آن داشته اند که موضع کسی را به خود و یا از خود دور کنند. به هر حال این هم از آن جنس اخلاق یا شاید بهتر آن ست که بگویم بی اخلاقی های انتخاباتی ما فعالین دموکراسی خواه و نادموکراتیزه شده است.از این رو و از آن جا که این اتفاقات در مورد شخص بنده نیز روی داده و بسیاری بدون هیچ گونه کسب اطلاعی از شخص بنده مواضعی را از سو ی من اعلام کرده اند٬به همین دلیل موضع انتخاباتی خود را به این شرح اعلام می کنم.


انتخابات در کشوری همانند ایران که به گفته ی دکتر حسین بشیریه...



» ادامه مطلب

۱۳۸۸ فروردین ۲۲, شنبه

رنگ مرگ






رنگ مرگ



شاعر: شیرکو بی کس



مترجم: شهاب الدین شیخی
















ای رنگ مرگ

هنگام! که می آیی، هنگامی که در آخرین سفر؛ همراه خود

چمدان پاره پاره ی قامت ام را و ....بقچه ی گره زده ی سرم را بردی!

هنگام! که در آغوش ات ریختم

هیجان ، رنگ های ام را دربر می گیرد

رنگ های ام به تو خواهند گفت:

او زمانی...... رنگ روح بود

در کالبد شعرهایی سپید!

او زمانی رنگ خاک بود در صدای آزادی

او زمانی.......... رنگ خون بود در جسد قربانیان

او زمانی........... عطر زن بود در رنگ عشق



او زمانی تا هر آن جا که در توان داشت

خیال آینه می شد در انعکاس آفتابِ زیبایی

تا هر آن جا که در توان داشت........ شعر تازه و پرنده ی تازه  و

رویای تازه برای این زبان ِغمگین کوردی به ارمغان می آورد!







ای رنگ مرگ!

هنوز تو پیش اش نرفته بودی....

شبی پوشکین در کجاوه ای از برف های روسیه

خواب آخرین رنگ کوچ و ...

رنگ جهانِ پس از مرگ اش را می دید

خواب دید

خودش را می بری اما نمی توانی شعرهای اش را با خودت ببری

خواب دید، چون سبزی دشت ها، رنگ واژه های او زندگی خواهند کرد

من نیز اکنون، پیش از آن که بیایی، دقیقا همان خواب را

در کجاوه ی پاییزی پروانه ریز از رنگِ خودم، دقیقا همان خواب را

میان ابری سپید بر فراز کوردستان ، می بینم:

تا زمانی دور و دراز ، بر خیابان آینده ی زمانِ من

پیکره ای ایستاده می شوم، لبخندم رو به کوه  و

کیف ام هم چنان در بغل و

چه آسمان صاف باشد و ... چه آفتابی  و

هر شب هم .... ردیفی از لامپ های منور و

یا پرتوی گاه به گاه....

همه باهم  پرتو رنگارنگ خویش را..... نرم و اندک

به قد و قامت و کیف من می تابانند و

به عینکم!

تا زمانی بسیار دور و دراز .....  من بدون چتر،

زیر باران می ایستم و در برف و بوران

سپید می شوم، یخ می زنم و نمی لرزم و دستم را در جیب هایم فرو نمی برم و

مگر بادی از شعر بوزد و مرا بتکاند و

یا پاسبان شب های آن خیابان

زیر پاهای من، برای خودش آتشی برپا کند.

برای چند لحظه هر دوی ما گرم شویم.

«من در همان حال هم

تنها از یک چیز می ترسم،

شعری که در کیفم دارم خیس شود و پاک شود و

من شعرم را از بر نباشم!»



ای رنگ مرگ!

تازمانی دور و دراز ، آن پیکره خواهم بود

در پایین، پاهایم ، برای کودکان شهرم

جایی برای بازی ِ آن ها می شود و از من بالا می روند و

با رنگ زیبای خنده ،.... رنگم می کنند.

عاشقان هم، بر پیراهن سفید م و بر سینه ام و

بر یقه ی ژاکتم

برای یادگار گل امضایی جا می نهند، و روی سکو هم

چند شمع را برای ام روشن می کنند...

آن بالا هم یک جفت پرنده، میان موهایم آشیانه ای

برای آواز و مهربانی ِ این جهان

می سازند».



ای رنگ مرگ!

چشم به راهم باش!

شاید میان تکه ابری سپید که پروانه و

  نورس و شعرهای لطیف در برش گرفته اند

به تو برسم!



شاید بر پشت اسبی  که دود و...

که سراب و بخار ِ تنهایی  و غربت از آن بر می خیزد.

به تو برسم!



شاید وقتی  که به تو می رسم

غروب باشد و برف  راه بر آمد و شد چراغ ها و

بر آمد و شد شعر ها و بر تمام موج ها و آهوها و

عاشقان ببندد و من نیز آن وقت هم چون قاه قاه

کرخ کبکی و بق بقوی یخ زده ی کبوتری، یا باران باریدنی زخمی

به تو برسم!

هنگام که بیایم خسته خسته...

دستی در دست «آبی» داشته باشم و

دستی در گردن«سرخ»

سر «زرد» بر شانه های ام باشد و، به تو برسم

قطره قطره«سبز» از من بچکد،و

«آه»ی ابریشمین در بکشم و

بعد هم همراه بادی«ارغوانی» به تو برسم.





ای رنگ مرگ!

رنگ زندگی مرا بیشتر ترسانده

تا رنگ تو، از تو نمی ترسم

چه قدر آرام است، چه قدربی آزار است، چه زبان بسته است رنگ تو

تو که بیایی، تنها یک بار می آیی....

تو که بیایی، دیگر من به آن مرگ  های لحظه به لحظه بر نمی گردم و

تو که بیایی، با احترام، خوابیده مرا با خود خواهی برد.

اما زندگی قامت ایستاده ام را فرو می ریزد و نمی کُشدم،

در یک روز مرگ های رنگارنگ ِ او  هزار بار می آید!..



ای رنگ مرگ!

در نقطه ای حیران چشم به راهم باش!

دقیقا شبیه حیرانی سرزمین ام،

در برابرِ تاریخ چاقو!



در نقطه ای حیران چشم به راهم باش!

خودت به همراه عصای کهنه ات.

خودت  به همراه  رازهای زیر پالتو ی ات و دودو   زدن چشم های ات و

پچ پچ یک پاییز و خش خش برگریزان.

خودت به همراه دریایی تلخ و چراغی بی اندازه کم سو

یک کشتی بی آرام و یک بندر بی نام و نشان!



ای رنگِ مرگ!

ای رنگ سکون و سکوت و آرامش و خونِ سرد و بی قیدی و

چرخ خوردن آن پرسشی که مدام از تنوره و

از گرداب این شعر مرا به ناکجا می سپارد و

گیجم ... گیجم... گیج م می کند.



چشم به راهم باش!

ای رنگ مرگ



چشم به راه ام باش!

تو که رنگ حیرتی! من که آمدم

به همراه خودم «رنگدان» بخت یک شاعر و سرزمینی را

که به عمرت ندیده باشی و من رنگی را به تو نشان خواهم داد

رنگی که تو را نیز حیران کند.



 بخشی از شعر  رنگ مرگ انتخاب شده از کتاب «رنگدان» اثر:

شیرکو بی کس٬استکهلم 7/3/2001

شهاب الدین شیخی ٬تهران 2003
» ادامه مطلب

۱۳۸۸ فروردین ۲۰, پنجشنبه

بازخوانی 30 سال مطبوعات کردستان(قمست دوم)

نوشتن از مطبوعات کوردی، در اولین برخورد یعنی نوشتن درباره ی مجموعه نوشته هایی که انگار قرار بوده نانوشته بمانند. در واقع در سرزمینی که بعد از گذشت حدود دو قرن از آغاز آموزش رسمی زبان در مدارس به سبک جدید، و آموزش برای نوشتن و خواندن به زبان مکتوب مردمان آن سرزمین، هنوز که هنوز است آموزش بسیاری از زبان های موجود و زنده در این سرزمین ممنوع و فاقد مجوز است، تاریخ مطبوعات مردمان صاحب زبانی غیر از زبان حاکم، چه تاریخی می تواند باشد؟
هنوز میان اهل فن پاسخ این پرسش بسیار مهم و مبیّن، روشن نیست که آیا واقعا مطبوعات کوردی یا ترکی و یا عربی در کشوری چون ایران با تنوع ملت ها و زبان ها به چه معناست؟

آیا به عنوان مثال منظور از مطبوعات کوردی چه می تواند باشد؟ حوزه ی تعریف و محدوده ی مفهوم کدام است؟ آیا مطبوعات کوردی به مجموعه جرایدی گفته می شود که به زبان کوردی به طبع رسیده اند؟ یا مجموعه ی نشریه هایی که در مناطق کوردنشین منتشر می شوند؟ و یا این که به جراید و نشریاتی که موضوع و محتوای آن ها به مسایل و پدیده ها و مفاهیمی مربوط می شود که در رابطه با کوردهاست؟ نا گفته روشن است که هر کدام از شاخص های مذکور را ، معیار قرار دهیم؛ نه تنها نمی تواند  شاخص و معیار جامعی باشد بلکه گاهبه کار بردن هر کدام از آن ها به تنهایی، ممکن است بسایری از نشریات را از دایره ی مطبوعات کوردی خارج نمایند.

با همه ی این توصیفات و این مشکلات ما مجبوریم بیشتر به تحلیل نشریه هایی اکتفا کنیم که در محدوده ی جغرافیایی کوردستان یا مناطق کورد نشین منتشر شده است و البته محتوای آن مسایل و و مفاهیم و مشکلات کوردها بوده اند، حتا اگر زبان اکثر آن ها کوردی نبوده باشد. از همین منظر در بخش اول مقاله ی 30 سال مطبوعات کوردستان بعد از انقلاب، به بررسی اجمالی پرداختیم که به دلایلی که ذکر شد برخی نکات ناگفته ماند و قرار بر این شد در جای دیگری به ادامه ی همان بحث بپردازم. اکنون برای اینکه فاصله ی بیشتری نیافتد آن را از سر می گیریم.

در واقع در این بخش به مطالبی می پردازم که در بخش اول یا به دلیل محدودیت صفحه(در روزنامه) و یا به دلایلی که ممکن بود مطلب را غیر قابل چاپ نماید و یا به دلیل فراموش کاری من، از نظر دور مانده است.

دوره ی اول1357 تا1359 :آزادی نوشتن

در این دوره همان طور که گفته شد دوره ای بود که شاهد یک نوع انفجار آزادی مطبوعاتی بودیم. به طور دقیق تر باید گفت آن چه نگارنده از آن روزگار کودکی به یاد دارد این بود که هر گروه و دسته و گرایشی تقریبا زیر زمین هایی داشتند که در آن یک دستگاه فتو استنسل وجود داشت و این گروه عقاید و آرای خود را در نشریه ی گاه یک صفحه ای و گاه چند صفحه ای در شکل همین نشریات دانشجویی امروزی منتشر می ساخت. گاه همه ی کبکبه و دبدبه ی یک حزب یا گروه سیاسی به یک اتاق تکثیر و یک ماشین( معمولا جیپ یا وانت های نظامی مانند) و یک بلندگو  و همان نشریه محدود می شد. که از طریق همان ماشین افکار و عقاید خود را از طریق بلندگو به صورت شفاهی و از طریق همان نشریه که گفتم به صورت کتبی میان مردم منتشر می ساخت.

از تعدد و تکثر فراوان این نشریات نه آماری در دسترس است و نه نامی و نشانی مگر در آرشیوهای شخصی که فعلا من نتوانسته ام به آن ها دسرسی پیدا کنم. اما گاه یکی دو نشریه و یا تکه پاره هایی را که دیده ام می توان قضاوت هرچند ناصوابی کرد که محتوای اکثر آن ها مطالب سیاسی و مقالاتی در زمینه هایی چون ناسیونالیسم، مارکسیسم، و نقد ها و پیشنهاد هایی در مورد وضعیت سیاسی آن روزگار ایران و کوردستان بود. بخش های ادبی (اگر از چنین بخش هایی برخوردار بودند)هم به تبع حاوی اشعار و داستان هایی در همان زمینه ها بود.مسایل زنان در این گونه نشریات بیشتر در نشریاتی مطرح شده که گرایشات چپ داشته اند و البته از همان منظر و با دیدی سطحی نیز به آن پرداحته شده است.

سال های 1359 تا 1364؛ روزنامه نگاری نظامی تلقینی و ایدئولوژیکی دولتی

این تقسیم بندی در اساس به خاطر توقیف و یا عدم اجازه ی فعالیت به سازمان ها و نهادها و نشریات در این سال ها بوده که تا سال 1364 که ماهنامه ی «سروه» منتشر شد عملا نامی از نشریه به معنای کوردی آن وجود نداشت. مگر آن چند نشریه ای که اشاره شد.(فریاد آزادی،آمانج و اصحاب انقلاب)، در این جا لازم می بینم به نکات جالبی در مورد نشریه و سازمان پیشمرگان مسلمان اشاره کنم. ابتدا باید اشاره کنم به این موضوع که احزاب سیاسی کوردستان نام افرادی را که در شاخه های نظامی عضو بودند«پیشمرگه» می نامیدند. در واقع معادل همان کلمه ی چریک. در آن سال های اولیه ی انقلاب و شاید تا اکنون چنین نامی از احترام و قرب ویژه ای میان مردم برخوردار بوده است. حکومت جمهوری اسلامی در آن سال ها یکی از راه ها مورد نظرش را برای مقابله با این نیروهای نظامی در این دید که اقدام به تشکیل یک سازمان نظامیی همگن و همنام میان کوردها بنماید. به همین خاطر سازمانی از نیروهای نظامی را تشکیل داد تحت عنوان «سازمان پیشمرگان مسلمان کورد». هم چنین مدعی بود که تمامی سازمان های سیاسی حاضر در کوردستان از حزب دموکرات گرفته( که آغاز تمام برنامه های رادیویی اش قرائت قرآن بود» تا کومله و فدایی و رزگاری و .. از دم کافرند و پیشمرگه های واقعی همین افرادی هستند که از میان کوردهای  واقعی مسلمان و معتقد به جمهوری اسلامی برخاسته اند. این نشریه رسما به تولید و تبلیغ ادبیاتی خشونت آمیز و جنگ طلب می پرداخت و بارها در مطالبشان از دولت می خواسته اند که با تمام قوا و هر چه سریع تر باید بساط هرچه مخالف است بر چیند.نشریه های اصحاب انقلاب و آمانج اما رویکردی فرهنگی تر داشتند و سعی در جلب نظر نویسنده ها و استعدادهای جوان داشتند.شاید بتوان آن ها را نیز شکل محلی از نشریه های سوره و امثالهم در کوردستان نامید. نشریه هایی با محتوای تبلیغی مذهبی و ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی و  البته با تلاش برای رسوا سازی چهره ی گروهک های به اصطلاح ضد انقلاب آن زمان.



سال های 1364تا1375؛ روزنامه نگاری ادبی، فرهنگی

اما همان طور که در بخش اول گفته شد این دوره از مطبوعات کوردی در کوردستان با تولد ماهنامه ی «سروه»( نسیم) آغاز شد. رویکرد این ماهنامه و محتوای آن مطلقا فرهنگی و ادبی بود. از این رو  شروع قلم فرسایی دوباره نویسندگان جوان و میان سال و سالخورده، در این سال ها مطلقا در حول و حوش مسایل ادبی و فرهنگی بود و البته انتشار نشریه به زبان کوردی کمک شایانی به دوباره روی آوردن مردم به آموزش و یادگیری خانگی و محفلی زبان کودری نمود. از سوی دیگر باعث آشنایی دوباره مردم با منبع ادبیات و نوشتار کوردی در کوردستان عراق شد. سیر ورود کتب و مجلات منتشر شده از شعرا و نویسندگان کورد کوردستان عراق نیز از همین ایام آغاز شد.

از سوی دیگر ادارات  فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز در اواخر دهه ی 60 و اوایل دهه ی 70 اجازه ی تشکیل انجمن هایی ادبی- فرهنگی را به ادیبان و نویسندگان در این مناطق داد. در این انجمن ها که به همت نسل دوم و سوم نویسندگان و شعرای کورد تشکیل می شد اعضای جوانی هم جذب می شدند و فضای نوشتاری جدی تری را هر چند در زمینه ی خالص ادبی،تجربه می کردند. از آن سو نیز ادارات آموزش و پرورش اقدام به تشکیل کانون های ادبی و برگزاری مسابقه های شعر و داستان دانش آموزی نمود که قاعدتا اعضای آن بیشتر از میان نوجوانان دبیرستانی بود. همین اعضای نوجوان این انجمن ها و کانون های دانش اموزی بودند که بعد از حدود 4-5 سال به جوانان ادب آموخته و اهل مطالعه تبدیل شدند که همان طور که در قسمت قبل اشاره شد، با فراخ تر شدن دایره ی تنگ گزینش ورود به دانشگاه ها، فضاهای جدی تری از نوشتار و مطالعه را تجربه کردند و در سال های میانی دهه ی 70 نسل جدید از نویسندگان و شعرا و روزنامه نگاران کورد را پدید آوردند که امروزه اکثر آن ها سابقه ای بالای 10تا15سال فعالیت  نوشتاری را دارا هستند. در این سال ها همان طور که دوستان به درستی متذکر شده بودن نشریه دیگری به نام «ئاوینه» در تهران و توسط سازمان تبلیغات اسلامی باز هم با محتوایی فرهنگی ادبی و به سردبیری آقای کمانگر که خود زمانی از گویندگان و کارکنان رادیو کوردی کرماشان بود، منتشر می شد.

سال های 1375 تا138۴: از روزنامه نگاری فرهنگی-ادبی به روزنامه نگاری سیاسی-اجتماعی

اما میانه های دهه ی هفتاد با شرحی که از تغییر و تحولات سیاسی اجتماعی فرهنگی که آمد، آغاز رنسانس روزنامه نگاری کوردی بود. در واقع انتشار آبیدر با آن ادبیات و آن ویژگی ها با هر منظوری که بود باعث تغییر و پوست اندازی سبک نوشتار روزنامه نگاری از نوشتار صرفا ادبی- فرهنگی به نوشتار سیاسی- اجتماعی بود. آغاز روی آوردن نسل جوان دانش آموخته به نوشتن در نشریات محلی و سراسری و نوشتن از جنس مطالبی در قالب های تعریف شده به عنوان مفاله و یادداشت روزنامه نگاری بود. موج اصلاحات و دوم خرداد به معنای واقعی موجی بود که در تمام کشور و نه تنها در تهران یا شهر های بزرگ به راه افتاده بود، بلکه موجی بود سراسری و در اقصا نقاط ایران، دوم خرداد تنها پاسخی به این حجم انباشته از نیاز و میل بود.استان کوردستان نیز از این قاعده مستثنا نبود و جریان اجتماعی فرهنگی ای را تجربه کرد که اگر چه میزان پاسخ دهی کاملی به نیاز جامعه ی همیشه سیاسی کوردستان نبود اما تاثیر شگرفی داشت.

در دوره ی  که از آن در بخش اول به عنوان بهار مطبوعات کوردی نام بردم و شامل حدود 2سال پایان حاکمیت اصلاح طلبان می شود، چند نشریه فضای روزنامه نگاری کوردی را تا حد بسیار بالایی ارتقا دادند. این ارتقا و تغییر ذائقه و سطح توقع؛ در سطوح مختلفی از جمله روزنامه نگاری حرفه ای، میزان بالاتری از بازگو کردن مشکلات و خواسته های سیاسی و فرهنگی که زمانی از جنس تابو بودند، تغییر در نگرش ها و ترویج فضای انتقادی، باز کردم فضا و ایجاد تریبون برای نویسندگان جوان بی نام و نشان و در نهایت ارتقای سطح تیراژ و شمارگان فروش و تبدیل نشریه به کالایی از میان کالاهای سبد خانوار کوردها را شامل می شد.

که برای اختصار به چند نشریه اشاره می کنم. ابتدا نشریه پیام مردم بود که می توان برای آن، طرح مسایل کلان و تیترهای بی پروا و شجاعت در طرح برخی مسایل را  که تا آن روزها محلی از موضوعیت در نشریات کوردی نداشتند نام برد و بسیار سریع توانست در میان مخاطبان جای خود را باز کند. اما به فاصله ی کمی دو هفته نامه ی روژهه لات با در پی گیری اصولی هم چون فضای انتقادی و به ویژه اننتقاد درون گفتمانی با سویه ای به درون خود فضای روشنفکری کوردی و نیز توجه به نویسندگان جوان نوید یک نشریه با نگرشی حرفه ای نوین را می داد پا گرفت. و سطح فراتری از مخاطبان را مورد پوشش قرار داد. اما به فاصله چند شماره بعد از آن نشریه ی آشتی  بر دکه ی روزنامه فروشی های کوردستان دیده شد. نشریه ای با نگرشی تماما حرفه ای از نظر توجه به فرم، گرافیک، صفحه آرایی، و نیز باز کردن پل گفت و گو با همه ی شخصیت های معروف گفتمان روشنفکری و سیاسی کورد و فارس از ابراهیم یزدی گرفته تا عطریان فرد و از میان کوردها از هنرمندان و روشنفکرانی جوانی چون بهمن قبادی و ریبوار سویلی و.. تا شخصیت های سیاسی چون مسعود بارزانی و جلال طالبانی و طرح مسایل سیاسی و فرهنگی کوردها از زبان این شخصیت ها توانست نوید یک نشریه با رویکردی انتقادی به هر دوسو را بدهد. نشریه ای که اگرچه هرگز قصد جنحال نداشت اما از بازگو کردن مسایلی که اختصاصا و قاعدتا می بایست در نشریه ای کوردی طرح شود ابایی نداشت. رویکرد دیگر این نشریه که بسیار مورد توجه بود جمع آوری اخبار از تمام خبرگزاری هایی که خبری قابل توجه را در مورد کوردها منتشر می کردند. در واقع یکی از نقاط قوت این نشریه در این بود که خبر رسانی را هنوز برای جامعه ای که میزان جمعیتی اندکی از آن، جامعه به شبکه های خبر رسانی دسترسی داشتند، نیاز این جامعه می دانست.

از میان نشریاتی که ذکرشان رفت می بایست و به جا بود که از نشریه هاوار به مدیر مسولی «سید هاشم هدایتی »نام برد. در بحبوحه ی انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 گروهی در سنندج با نام«اصلاح طلبان کورد اعلام حضور کردند و مدعی شدند که خواسته های روشن  و به طور واضح قومی و مذهبی از جنس خواست های کوردها و از سوی دیگر خواسته های اهل سنت دارند. این گروه ابتدا در یک سایت اینترنتی به نام «آسو ی کورد» به نشر دیدگاه های شان می پرداختند و بعد ها بیشتر در دو هفته نامه ی «روژ هه لات». یکی از این افراد سید هاشم هدایتی که از بازماندگان همان سازمان پیشمرگان مسلمان کورد بود که بعدها رسما به سپاه پیوست و تا آن جا که من خبر دارم به درجه ی سرهنگی نیز رسید و از سوی دیگر به تحصیلات خود ادامه داد و در دانشگاه امام حسین مشغول تحصیل در رشته مدیریت استراتژیک در مقطع دکترا بود. وی نیز در تغییر و تحولات سیاسی جامعه ایران به سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی گراییده بود به عضویت این سازمان در آمده بود و از نقطه نظر تقسیم بندی جناح های سیاسی ایران، قاعدتا در جبهه ی اصلاح طلبان می نشست. هدایتی نیز ظاهرا مدت ها در انتظار مجوز نشریه اش بود و بعد از جندین بار تغییر نام نشریه، نهایتا موفق شد با نام «هاوار» نشریه اش را منتشر نماید.در این راه از دوست جوان خوش ذوق و هم حزبی اش محمد علی توفیقی یاری جست. این نشریه در ابتدا در شکل و قطع نشریه های داخلی  حزب مشارکت و یا سازمان مجاهدین منتشر می شد، اما بعد از توقیف نشریاتی چون روژ هه لات و آسو و آشتی در دور جدید انتشار اش از شکل و شمایل روزنامه ی، و چیزی شبیه روزنامه ی آشتی بهره گرفت. در آن خزان بهت زده ی مطبوعات به خوبی توانست جای خالی نشریه ای با رویکردی اصلاح طلبی را پر کند. نشریه ی هاوار از این ویژگی برخوردار بود که یک گفتمان ویژه و روشن را دنبال می کرد. گفتمانی به نام اصلاح طلبی و پیوند فضای سیاسی و روشنفکری کوردها به گفتمان فراگیر اصلاحات و از آن فراتر فضایی از ایرانی بودن نشریه به عنوان بخشی از این جامعه به نام کوردستان اما هاوار هم به همان سرنوشتی گرفتار آمد که دیگران آمدند و توقیف شد. اما محمد علی توفیقی بعد از توقیف هاوار و نیز بعد از رفع توقیف «روژ هه لات»، به انتشار دوباره ی روژ هه لات همت گمارد و در این راه از یک شورای نویسندگان متفاوت با هاوار بهره گرفت، اما این نشریه ی تازه از توقیف در آمده حتا فرصت نکرد نیتجه ی کوتاه مدت فعالیت خود را در جامعه ببیند و بعد از 5 شماره لغو امتیاز شد.

قبل از به پایان رساندن این گزارش باید از نشریه ی راسان نام ببرم که در دور اول آن به مدیر مسئولی ثریا عزیز پناه و سردبیری رویا طلوعی با نگرشی کاملا فمینیستی، قدم در این فضای متلاطم گذاشت. این نشریه در آن دوره ی زمانی به خوبی توانست فضای مطبوعاتی و روزنامه نگاری را با نگرش فمینیستی در جامعه کوردستان باز کند و توانسته بود خیل عظیمی از نوسیندگان و رزونامه نگاران کورد و غیر کورد را به مجموعه ی نویسندگان خود بیافزاید. در واقع تنها نشریه ای که با چنین گفتمان مشخصی به طرح مسایل زنان در جامعه ی کوردستان پرداخت همان نشریه بود. اما پس از بازداشت و زندانی شدن سردبیر آن، در دور جدید انتشارش از آ« فضای اختصاصی فیمنیستی بیرون آمد و با نگرشی کلی تر به یکی دیگر از نشریه های کوردی تبدیل شد. که البته چندین بار این تغییر اعضای تحریریه را تجربه کرد و اکنون هم به دلیل تغییر اعضای تحریریه فعلا منتشر نمی شود.

سرانجام نشریاتی که در این دو گزارش نام برده شد به این شرح می باشد. ماهنامه ی سروه هنوز منتشر می شود. سیروان نیز که همان طور که گفته شد نشریه ای دولتی است و هنوز در حال انتشار است. راسان نیز توقیف نشده اما به دلیل اختلاف در تحریریه فعلا منتشر نمی شود. «مهاباد» نیز به همان دلیل راسان و شاید مشکلات مالی منتشر نمی شود. آسو  و پیام مردم و کرفتو توقیف و یا لغو امتیاز شده اند. روژ هه لات یک بار توقیف و بعد رفع توقیف و نهایتا لغو امتیاز شد. آشتی توقیف و بعد از توقیف با تغییر کامل اعضای تحریریه و نگرش و محتوا شده و به صورت نشریه ای کاملا بی خطر و معمولی و در سطحی بسیار نازل منتشر می شود.هاوار نیز در توقیف به سر می برد.

در واقع باید گفت اگر زمانی می گفتند به پیروزی رسیدن دولت اصولگرا به معنای باز گشت به دهه ی 60 خواهد بود اکر در هیچ حالتی درست نبود باشد در زیمنه ی انتشار مطبوعات در کوردستان می تواند درست باشد. انگار همان سال های دهه ی 60 است و ماییم و یک ماهنامه ی سروه با رویکردی ادبی –فرهنگی و سیروانی دولتی و یکی دونشریه ی پراکنده که به هیچ وجه بازگو کننده ی فضای واقعی سیاسی فرهنگی کوردستان نیستند.

 در پایان باز هم تاکید می کنم، بدون شک و همان طور که نوشته ام نشریات بسیار دیگری بوده اند و هستند که شاید نام شان در این گزارش ها نیامده باشد.اما این گزارش همان طور که گفتم تنها روایت و حافظه ی شخصی نگارنده است و می تواند حاوی نقص های فراوان باشد.

موضوع مر تبط: هرگز به100 نرسیدیم
» ادامه مطلب

۱۳۸۸ فروردین ۵, چهارشنبه

هرگز به100 نرسیدیم -بررسی اجمالی مطبوعات کوردستان در 30 سال بعد از انقلاب



هرگز به 100 نرسیدیم*

بررسی اجمالی مطبوعات کوردستان در 30 سال بعد از انقلاب

 متن کامل مقاله ی منتشر شده در سالنامه ی :اعتماد

مطبوعات در معنای نشریه های دوره ای(روزانه، هفتگی، ماهنامه، فصل‌نامه و یا گاه‌نامه)، «یکی از رایج ترین و شاخص ترین محصولات جامعه ی صنعتی است. طلایه های آغازین این نوع از نگارش انسانی اگر چه به قرن 17 می رسد»(پیر آلبو،1968) اما سیر رشد آن در جهان، از نیمه ی دوم قرن نوزدهم به این سو سرعت فزاینده و جهان گیری گرفت که نه تنها کشور ها و جوامع صنعتی بلکه حتا جوامع توسعه نیافته را هم در نوردید.

اگر چه اولين روزنامه ي كوردي در سال1898 منتشر شد (اولين روزنامه‌ي تركي 1832 «تقويم وقايع» و اولين روزنامه‌ي فارسي (كاغذ اخبار) 1837 و (الزوراء) ي عربي 1896 منتشر شد ) اما تفاوت انتشار اولين روزنامه ي كوردي با انتشار اولين روزنامه به ديگر زبان‌ها، در اين امر نهفته است كه تولد آن روزنامه‌ها مربوط به ملت‌هايي بوده كه داراي دولت و نيز مربوط به دولت و براي برنامه‌هاي تبليغي و جهت اعلام فعاليت‌هاي دولت بوده است.‌ اما تولد روزنامه در ميان كوردها در بخش خصوصي و محصول هشياري فردي و حاصل جنبش اجتماعي مردم بوده است.



این مقاله در پی آن است که به بررسی اجمالی وضعیت مطبوعات در کوردستان طی 30 سال گذشته‌ی پس از انقلاب اسلامی ایران بپردازد.

 از آن جا که «مطبوعات مانند سایر رشته های تاریخ عمومی هم چون تاریخ ادبیات، امور اقتصادی یا تاریخ جنبش های اجتماعی، بدون رجوع دائم به تحول عمومی جوامع درک نمی شود؛ شاید روزنامه در میان موضوع‌های تحقیق تاریخی از جمله مقولاتی است که فشرده‌ترین روابط را با وضعیت سیاسی،‌اقتصادی، اجتماعی و سطح فرهنگی جامعه و عصر و دوره ای دارد که منعکس کننده‌ی آن است»(حسین قندی،1384ص 13)، بنابر این لازم می نماید که این مقاله را به دوره های تاریخی که بیانگر تغییر و تحولات سیاسی و فرهنگی جامعه ی کوردستان باشد تقسیم‌بندی نمود.



سال های 1357 تا 1359 انفجار آزادی؛

در این فاصله‌ی کوتاه زمانی يعني  يك سال و نیم اولیه‌ی بعد از پیروزی انقلاب در ایران، کوردستان هم به تبع دیگر مناطق ایران به واسطه‌ی آزادی از قید استبداد سیاسی حکومت قبلی، دوره‌ای از انفجار چاپ نشریات سیاسی را، تجربه کرد که هر کدام وابسته به گروه و سازمان و احزاب سیاسی‌ای بود که در آن دوره رشد قارچ گونه ای داشتند .

اما جدای از این نشریات فصلی و گه‌گاهی ، نشریاتی بودند که به احزاب و گروه های رسمی تر و با سابقه‌تری تعلق داشتند که من از آن میان به «نشریه ی کوردستان» ارگان رسمی حزب دمکرات کوردستان ایران(تاریخ انتشار آذر ماه 1324 برابر با نوامبر1945 ) اشاره می کنم، که یکی از قدیمي‌ترین نشریات تاریخ منطقه و حتا خاورمیانه است. در واقع تنها نشریه ای که قبل و بعد از انقلاب و به طور رسمی ودر استاندارد یک نشریه در کوردستان منتشر شده همین نشریه بود.

 از آن جا که حزب دمکرات کوردستان یکی از احزاب سازمان‌دهنده‌ي سیاسی مردم در پیروزی انقلاب در مناطق کورد‌نشین بود و پس از پیروزی انقلاب هنوز در تعامل با دیگر نیروهای سیاسی انقلابی در مرکز به سر مي برد ،این نشریه هم به طور قانونی منتشر می شد.

مدتی پس از آن گاه‌نامه‌ای دیگر نیز در استاندارد هایی قابل قبول از نظر شاخص های مطبوعاتی در مهاباد به نام« هیوا» منتشر شد و به گمانم پس از 20 شماره و در 26 مرداد 1358 در اولین مرحله‌ی توقیف فله‌ای مطبوعات همراه با دیگر نشریات از انتشار باز ماند. نشریه‌ی کوردستان هم پس از آن‌که مذاکرات کوردها با مقامات مرکزی به نتیجه ی مطلوب نرسید و کار به جنگ مسلحانه و خشونت های دوطرفه‌ي آن سال‌ها کشید و دولت حزب دمكرات کوردستان ایران را « منحل» اعلام کرد، رخت حضور رسمی از میان مردم بر بست و ازآن پس به صورت زیر زمینی و غیر قانونی منتشر مي‌شود و اكنون سابقه‌ای بالای 60 سال را پشت سر می گذارد.

در واقع وضعیت انتشار مطبوعات، آیینه‌ی تمام نمای وضعیت سیاسی فرهنگی جامعه‌ی آن روزهای کوردستان بود. مردمی پیروز شده در انقلاب، بدون تثبیت و حضور دولت رسمی و در حال مذاکره و گفت‌وگو و تنش با حکومت مرکزی. نامطلوبي سطح فرهنگي،سطح نازل باسوادی و تحصیل، گرایشات سیاسی بی ثبات و بی سازمان و رها شده، را مي‌توان به عنوان شاخص‌هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي آن روزگاربر شمرد. ازاین رو محتوا و ساختار نشریات نیز به جز همان نشریه و تا حدی نشریه‌ی هیوا به تبعيت از وضعیت موجود ساختار و محتوایی پراکنده و متاثر از تغییرات لحظه‌ای وقایع پس از انقلاب بود.



سال های 1359تا1364 ، سرکوب مخالفین ، ثبات دولت و محاق مطبوعات



اما به نتیجه نرسیدن مذاکرات کوردها با سران حکومت مرکزی و به تبع آن تلاش دولت برای حصول ثبات و به نتیجه رساندن خواسته‌های خود و در ادامه‌ی آن جنگ‌ها و سرکوب معارضین و خشونت‌های مسلحانه ی دو طرفه، نه حوصله ای برای نوشتن و نه فضایی برای اندیشیدن باقی گذاشته بود.

در این سال ها حکومت مرکزی همانند هر حکومت انقلابی دیگر فرصتی برای مخالفان و منتقدین خود باقی نگذاشت و به تبع، انتشار کتب و نشریاتی هم که بازگو کننده‌ی وضعیتی آزاد و مبتني بر خواست‌های عمومی  و اندیشیده شده در جامعه ی آن روزگار کوردستان باشد ممنوع بود. به همین خاطر روزنامه و روزنامه‌نگاری به محاقی طولانی رفت.

 اما در همین سالیان ٬سازمانی به نام «سازمان پیشمرگه‌های مسلمان کورد» در مقابل مجموعه‌ی سازمان‌های سیاسی آن موقع کوردستان که عنوان شاخه های نظامی خود را « پیشمرگ» می نامیدند٬بنا نهاده شد. این سازمان در آن دوران اقدام به انتشار نشریه ای به نام« فریاد آزادی» نمود که با شعار «یا مرگ یا رستگاری کوردهای مسلمان» به میدان آمد. محتوای این نشریه به بازتاب آرای کسانی  می‌پرداخت که بر این باور بودند٬ که دیگر نیروهای سیاسی کورد که در مقابل حکومت مرکزی قرار گرفته اند عده ای فریب خورده‌ و ایادی غرب و از خدا بی خبرند، که اتفاقا آن‌ها عامل جنگ و خون‌ریزی در کوردستان هستند و باید بساط شان از روی زمین برچیده شود. محتوای این نشریه بیشتر بیانیه های تحریک آمیز و درخواست از حکومت برای سرکوب مخالفان و احزاب کوردی و ديگر سازمان هاي مستقر در كوردستان بود.  هم‌چنین گاه، نامه‌هایي با عناويني  شبیه« نامه ای ازیک دانش آموز رنج دیده‌ي کورد» یا «نامه ای از یک کورد مسلمان» و...منتشر می کرد.

اما در سال های اولیه ی دهه ی شصت دو نشریه ی دیگر به نام هاي «اصحاب انقلاب» و «ئامانج» منتشر شد. این دو نشریه به ترتیب از سوی سپاه پاسدران انقلاب اسلامی و سازمان تبلیغات اسلامی به عنوان تریبون رسمی و بلندگویی که به تبلیغ سیاست های نظام عمل می کردند، منتشر مي‌شد. غیر از این دو نشریه هیچ نشریه‌ی دیگری اجازه ی انتشار نیافت.



سال های 1364تا1375؛ تثبیت نظام و سياست‌ورزي امنيتي به جاي سياست ورزي مسلحانه‌ي دولت.





بعد از عقب نشینی احزاب كورد به خاک کوردستان عراق و پايان‌گرفتن جنگ‌ در کوردستان و پس از تثبيت قدرت نظامي حكومت مركزي، در حزب دموکرات کوردستان ایران نیز تحولاتی روی داد. عده‌ای از اعضای این حزب که برخی از آن‌ها دارای سوابق فرهنگی بودند در کنگره‌ی چهارم این حزب(به گمانم در سال های ۵۹-۶۰) تصمیم به کنار گذاشتن سلاح گرفته و در راستای عفو حکومت نسبت به تسلیم شوندگان، خود را تسلیم حکومت کردند. یکی از این افراد، شاعر بلند پایه‌ی کورد« محمد امین شیخ السلامی» متخلص به «هیمن» بود.

از سوی دیگر دولت تا حدی دست از آن سیاست خشن گذشته بر داشت و با تشکیل واحد اطلاعات و امنیت در سپاه، برخی از نیروهای کار کشته‌ی اطلاعاتی‌اش را به این نهاد امنیتی انتقال داد و به جای سیاست ورزی مسلحانه در منطقه به سیاست ورزی امنیتی روي‌آورد. در این راستا شروع به یک سری اقدامات فرهنگی نمود که یکی از طراحان این سیاست شخصی به نام« مرتضی محب اولیا» یا همین « اسفندیار رحیم مشایی» امروز بود.

«اسفندیار رحیم مشایی که در سال 1360 به عضویت سپاه در آمده بود دشمن اول خود را مجاهدین خلق می دانست، به همین علت جذب اطلاعات سپاه پاسداران شد و اول ماموریت خود را از بین بردن اعضای مجاهدین خلق در رامسر دانست. بعد از این بود که از سوی سپاه جهت ماموریت به کوردستان رفت. آن‌جا اما دیگر با نام « مرتضی محب اولیا» و در سمت معاون اطلاعات واحد کومله در قرارگاه حمزه‌ی سیدالشهدا سپاه مستقر شد. مشایی اما اعتقادش در مورد کوردها متفاوت بود از نوع برخورد با مجاهدین. وی بر این باور بود که مي‌بایست ریشه های اجتماعی و فرهنگی مسئله ی کوردها را جستجو کرد و از این رو فعالیت‌های خود را بر فاز فرهنگی متمرکز کرد. در اولین اقدام فرهنگی، «کاک» یا کانون اسلامی کوردستان را تاسیس کرد(کلمه ی کاک در زبان کوردی به معنای برادر بزرگ هم هست)و در دومین اقدامش مرکز نشر ادبیات کوردی و انتشارات صلاح الدین ایوبی و ماهنامه ی کوردی «سروه» را  تاسیس کرد.»(هفته نامه ی شهروند، شماره ی60 ص58)



از آن‌سو نیز بخش زیادی از نیروهای کورد به ویژه گروه بازگشته از حزب دموکرات نیز به ضرورت و نیاز جامعه‌ی کورد به فضای بازتر فرهنگی از سوی دولت بارها در بازجویی‌های‌شان در ايام زندان متذکر شده بودند. یکی از همین افراد، همین«هیمن» شاعر پر آوازه بود که توانست با جلب نظر مسولان و با توجه به سیاست‌های مشایی به سردبیری ماهنامه‌ی سروه برسد. نام «هيمن» اعتبار افزونی به نشریه می‌بخشید و با همه‌ی انتقاداتی که به وی برای هم‌کاری با چنین نشریه‌ی دولتی(درظاهر خصوصی) می‌شد، باعث مقبولیت نشریه در میان مردم شد.

سروه ماهنامه‌ای فرهنگی-ادبی بود که تمام صفحات‌اش، به جز ترجمه‌ی سرمقاله که بعداز سرمقاله‌ی کوردی در هر شماره می‌آمد، به زبان کوردی منتشر می‌شد. نشریه ای که تمام مطالبش یک بار برای مسوولان ترجمه می شد و آن‌گاه به چاپ می رسید. اما با این همه موجب قلم فرسایی عده‌ی زیادی از شاعران و نویسندگانی شد که تا آن دوره زبان در کام کشیده بودند زیرا که داشتن و مطالعه‌ی کتب و نشریات کوردی مجازاتی سخت در انتظار صاحبان اش داشت.  اين مجله نه تنها نسل قبلی نویسندگان و شاعران را دوباره ميدان آورد، بلکه باعث رونق یادگیری و خود‌آموزی زبان کوردی در میان مردم و جوانان شد و کم‌کم نسل جدیدی از شاعران و نویسندگان نیز پا گرفت.

در سال های ابتدایی دهه ی 70، ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامی در شهرستان ها کم کم به درخواست ها برای تشکیل انجمن های فرهنگی، هنری و ادبی پاسخ مثبت می دادند. اعضای این انجمن ها هم طبق معمول شاعران و نویسندگان بودند که به بحث های ادبی می‌پرداختند که نتیجه ی این گفت‌وگوها گاه به صورت مقالاتی در همان ماهنامه سروه یا در بولتن‌هاي داخلي این انجمن ها منتشر می شد. همین بولتن های داخلی گاه بسیار جدی کار می کردند و برخی از آن‌ها همانند"روت"(جریان) در قامت یک نشریه ی تخصصی ادبی فرهنگی در آمد و موجب پدید آمدن نسل جدیدی از نویسندگان شد. تا این زمان تنها شکل‌های روزنامه نگاری و مطبوعات همین ماهنامه ی سروه و این چند بولتن داخلی انجمن های ادبی بود به جز نشریه ای که در دوره ی اول ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، در استان‌داری که به نام«اخبار کوردستان» منتشر شد و پس از مدتی انتشار آن متوقف شد.



سال های 1375تا1384 رویای روزنامه نگاری با فضایی آزاد تر



در سال های دهه ی 70 در ایران اما، روزنامه نگاری و چاپ کتب در موضوعات فلسفی و تئوریک روند دیگری گرفت. از آن فضای به شدت سخت گزینش های سیاسی برای ورود به دانشگاه ها هم در  کوردستان اندکی کاسته شده بود. نحله ی جدیدی از نیروهای جوان و تحصيل‌كرده واهل مطالعه در كوردستان پاگرفتند که به تبع از فضای سیاسی، فرهنگی آن روزگار به مطالعه ی نشریاتی چون دنیای سخن، آدینه، گردون، ایران فردا، جامعه‌ی سالم و کیان و نیز آثار کسانی چون بابک احمدی و محمد مختاری و جعفر پوینده می پرداختنند.از نظر فضای سیاسی هم مردم به کنش‌های سیاسی در تعامل با دولت روی خوش تری نشان دادند اما با زباني ديگر.



در انتخابات ریاست جمهوری ششم که رفسنجانی برای بار دوم  شرکت می‌کرد رقیب منتقدی به نام احمد توکلی داشت. مردم کوردستان بدون شک، شناخت کافی‌ای از احمد توکلی نداشتند و شاید علاقه ای نیز به وی. اما وقتی نتایج انتخابات در کوردستان بازشماری شد نتیجه آن شد که هاشمی در کوردستان از احمد توکلی شکست خورد  و مردم نشان دادند که سیاست های هاشمی را نمی پسندند. هاشمی اما به پیروزی رسید و دوباره رییس جمهور ماند. اما در واکنش به خواست‌های سیاسی مردم برای اولین‌بار در کوردستان یک استاندار نیمه کورد و نیمه ترک را منصوب کرد. محمدرضا رحیمی متولد شهر قروه به استانداری کوردستان رسید و در ابتدای کار یک مشاور فرهنگی بسيار کورد تر از خودش را به نام«بهرام ولدبیگی» منصوب کرد.

يكي از اولين و مهم‌ترين اقدامات بهرام ولدبیگی برگزاری«کنگره ی فرزانگان کورد» بود. در روزهای برگزاری این کنگره بولتن  داخلی‌ای به نام«آبیدر» منتشر شد که پس از پایان کنگره، استاندار را تحریک کرد که امتیازی برای همین نشریه درخواست کند و در فاصله ی کوتاهی، هفته نامه‌ای با نام«آبیدر» به دو زبان کوردی و فارسی به مدیر مسئولی محمد رضا رحیمی و سردبیری بهرام ولد بیگی منتشر شد.

ولد بیگی عده‌ای از نیروهای فرهنگی و هنری سنندج را به عنوان کادر تحریریه برگزید و با توجه به روابطش و نیز عطش مردم برای نوشتن کم کم توانست پای دیگر نویسندگان مشهور را که اتفاقا به کنگره دعوت شده بودند به نشریه باز کند. انتشار آبیدر موجب ايجاد روند جدیدی در روزنامه نگاری کوردی شد و سرآغازی برای تولید نشریات دو زبانه،که حاصل آن تولد نشریه ای مستقل به نام«زریبار» به مدیر مسولی «عادل محمدپور» و تحریریه‌ای کاملا محلی در شهر مریوان بود. زريبار که فراز و فرودها و توقف ها و تغییر مدت زمان انتشارهای زیادی روبه‌رو شد، در نهایت در سال های پایان دولت اصلاحات به صورت فصل نامه‌ای در آمد که حاوی مقالات علمی-پژوهشی بسیار وزینی بود.

رحیمی و ولدبیگی با درک شرایط زمان و خواست های سیاسی متفاوت که ممکن بود زمام قدرت و سیاست مطلوب را در کوردستان به سمت و سوهای دیگری ببرد، به انتشار مقالاتی سیاسی و با طرح خواست های بیشتر معیشتی و گاه سیاسی راه را برای سیاسی نویسی در مطبوعات کوردستان گشودند. اما دیگر دیر بود و سیر تغییر و تحولاتی که در کل جامعه ی ایران از راه می رسید به رحیمی اجازه نداد که راه درازی را بپیماید زیرا دوم خرداد 76 اتفاق افتاد و مردم کوردستان نیز در مشارکتی بی سابقه و همراهی با مردم ایران محمد خاتمی را به ریاست جمهوری برگزیدند.

سید محمد خاتمی پس از پیروزی در انتخابات و با توجه به شعارهای انتخاباتی ویژه‌اش برای مردم کوردستان که از سهم ناچیز کوردها در مدیریت سیاسی و ساختار قدرت گفته بود، عبدا... رمضان زاده را با غلظتی بیشتر از کورد بودن نسبت به رحیمی، به استانداری کوردستان منصوب کرد.استاندار جدید نیز در مقابله با نشریه‌ی رحیمی و همکاران‌اش نشریه‌ی دیگری به نام«سیروان» به صاحب امتیازی سازمان همیاری شهرداری سنندج و مدیر مسولی«جلال جلالی زاده» و سردبيري (اسد بیگی) واحسان هوشمند، منتشر نمود.

نشریه سیروان شکلی محلی بود از روزنامه های اصلاح طلبی که در پایتخت منتشر می شد و پایگاهی شد برای نویسندگان جوان با آرمان هایی از جنس مشارکت سیاسی، جامعه ی مدنی، دموکراسی و... و از سوی دیگر مقالات نظریه پردازانه‌ای در حوزه ی تئوری ادبی و زیبایی شناسی و...

از آن سو، ولدبیگی از رحيمي و هم‌كاري با وي فاصله گرفت و از نشریه‌ی آبيدر خداحافظی کرد و به تهران آمد و «انستیتو فرهنگی کوردستان» را تاسیس کرد و در اولین اقدام، ماهنامه‌ی «کوردستان» را منتشر ساخت که با همه‌ی معایب و محاسن اش توانست از 10000 نسخه‌اي که منتشر کرده بود بالای 7000 را بفروشد و دولت نیز در اولین اقدام، در واکنشی عجیب این نشریه را توقیف کرد.

از همان آغاز دولت اصلاح طلب، بسیاری از فعالان فرهنگي کوردستان برای اخذ مجوز انتشار نشریه تلاش وافری به خرج دادند. اما کوردستان در هر دولتي، کوردستان است و مثل تهران نبود که مجوز نشریه روزانه و شاید هفتگی و در نهایت ماهانه اعطا می شد. بلکه سال ها طول کشید تا کوردستان بهار مطبوعاتی‌ای را که دیگر ایرانیان در سال‌های اولیه‌ی دولت اصلاحات تجربه کرده بودند، احساس كنند و تقریبا کار به دولت دوم خاتمی رسید و در سال های ابتدایی دهه‌ی80  کم‌کم چند نشریه‌ی مستقل گام در عرصه ی متلاطم روزنامه نگاری کوردی نهادند. دو  ماهنامه به نام های «راسان»  به مدیر مسولی ثریا عزیزپناه و سردبیری رویا طلوعی و با مطالبی در حوزه ی زنان و«مهاباد» به مدیر مسولی احمد بحری،هفته نامه هایي به نام‌های «پیام مردم»،«ئاسو»(افق)، «کرفتو» و پس از آن دو هفته نامه ی«روژهه لات» و مدت کوتاهی بعد از آن امتیاز روزنامه ای به نام«آشتی» اعطا شد، که البته به دلیل مشکلات مالی و كمبود نيروي متخصص هرگز نتوانست انتشار روزانه را در بر بگیرد و به صورت هفته نامه منتشر می شد. در مهاباد هم هفته نامه ی دیگری به نام «پیام کوردستان» منتشر شد.

اما اگر چه بهار مطبوعات کوردی دیر از راه رسید، اما درفرا رسيدن خزان اش تبعیضی وجود نداشت. ابتدا در زمستان83 پیام مردم توقیف و محمد صدیق کبودوند و اجلال قوامی بازداشت شدند. در تابستان 1384 نشریه های ئاسو، آشتی توقیف شدند و مدتی بعد هم نشریه ی روژهه لات نیز به محاق توقیف رفت و نویسندگان‌اش بازداشت شدند. برای توقیف پیام کوردستان هم زمان زیادی لازم نبود. کرفتو نیز مدتی بعد از پیام کوردستان توقیف شد.راسان نیز اگرچه توقیف نشد،اما رويا طلوعي،سردبیر آن براي مدتي به زندان رفت.

از آن ميان آن نشريات، بعد از دولت اصلاحات،«راسان»، «مهاباد»، «سروه» و «سيروان» ماندند. سيروان اما نشريه‌اي دولتي بود و اگر چه صاحب امتيازش سازمان همياري شهرداري است اما مستقيما زير نظر استانداري اداره مي‌شود. با تغيير استاندار هفته‌نامه‌ي سيروان هم كه به نظر من كپي برابر با اصل روزنامه‌ي ايران در كردستان است، همانند آن نشريه كه روزگاري نشريه‌اي وزين و اصلاح طلب و پيشرو بود، به نشريه‌اي اصول‌گرا و راست سنتي و محافظه كار تبديل شد. اگر سرمقاله نويس ايران اصلاح طلب بعد از اصلاحات كسي به نام «صفار هرندي» شد، سرمقاله نويس «سيروان» نيز صفارهرندي‌هاي  ديگري در استان كردستان شدند.

در پايان ذكر چند نكته را تنها به صورت مختصر لازم مي‌دانم.

اول: در كوردستان ايران به دليل ضعف زيرساخت‌هاي اقتصادي و آموزشي و فرهنگي، ما هرگز نتوانسته‌ايم به روزنامه و نشريه در بخش‌هاي تخصصي( چه از نظر نيروهاي آموزش ديده در حوزه‌ي روزنامه نگاري و چه از نظر محتوايي كه بر يك حوزه‌ي تخصصي تاكيد  بورزد) دست بيابيم.از سوي ديگر بخش خصوصي به دليل ناپايدار بودن شديد فضاي روزنامه‌نگاري و هزينه‌ي بالاي سياسي آن هرگز نتوانسته به خود اين جرات را بدهد كه وارد اين حوزه‌شود.

دوم: نشريات ما به جز سروه كه يك ماهنامه‌ي فرهنگي ادبي است و شرح چگونگي انتشارش رفت، و سيروان كه هفته‌نامه‌اي دولتي است،  تعداد شمارگان‌ انتشار يافته‌اش به بيش از 500 شماره رسيده، هيچ كدام از نشريات كوردي بعد از انقلاب به 100 نرسيده است. و نود هرگز پيش ما نبوده و نيست.

سوم: بارز ترين نكته‌اي كه توجه‌ي هر ناظري را به خود جلب مي‌كند اين است كه آقاي خالد توكلي از سال80 درخواست يك نشريه‌ي تخصصي براي «كودكان» را به اداره‌ي ارشاد داده‌است و تا اين لحظه كه 4سال از دولت اصلاحات و 3سال از دولت اصول‌گرا را شامل‌ مي‌شود چنين مجوزي ارائه نشده‌است و از شواهد امر پيداست هرگز موافقت نخواهد شد. اين نكته از آن‌جا قابل تامل و توجه‌است كه درخواست نشريه براي كودكان حساسيت‌اش براي مسولان روشن و مبرهن است و از آن اموري است كه در هر نوع نگرش سياسي كه بر ايران حاكم باشد، ظاهرا ممنوع است.

چهارم: هزينه‌ي سياسي روزنامه‌نگاري اگرچه به طور كلي در ايران بسيار بالاتر از حد استاندارد آن است، اما ظاهرا در كوردستان مرزي براي اين هزينه‌ وجود ندارد. بايد در نظر داشت كه روزنامه نگاران كورد از احكام 10سال زندان(محمد صديق كبودوند) و حتا اعدام(عدنان حسن‌پور) را نيز تجربه كرده‌اند. به همين خاطر است كه روزنامه‌نگاران كورد در آخرين بیانیه شان تاكيد كردند؛ اگر روزنامه‌نگاري در ايران قدم زدن در ميدان مين است، در كوردستان ايران پاگذاشتن بر خود مين است.







* با توجه به اين كه در زمينه‌تاريخ انتشار مطبوعات كوردستان هيچ منبع تحقيقي كتبي قابل استنادي وجود ندارد بيشتر مطالب اين مقاله با تكيه بر حافظه‌ي شخصي نگارنده نوشته شده‌است

لینک این مطلب در سالنامه ی اعتماد:


چند پی نوشت شدیدا ضروری:

۱-این مقاله قرار بود برای روز رسانه٬ برای روزنامه ی اعتماد نگاشته شود.یکی از دوستان این روزنامه به من گفت چنین مقاله ای را بنویسم.بدون تعارف هیچ منبعی در اختیار نداشتم چند جا هم سر زدم و کم کم مشغول نوشتن شدم٬اما آن دوست گرامی خبرداد که فعلا مقاله می ماند برای یک وقت دیگر٬من هم از خدا خواسته فعلا  نوشتن مقاله را رهاکردم و به تلفن و پرس و جوی بیشتری از دوستان در مورد منبعی پرداختم که البته هر چه می جستم کم تر می یافتم. بعد یک شب  که جایی مهمان بودم  آن دوست روزنامه نگار تماس گرفت و گفت صفحه ی رسانه را می خواهند تا فردا ببندند و تا فردا ساعت ۱۰ باید مقاله را برسانی. به خانه بر گشتم و با تکیه بر خاطر ات خودم و  کمک تلفنی ازچند تن از دوستاناز جمله آقای رضا شجیعی و دوست پژوهشگرم آقای خوشحالی تماس گرفتم که حد اقل برخی موارد را به صورت شفاهی چک کنیم.   از ساعت ۱۱ شب تا ۴ صبح نوشتم.  با این که ناتمام مانده بود٬خوابم بردو و ساعت ۱۱ صبح بیدار که شدم به آن دوست زنگ زدم تا ببینم تا بعد از ظهر می توانم مقاله را بنویسم٬ایشان در جواب گفت که راستش ترسیدم  که مرا بزنی اگرتماس بگیرم چون دوستان پشیمان شده اند و گفته اند از آن جا که کل فایل٬ کار ارزشمندی است آن را می گذاریم برای «سالنامه ی اعتماد» خوب من هم باز  دست از نوشتن مقاله فعلا بر داشتم شدم و  خلاصه بنده عمویم فوت کرده بود به شهرستان برگشته بود و زمانی که در مجلس ختم عمویم بودم دوست رزونامه نگار ما تماس گرفت که صفحه ی رسانه ی سالنامه را تا فردا صبح می بندند. بنده هم به کافی نت رفته و از ایمیلم مقاله را داونلود کردم و آن وقت ها لب تاپ هم نداشتم. این بود که بخشی از آن را در کافی نت و بخش اعظم آن را در خانه ی خواهرم نوشتم.جالبی قضیه آن جاست که دوستان به دلیل کمبود حجم صفحات می گفتند مقاله را در 100 نهایتا 1200 کلمه بنویس که من همان اول اعتراض کردم و گفتم آخر بنده  ی خدا من فقط سی سال گذشته هر سال و در باره ی هر نشریه و هر سال تنها 5 خط بنویسم  که بیش از این ها می شود. دیگر تحلیل و تفسیر را هم بی خیال می شوم.به هر صورت حجم اولیه مطلبی که نوشته بودم نزدیک 4000کلمه بود و شروع کردم به کوتاه کردن آن٬ تا به این اندازه ای که می بینید رسید.همین جا باید از این دوست گرامی با همه ی این اتفاقات تشکر کنم چون به شدت در مقابل عدم چاپ این مطلب که برخی از سلایق در روزنامه٬ به خاطر درج برخی مطالب در آن ٬ نپسندیده بودند  تشکر کنم و این همه دردسر را به فراموشی بسپارم.

2-نکته دوم این که من در سالنامه ی اعتماد هم این پانوشت را که بیشتر مطالب این مقاله مربوط به اطلاعات شفاهی نگارنده می شود ذکر کرده بودم که ظاهرا به دلیل کم بود صفحه و جا برای مطلب ٬مثل خیلی از نکات دیگر درج نکردیده است. از این رو بدون شک این مقاله حاوی نقایص بسیار  و گاه اشتباهاتی است، که همین جا از خوانندگان محترم عذر خواهی نموده و آن همه داستان را برای شرح چگونگی به نگارش در آمدن این  مقاله و شرایط زمانی و مکانی آن٬ برای توجیه اشتباهات و یا نقایصم بود. البته ضمن این که من هیچ منبعی در اختیار نداشتم. در همین جا هم خاضعانه از همه ی دوستان که اطلاعات مکفی تری دارنددر مورد نام دیگر نشریات یا تاریخ های آن و..٬ می خواهم که با راهنمایی های خود به کامل شدن این مقاله در آینده کمک کنند.

3- برخی از این دوستان در این مدتی که از چاپ مقاله در سالنامه گذشته گله ها و انتقاداتی داشته اند که مثلا نام فلان نشریه را بیشتر برده ای و نام فلان نشریه را کم تر و اصلا نام برخی نشریه ها را هم نبرده ام. عارضم که در مورد نام بردن برخی نشریات محدودیتی بوده که از ترس این که کل مقاله به باد فنا نرود از این کار صرف نظر کرده ام. از سوی دیگر شاید نشریه ای را از قلم انداخته باشم که هنوز هم به یاد ندارم. هم چنین من در این مقاله به هیچ وجه به نشریات دانشجویی نپرداخته ام که بدون شک نام نشریات ازرزنده ای حق حضور داشتند از جمله «روانگه» ،«رافه»، «ده نگ» و...و درباره ی این که نام برخی نشریات را بیشتر برده ام به دلیل برخی مسایل بوده که اهمیت بیشتری در سیر تاریخ مطبوعات کوردستان بعد از انقلاب داشته اند حتا اگر اهمیت مشرعی نباشد و گرنه من حتا در مورد نشریه ی آشتی نیز که خود از بنیان گزاران و دبیر بخش فارسی آن بوده ام سخنی به میان نیاورده ام.1000 کلمه یادتان نرود.

4 ظاهرا در مورد ابتدای شروع به کار نشریه ی سیروان، اشتباهی در ذکر نام سردبیر از جانب من رخ داده است به این شرح که آقای اسد بیگی از ابتدا سردبیر این نشریه بوده اند. اما از آن جا که در آن زمان نشریه ی سیروان توسط یک شورای 3نفره (آقای جلالی زاده مدیر مسئول و آقای اسد بیگی سردبیر و جناب هوشمند  به صورت فعال تر هر چند بی نام و نشان تر)اداره می شد گمان من بر این بود که جناب هوشمند در ابتدا سردبیر بوده است. به خاطر این اشتباه و دیگر اشتباهات عذر خواهی می نمایم.




قسمت دو را نیز با کلیک روی این لینک بخوانید:بازخوانی 30 سال مطبوعات کردستان(قمست دوم)
» ادامه مطلب