۱۳۸۷ بهمن ۲۴, پنجشنبه

عاشقانه‌هاي يك چاقو كش برای خانم دست برفی - قسمت اول

نامه‌‌هاي عاشقانه‌ي يك چاقوكش به خانم دست برفي
۱-

برق دندان های شما

خانم دست برفی!

روی لبه ی چاقوی مرا هم کم کرده است

چشم نبند برمن

ضامن این چاقو به پلک شما بسته است

چاقو در قلبم فرو می رود

۲-

گیسوانت را

که به مهمانی غریبه ها بردی

بر مزرعه ی سوخته ی این پیر مرد

از پنجره ی اتوبوس هم

باد

نخواهد وزید

۳-

من مردی جنوبی

در جاده های به رنگ برف دستان تو

یخ زدم

از خودت بپرس

نشانی دست هایت را

در کدام سفر شمال

برای مرد دیگری

جا گذاشته ای؟

۴-

ما گناهکاران ازلی بودیم

تو از درخت خوردی

من از سیب

از تو

۵-

هنوز نمی دانم

دلیل وجودیِ سایه

آفتاب است یا دیوار؟!

تو اگر نباشی اما

نه آفتاب دارم

نه دیوار

نه سایه

۶-

كج زخم ‌مي زند اين چاقو

رج مي‌زند اين موهاي تو

 بر خاطره‌هاي پير مرد

لزج مي‌شود اين تعويق

فلج شده انگشتان چاقو كش

در لمس اين موها

اين كج

اين رج

اين لزج



 ۷-



چاقو ی ات از روز اول در قلب من کاشته ای

بیهوده برای زدن زخم تازه

  تلاش نکن

چاقوی کند نمی برد

 تنها زخم های کهنه را

 له و لورده می کند



مطالب مرتبط: عاشقانه های یک چاقو کش برای خانم دست برفی-قسمت دوم
  شعرهای من  نامه های من به هوای جان
» ادامه مطلب

حقیقت دروغ

.....گزاره ی «دورغین» حاوی چنین ویژگی از «اطلاق» است. گزاره ی دروغ، گزاره ای است که اگر انسان بتواند به هر رکنی از ارکان اش شک کند,، بدون شک نمی تواند به دروغ بودن آن شک کند. یعنی گزاره ی دروغ تنها گزاره ای است که«مطلقا» درست است و مطلقا حاوی این «حقیقت است» که دروغ است. زیرا این حقیقت که «این گزاره دروغ است» آشکار شده است و حقیقتی غیر قابل کتمان و شک است. اگر هر چیز دیگری حقیقت نداشته باشد این که این گزاره دروغ است حقیقت است و این که یک گزاره وجود دارد که با بی شرمی تمام حاوی یک حقیقت مطلق است که انسان در برابر «تامیت» و «مطلقیت»ِ حقیقت اش ناتوان می ماند، آغاز فروپاشی روح انسان دارای توان شک کردن است........



» ادامه مطلب

۱۳۸۷ بهمن ۱۹, شنبه

قصابی بدن زنان در رویای میل جنسی مردان

منتشر شده در: تغییر برای برابری 
 به مناسبت ششم فوریه روز کارزار علیه ناقص سازی زنان(FGM)

سکسیم (تبعیض جنسی)و پاتریمونیالیسم (پدرسالاری)دو مفهوم در هم تنیده در طول تاریخ ستم بر انسان اند.این دو مفهوم در ارتباطی تنگاتنگ با مفهوم دیگری به نام کاپیتالیسم(سرمایه سالاری) می باشد که می توان گفت به نوعی ریشه های در هم تنیده ی یکدیگرند و میان نظریه پردازان فمینیست و نظریه پردازان مارکسیست محل نزاعی کهنه و تاریخی بوده که کدام یک ریشه ای ترین و هم چنین دیرینه ترین شکل تبعیض تاریخ جوامع انسانی به شمار می رود.

اگر این بحث را به محل چنین مناقشه ای تبدیل ننماییم و به ارتباط تنگاتنگ آن ها اکتفا کنیم، زیرا که هدف از مالکیت بر ابزار تولید  و سرمایه برای در اختیار گرفتن مالکیت رابطه ی جنسی و بدن زن به عنوان ابژه ی میل و  قانونمندی مردانه می توان در نظر گرفت و از آن سو هدف از مالکیت بر بدن زن و رابطه ی جنسی تابعه ی آن نیز با هدف مالکیت بر نحوه ی قانونمندی تولید مثل(که خود از سوی برخی فمینیست ها رادیکال امری تحمیل شده بر زنان در نظر گرفته شده)و حدود صغور این رابطه و حتا تعیین اهداف و آرزوهای میل مردانه بر این کالبد و نیز محصولات آن(فرزندان حاصل از رابطه ی جنسی),به منظور کسب و دست یابی به قدرت فردی و نیز گروهی خانواده و در نهایت تصمیم گیری و حاکمیت بر مازاد ثروت و مصرف پنداشت.

از این رو در طول تاریخ مردسالاری که ریشه ی آن در همان تفوق الگوی جوامع کشاورزی قابل پی گیری است. آرزو و میل مردانه برای مالکیت بر بدن زن و رویای بر ساخته شدن آن به مثابه امری ابژه انگاشته شده و خالی نمودن آن از هرگونه سوژگانیت(فاعلیت خود آگاه) از سوی خود زنان، نیز در همان دوران قابل رویت است. امروزه همه می دانیم و علم نیز ثابت کرده که ساختار بدن زنانه و تمایلات جنسی بدنی با چنین ساختاری نه تنها هم چون بدن مردانه ساختاری تک مرکزی و خطی نیست بلکه ساختاری چند مرکزی و با کانون های لذت متعدد است که مردسالاری تلاش وافری در نمایش و الگو سازی تاریخی برای مشابه سازی آن با ساختار بدن مردانه نموده است. برای همه ممکن است جای سوال باشد که چگونه در تاریخ قبل از شکل گیری الگوی جنسی خانواده در شکل مردسالارانه و تک شوهری آن و در زمانی که مالکیت بر ابزار تولید(بیلچه در جوامع باغچه کاری و پیش از جامعه ی کشاورزی) الگوی حاکم بر خانواده، الگوی چند شوهری بوده و البته به طرز مشابهی حتا ساختار دینی جوامع هم خداوند نه یک خدا که چندین خدا بوده و  البته جنسیت خدایان هم بیشتر مونث می نمود(الهه) تا مذکر.اما با حاکمیت و مالکیت مرد بر ابزار تولید و سرمایه و تغییر الگوی خانواده از چند شوهری به تک شوهری, ساختار باورهای دینی نیز کم کم به تبعیت از  تک شوهری به تک پدری به تک خدایی نیز تغییر یافته و در میان اعتقادات مردم شناسانه و باستان شناسانه ی آن روزگار نیز اشکال پیشین دین، بیشتر با عنوان«جادو» در نظر گرفته شده است.

از آن روزگار به بعد میل و خواسته ی جنسی امری مردانه پنداشته شده و زن تنها موضوع و ابژه ای برای بر آورده نمودن این میل انسانی(زیرا در تفکر قبلی منظور از انسان تنها جنس مذکر بوده) و برای تداوم و بقای جامعه وظیفه ی انسانی «زن» نه انسان بودن بلکه تنها مادر بودن در نظر گرفته شده است. برای این که مادری نمونه باشد نه تنها باید از هرگونه میل جنسی عاری بوده باشد بلکه به تبعیت از تفکر مسیحی و الهیات آن نیز«مادری مقدس» هم چون مریم باکره در اذهان تداعی نماید. (طرح این موضوع نه به معنای ورود به حوزه ی مقدس بودن مریم در تفکرها و باورهای دینی مسیحی و اسلامی و رد یا تشکیک در آن، بلکه صرفا به معنای نوع استفاده و کارکردی که جامعه ی مردسالار از یک امر دینی به نفع خواسته های خود می نماید می باشد)


 از این پس جامعه ی مردسالار حوزه ی دخالت و قانونمندی خود را نه تنها در روان و میل خواسته ی زن بلکه در سازمان(ارگانیسم) بدن زن نیز ورود کرده و از نظر شکل ظاهری آن و حتا نحوه ی تصمیم گیری برظاهرآن هم برای خود حق تدبیر وسیاست قایل شده است. داستان هایی غیر انسانی که در طول تاریخ دوقرن فمینیسم بر بشر ز ظلم های سبعانه ی مرد سالاری بر بدن زن مشاهده کرده ایم برخی از آن ها هنوز حتا با مشاهده، که یکی از ابزار یقین آدمی است، قابل باور نیست. یکی از آن ها همان داستان کفش های مخصوص زنان چینی است که به خاطر این که نوع راه رفتن  میل جنسی ویژه ای را در مردان بر می انگیخته است می بایست در طول سالیان از ابتدای سن رشد دخترکفش ویژه ای را بر پای می پوشیده تا همیشه به آن شکل تحریک آمیز راه برود که موجب تغییر شکل در پای زنان می شد و مانع از رشد طبیعی و سالم پاهای شان شده بود تنها یکی از آن هاست. مسائل دیگری هم چون کمربند عفت و قفل و کلید غیرت و... نیز که دیگر شکل کمیکی از تفکرمردسالاری را به نمایش می گذارد که این کمیک بودن خود بازگوکننده ی تراژدی چندین و چند ساله از ستم بر بدن زن است.

اما در این میان سنت مردسالارانه ای که هنوز به طور زنده و نه باستانی و افسانه ای، بر بدن زنان جاری می شود. یکی دیگر از اشکال «ناقص سازی بدن زنان» یعنی ختنه ی دختران است که هنوز در بسیاری از نقاط توسعه نیافته جوامع انسانی!! رواج دارد و اگر جای دور هم نرویم در همین کشور ایران و عراق و دیگر کشورهای مجاورنیز ظاهرا سنتی بدیهی می نماید که خوشبختانه در این چند ماه گزارش های آگاهی دهنده ی خوبی در سایت ها و روزنامه های خارجی و ایرانی در این زمینه منتشر شد.

طبق آخرین آمار سازمان جهانی بهداشت 160  میلیون زن ودختر ختنه شده در جهان وجود دارند .سالانه دو میلیون دختر در 28 کشور افریقایی وآسیایی ختنه میشوند.ازجمله : 12 %زنان آسیایی، 79% زنان آفریقایی و%98مصری و سودان وسومالی 98%وگامبیا89 % . درآلمان سالانه 10 تا0 2000نفر و هم اکنون در امریکا 28000 نفر و در فرانسه 42000زن ختنه شده وجود دارند. در کشورهای استرالیا ،انگلیس ،کانادا ، دانمارک، ایتالیا ،سوئد و .... زنان ختنه شده وجود دارند که بیشترین آنان مهاجران آسیایی خاور میانه وافریقایی هستند. ایران، عراق،  افغانستان ، هند وپاکستان نیز از جمله کشورهایی هستند که این سنت در آنجا رواج دارد که وحشیانه ترین شیوه  آن در سودان سومالی واتیوپی است.

در ایران : اگرچه در مقایسه با کشورهای دیگر این رسم کمتر رواج دارد اما در مناطقی همچون سیستان وبلوچستان لرستان خوزستان ، قشم،  هرمزگان (بندر جاسک وگنگ) ودر کردستان (کامیاران ، مریوان، روستاهای اورامان ، بانه )وکرمانشاه(پاوه) شهرهای کرد درآذربایجان غربی( پیرانشهر، بوکان) و.... همچنان قربانی می گیرد. در مصاحبه با  50زن روستایی در 4روستای اورامان بیش از دو سوم و در یک مدرسه در بوکان تمامی 18 نفر دانش آموزان دختر و همچنین در یک مدرسه در پیرانشهر از تعداد 40نفر دانش آموز یک کلاس  به غیر از دو نفر غیر بومی 36 نفر ختنه شده بودند. وجود موارد متعدد در مدارس ودانشگاه ها وکلیه مراکز تحصیلی در این مناطق از وجود این خشونت پنهان در منطقه  گزارش می دهد .



ختنه اگر برای مردان به عنوان و توجیهی بهداشتی در مورد آلت تناسلی انان صورت می گیرد به نوعی به افزون شدن لذت جنسی و نیز قدرت و ابهتی در هنگامه ی رابطه ی جنسی برای ناخودآگاه مرد جلوه می کند، در مورد زنان به طور کلی از ریشه ی جدا و با هدفی متفاوت شکل می گیرد. ختنه ی دختران از این باور خام  و ادعا صورت می گیرد که موجب «عفت و پاکدامنی دختران قبل از ازدواج»، «وفاداری و پاکدمانی در زندگی زناشویی» و«تامین لذت جنسی بیشتر برای مردان»می شود و البته رویای خام و نیاندیشیده شده ی دیگری تحت عنوان سرکوب میل جنسی در زنان.غافل از آن که این گونه قصابی کردن و مثله سازی بدن زن ضمن آن که می تواند ریشه های روانی در سادیسم و خشونت جنسی بر زنان و کودکان داشته باشد، نه تنها موجب سرکوب میل جنسی نمی شود بلکه تنها موجب عدم ارگاسم جنسی زن  می شود. عدم ارگاسم جنسی هم از آن جا که این عمل در مناطقی انجام می گیرد که عاری و بری از هر نوع آگاهی جنسی است. باعث می شود که در طول تجربه ی زناشویی و ازدواج با مرد, نه تنها موجب لذت دو طرفه نشود بلکه در کوتاه مدت هم اگر تامین کننده ی لذت جنسی مرد شود در دراز مدت به دلیل پرهیز و احتراز زن از عمل جنسی موجب سرد مزاج به نظر آمدن زن شود و مرد نیز کم کم از میل به رابطه ی جنسی با همسرش به فکر دامنی گرمتر و فورانی تر از میل جنسی بیافتد. در واقع در همین نکته که مورد ادعای باورمندان به ختنه ی زنان است نیز در اولین گام شکست خورده و مسئله ای به نام کانون گرم وفادارانه ی خانواده به باد می رود. از سوی دیگر زن ختنه شده به دلیل عدم ارگاسم و تجربه ی آن همان طور که گفته شد از آن جا که میل جنسی از بین نمی رود. اگر تصمیم به تجربه ی ارگاسم داشته باشد ممکن است او نیز اشکال را در شریک جنسی خود ببیند و به فکر تغییر شریک جنسی و روی آوردن به رابطه ی جنسی دیگری غیر از شوهر خود گردد، این گونه این سوی ماجرای وفاداری ، یعنی وفاداری زن که ظاهرا تعبیر اصلی رویای چنین عملی می باشد نیز نمی تواند خیلی امر مطمئنی باشد. هم چنین باز در مورد زنان به دلیل عدم تجربه ی ارگاسم ممکن است موجب تزاید و تراکم کاذب میل جنسی زن شود. زیرا انسانی که به ارگاسم جنسی دست پیدا نمی کند مرتب و از نظر روانی سعی در رسیدن به این نیاز را دارد و از آن جا که به دلیل عمل غیر انسانی که بر وی واقع شده توان دست یابی به آن را ندارد این میل به صورت کاذب افزایش غیر معمول می یابد.

از سوی دیگر هدف های ظاهری و به ادعا بهداشتی دیگر ان نیز نه تنها درست و قابل اثبات نیست بلکه شواهد علیه آن را نشان می هد. زیرا دلایلی که به عنوان توجیه این عمل شنیع برشمرده می شوند عبارت اند از: مرحله ای در بلوغ جنسی دختران، زیبایی و مفید بودن از لحاظ بهداشتی، پیدا کردن روح  پاک، بریدن این بخش زن را هنگام زایمان حمایت می کند و این عمل به تولد بچه یاری می رساند.  

در حالی که نتایج به دست آمده از تحقیقات عوارض زیر را نشان می دهد:

.این عمل در بسیاری از موارد با وسایل آلوده و غیر بهداشتی و بدون استفاده از هیچ داروی بیهوشی صورت می گیرد که منجر به شوک فرد می شود.

2-.در اکثر موارد بر اثر خون ریزی های شدید و گاه غیر قابل کنترل فرد تلف می شود.

3-.از عوارض آنی ختنه آسیب مجرای ادراری یا مدفوع ،زخم ،بیماری کزاز،عفونتهای مثانه ای، عفونتهای خونی ،ایدز و یرقان می باشد.

4.از عوارض بلند مدت و عمده ی ختنه ی زنان و دختران ،کیست و دمل در ناحیه ی مجرای ادرار، برآمدگی دردناک در مسیر اعصاب و تورم های بند آورنده ی جریان ادرار و یا دهانه ی مجرای تناسلی که باعث دشواری تخلیه ادرار می شود.

5. قطع قاعدگی ،جمع شدن خون قاعدگی در شکم و یا به تاخیر افتادن و سختی دوران قاعدگی .

6.در انواع حاد مشکلات نازایی و در بقیه ی موارد خطرات و دردهای شدید در زمان زایمان .

7.عفونتهای حاد و مزمن یا متناوب مجرای ادرار و لگن که در ختنه های سخت دوران کودکی دیده شده.

8. ایجاد جوشگاه (اسکار) در قسمت بریدگی ها با طول و گسترگی زیاد.

9.دفع بی اراده ی ادرار و بر عکس نگه داشتن ادرار به دلیل درد و سوزش هنگام ادرار و مشکلات کلیوی.

10.تبدیل رابطه ی جنسی به شکنجه و در نتیجه بروز مشکلات و کشمش میان زوج ها.

11. تجربه نکردن ارگاسم (ارضا جنسی)، حق طبیعی هر انسان .

12. مشکلات روحی و روانی از جمله :افسردگی، سرد مزاجی ،اضطراب شدید و کاهش میل جنسی زنان.

در هر صورت با توجه به مسایل گفته شده, به راحتی می توان پی برد که این عمل شنیع یکی دیگر از اشکال میل واراده ی مردانه بر بدن زن است.بدنی که به قول لیندا ناکلین: «نه تنها جایگاه میل جایگاه رنج نیز هست»

از این رو در پی چند دهه تلاش مجامع بین المللی در جهت احقاق حقوق زنان و کودکان و مبارزه با خشونت علیه آنان روز ششم فوریه به پیشنهاد سازمان جهانی یونیسیف به نام روز جهانی کارزار علیه (ناقص سازی زنان FGM )نامگذاری شد در بیشتر نقاط جهان کارزار وسیعی علیه این پروسه خونین شروع شده تا جاییکه این عمل در چندین کشو ر افریقایی ممنوع شده است. من نیز در این جا به عنوان یک عضو از اعضای جامعه ی کوردستان از همه ی دوستان و اندیشمندان و اهل قلم و به ویژه تحصیل کرده های حوزه های علوم اجتماعی خواهانم که دست از این ناسیونالیسم معکوس بر داریم که مثلا به خاطر پوشاندن عیب های جامعه ی خودمان صورت مسئله را پاک کنیم. اگر واقعا شرمگینیم از حضور چنین سنت ناروای غیر انسانی و واقعا غیر دینی ای هرگونه تلاشی چه نوشتاری ، چه آگاه سازی و چه تحقیقاتی، که از دستمان بر می آید از آنجام آن دریغ نورزیم.

پی نوشت: آمارها اعداد از وبلاگ کمیته ی علیه خشونت های ناموسی گرفته شده است.

مطلب مرتبط: بکارت امر سیاسی شده
» ادامه مطلب

۱۳۸۷ بهمن ۱۷, پنجشنبه

گزارش نقض حقوق بشر در کوردستان ایران

گزارش ماهانه ی نقض حقوق بشر در کردستان ایران


گزارش ماه ژانویه


-   گزارش پیش رو، گزارش موارد مربوط به نقض حقوق بشر در کردستان ایران در ماه ژانویه ی سال 2009      


     می باشد.


 


» ادامه مطلب

نفیسه آزاد, آزاد شد

تغییر برای برابری- نفیسه آزاد عصر امروز، چهارشنبه از بازداشت گاه وزرا با قرار کفالت 500 میلیون ریالی آزاد شد. شعبه اول امنیت دادگاه انقلاب تهران با تبدیل قرار بازداشت به کفالت این عضو کمپین یک میلیون امضا بازداشت موقت وی را پایان داد.
» ادامه مطلب

۱۳۸۷ بهمن ۱۵, سه‌شنبه

تفتيش خشونت آمیز منزل نفيسه آزاد، فعال حقوق زنان

تغییر برای برابری: ماموران دادسراي ويژه امينت دادگاه عمومي و انقلاب تهران ظهر امروز با هجوم به منزل نفيسه آزاد وسایل شخصی وی و همخانه های او را با خود برده اند. طی این تفتیش وحید ملکی (همسر نفیسه) و الناز انصاری، دیگر عضو کمپین یک میلیون امضا مورد ضرب وشتم قرار گرفتند و در مدت تفتیش منزل بر دست های وحید ملکی دستبند زدند.....


 


 


متن کامل گزارش را در ادامه ی مطلب بخوانید


» ادامه مطلب

۱۳۸۷ بهمن ۱۳, یکشنبه

شعر- سی سالگی

 

این شعر برای تولد 30سالگی و سال های دهه ی 30 عمر



هیچ کەس نە سڵاو نە بای بای
لە سی ساڵەیی من ناکات!



پشت لەخۆرەتاو
رولەو جادانەی
سیمام لە ئاوێنەکانی جەحانم دا
بڵاو دەبێتەوە
ئێرە نیشتمانی من نەبوو...




 شعر و ترجمه ی فارسی آن را در ادامه ی مطلب بخوانید


» ادامه مطلب

۱۳۸۷ بهمن ۱۱, جمعه

صدایی که آزارنده نیست بریده نمی شود

-ببخشید آقا! خانم ببخشید... چند لحظه ی کوتاه می توانم وقت تان را بگیرم؟

-بفرمایید

ـ ما اعضای یک جنبش اجتماعی-حقوقی( و نه سیاسی) هستیم. ما معتقدیم که قوانینی در کشور ما حاکم است که متناسب با شرایط زمان و مکان و روزگار ما نیست. ما معتقدیم برخی از این قوانین نسبت به زنان سویه های تبعیض آمیز دارد و بر این باوریم اگر مردم ما بخواهند و بتوانیم به طور نمادین ۱میلیون امضا را جمع آوری کنیم تا آن را به پارلمان کشورمان ارائه دهیم تا نشان دهیم درخواست برای تغییر این قوانین درخواستی عمومی و مردمی است، می توان «امید» داشت که قوانین به سوی برابرشدن و یا حداقل برابرترشدن حرکت کند. قوانینی که ما معتقدیم باید تغییر کند این ۱۰ماده هستند. مسائلی چون طلاق, حضانت, قتل های ناموسی, حق ولایت بر فرزند,  ارث, دیه و...

این هم بیانیه ی ما است لطفا آن را مطالعه فرمایید و در صورت رضایت آن را امضا نمایید

این  گفته ها و یا چیزی شبیه به این، همه ی متن گفت وگویی است که از جانب اعضای کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز، با مردم این سرزمین صورت می گیرد. گفتگویی که نه حاکی و حاوی هیچ پیام سیاسی در خواست سیاسی و یا حتا تهییج و برهم زدن نظم عمومی و ملی است. عده ای از مردم این سرزمین  که می توانند طبق قانون  که از آزادی بیان و اندیشه حمایت می کند و آن را آزاد دانسته این اندیشه را داشته باشند که برخی از قوانین حاوی و حاکی تبعیض علیه گروه یا دسته یا جمعیتی از شهروندان این کشور است. طبق همان قانون آن ها آزادند که "اندیشه ی" خود را نیز«بیان» کنند و با دیگران نیز در میان بگذارند. هم چنین هیچ منع قانونی برای جمع کردن امضا در هیچ جای قانون ذکر نشده است.

این همه ی جرم ناکرده و نانوشته در هیچ جای قانون همین کشور است که گروهی از مردان و زنان این جامعه طی دو سال اخیر است که به طور میانگین هر ماه بار یک نفر از آن ها بازداشت شده است.اعضای کمپین در گفتگوهای شان با مردم به شدت بر این نکته تاکید می کنند قصد آن ها نه مقاصد سیاسی است و نه معاندت و معارضت با هیچ گروه و دسته ی خاصی. آن ها تنها به «برابری» انسان ها معتقدند و دوست دارند در سرزمینی زندگی کنند که حداقل، تبعیضات آشکار قانونی علیه گروهی از اعضای جامعه( در این مورد خاص زنان) وجود نداشته باشد.

این همه ی جرم نا جرمی است که امشب «بی گرد» و «نفیسه» باید دور از اعضای خانواده شان،در جایی که معمولا محل نگه داری متخلفین قوانین اجتماعی و مدنی است نگه داری شوند. این همه ی جرمی است که گروهی از زنان و مردان این سرزمین که اتفاق اکثر آن ها جوانانی زیر 30 سال هستند و به عقیده و آرمانی که در راه برابری دارند آن قدر احترام می گذارند که در گوشه سرزمینی دیگر و در گوشه ی روزنامه ای و یا وبلاگ و وبسایتی نخزیده اند. بلکه آن ها برای عقیده خودشان«قدم» در کوه و دشت وپارک و خیابان  و کوچه و میان مردم بر می دارند. هم به آرمانشان خدمت  می کنند و هم به ترویج آگاهی.

اما همه این را می دانیم که اگر چه اکنون در آستانه ی سالگرد توقیف مجله ی زنان هستیم. اگر چه همان طور که گفتم به طور میانگین ماهی یک نفر از اعضای جنبش های زنان بازداشت می شود. اگر چه سایت های جنبش زنان هر از چند گاهی فیلتر می شود و سایت کمپین با  ۱۹بار فیلترینگ تقریبا رکورد دار است، اما می بینیم و می شنویم که صدای آن ها نه تنها بریده نشده بلکه زلال تر و نیوشا تر به گوش مردمان این سرزمین می رسد. میبینم که ترانه ی برابری آن ها زمزمه ی لبان بیشتری شده است. زیرا صدایی که برای برابری بر آورده شده صدای آزارنده ای نیست و صدایی که آزارنده نباشد بریده نمی شود.خاموش نمی شود بلکه صدایی دوست داشتنی است که روز به روز درخواست برای بلندتر شدن صدای دوست داشتنی بیشتر می شود.

 و ما! من و تو! ای هم خوان و هم آوای من! من و تو چه کار کرده ایم؟ من و تو نشسته ایم و شب به  «VOA» و حالا هم به «بی بی سی فارسی» گوش می دهیم و بعد از ظهر هم هابز و جان لاک و کریستوا و استوارت میلز و کانت و دریدا می خوانیم.یا گوشه ای به ترجمه مشغولیم و از راه ترجمه عنوان «روشنفکر مترجم» را برای خود برگزیده ایم و بر این باور ساده ایم که من "روشنفکر تولید کننده" ام و مسئله ی زنان به من مربوط نیست. بر این باوریم که تبعیض قومی هم به من مربوط نیست. بر این باوریم که مسئله ی تبعیض مذهبی هم به من مربوط نیست و خود و مخاطبان خود را نیز به این گول زنک ساده فریفته ایم که ما به دنبال دموکراسی هستیم و در صورت وجود دموکراسی واقعی همه ی این مشکلات در یک ساختار دموکراتیک خود به خود حل خواهد شد. اصلا هم به این نکته توجه نداریم که«مسئله ی زنان» «مسئله ی قومیت(ملت)ها«مسئله ی مذاهب»، «مسئله ی کارگران»،«مسئله ی معلمان»و همه ی مسائل دیگری از این دست، مسئله ی گروهی خاص نیست. همه ی این ها مسئله ی جامعه ی ماست. ما اگر عضوی از اعضای این جامعه هستیم اگر به «همبستگی ارگانیک » معتقدیم بنابراین مشکلات و معضلاتی که در بخش های جدا ناشدنی از این سازمان بزرگ که نام جامعه ی ما را بر خود دارد معضل و مشکل همه ی ماست. باید بپذیریم که حتا اگر معلم نباشیم، اگر کارگر نباشیم، اگر زن نباشیم، و اگر به قومیت و مذهب خاصی نیز تعلق نداشته باشیم که مورد تبعیض قرار می گیرد، اما متعلق به جامعه ی بزرگی به نام جامعه ی انسانی هستیم و به جامعه ی کوچک تری نیز که اکنون در آن زندگی می کنیم تعلق داریم.

آیا گمان نمی کنیم که این گفته ی برتولد برشت در مورد ما باشد؟ جایی که گفت:

نخست برای گرفتن کمونیست ها آمدند
من هیچ نگفتم
زیرا من کمونیست نبودم
بعد برای گرفتن کارگران و اعضای سندیکا آمدند
من هیچ نگفتم
زیرا من عضو سندیکا نبودم
سپس برای گرفتن کاتولیک ها آمدند
من باز هیچ نگفتم
زیرا من پروتستان بودم
سرانجام برای گرفتن من آمدند
دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود




مطالب مرتبط: زنان
» ادامه مطلب

بازداشت چند عضو دیگر از اعضای کمپین یک میلیون امضا

تغییر برای برابری: سه عضو کمپین یک میلیون امضا صبح امروز، جمعه در منطقه کوهستانی توچال تهران بازداشت شدند.


نفیسه آزاد، بیگرد ابراهیمی و یکی دیگر ازهمراهان آنان هنگام جمع آوری امضا و گفتگو با مردم توسط پلیس کوهستان بازداشت شده و ساعاتی را در پاسگاه مستقر در کوهپایه گذراندند.


اعضای کمپین یک میلیون امضا پس از چند ساعت بازداشت در پایگاه یکم پلیس امنیت دربند ، عصر امروز به بازداشتگاه وزرا منتقل شدند.

» ادامه مطلب

۱۳۸۷ بهمن ۸, سه‌شنبه

دیدار با سیمین بهبهانی

بعد از این که در آخرین ساعات روز جمعه به فرودگاه رفتیم و در جمعی صمیمی و خودمانی به پیشواز سیمین بهبهانی رفتیم تا از او به خاطر قبول زحمت اش برای قبول دریافت جایزه ی سیمون دوبوار در سال۲۰۰۹ که به کمپین یک میلیون امضا تعلق گرفته بود,تشکر نماییم. روز یک شنبه ششم بهمن ماه هم در یک بعد از ظهر زمستانی با تنی چند از فعالان جنبش زنان و اعضای کمپین یک میلیون امضا به خانه ی سمیمن بهبهانی رفتیم. دیدار با این زن سال دیده  اما شاداب و پر امید دیدار دوست داشتنی بود. این که زنی در سنی بالای ۸۰سال این قدر نسبت به یک جنبش اجتماعی حامعه اش احساس مسئولیت و تعلق بنماید که رنج سفر را در طول ۳روز بر شانه هی امیدوارش تحمل نماید و برای این که جایزه ای را که حق جنبش اجتماعی زنان ایران می داند به دست آنان برساند این راه را برود و برگردد برای من احترام درونی بیشتری نسبت به این انسان برمی انگیخت......
» ادامه مطلب

۱۳۸۷ بهمن ۷, دوشنبه

غربت ترمینال

هوای جان!


من به غربت این ترمینال عادت نمی کنم!


ترمینال برای منِ بی سرزمین باید تنها یاد آور غربت ازلی ام باشد. من به کدام سوی سفرهای ترمینال دلخوش باشم.


 من اهل شرق سرزمینی هستم و اهل غرب سرزمینی دیگر.


 من مشرق و مغرب هم زمان غربت ام  این سان .


ترمینال همیشه سرد است  نه چون من از جاده های برفی سرد می آیم. من یا صبح می رسم یا شب و در هر دو حالت باید در خودم جمع شوم از سرمایی که در روز ازل حضور من در من دمیده شده. من «شهاب»ام و زمین یعنی جایی که شهاب در آن سرد می شود. زمین جای سردی بود برای «شهاب» که من نوشتم:


 


آیینه و پاکتی سیگار است و


» ادامه مطلب

فردوسی پور بر گردن ما حق دارد

داستان حذف منتقد در ساختار سیاسی فرهنگی  جامعه ی ما داستان تازه ای نیست. حتا بسیاری از ما اگر تجربه ی کار گروهی و تشکیل انجمن و سازمان و.. هر کدام از اشکال سیستماتیک رفتار گروهی را نیز داشته باشیم قطعا تجاربی از حذف خود به خودی منتقد داشته و داریم چه این داستان بر سر خود ما آمده باشد و چه تصمیم به حذف کسی از گروهمان بوده باشد که بر این باور بوده باشیم نبودش راه را آسان تر می کند.نمونه ی بارزش حذف تدریجی اکبر گنجی توسط حلقه ی به نام اصلاح طلبان از حلقه ی خود بود. تا کار به جایی کشید که گوشه ی زندان و گوشه ی غربت را به حضور در جمعی که اگر خود یکی از پایه گذاران آن نبوده باشد از ارکان شکل گیری اش بوده است.


» ادامه مطلب

۱۳۸۷ بهمن ۵, شنبه

جغرافیای گم شده

ترجمه ی دو شعر کوردی از ۲۰ سالگی یک شاعر پیر


» ادامه مطلب

۱۳۸۷ بهمن ۱, سه‌شنبه

روزی به نام" اوباما"

ا۱-مروز در حدود ساعت ۷:۳۰به وقت ایران «باراک اوباما» از پله هایی بالا خواهد رفت که بی شک سعی خواهد کرد ژست بالا رفتن اش حداقل شباهت را به بالا رفتن«دکترمارتین لوترکینگ»در ۲۸ اوت۱۹۶۳ داشته باشد. هر چقدر هم اوباما خود را یک آمریکایی به تمام معنا بداند(که هست و اصولا آمریکا اساس سرزمینی است که پتانسیل اش بر این که هر که شهروند آمریکاست, آمریکایی است نا نهاده شده) و هر چقدر هم یک صدم سیاهان دوره ی لوترکینگ ظلم و نفرت تنها و تنها نسبت به رنگ پوستش احساس نکرده باشد اما خود را میراث دار و تحقق بخشنده ی سخنرانی لوترکینگ خواهد دانست که او رویای لوترکینگ است که گفت من باور دارم فرزندان ما کنار یکدیگر بر یک میز خواهند نشست....


 


 


» ادامه مطلب

مقاومت و مبارزه در کنار قلم ها برای دستیابی به آزادی

روزنامه نگاران کرد با صدور بیانیه ای تاکید نمودند:


مقاومت و مبارزه در کنار قلم ها برای دستیابی به آزادی


بدنبال تشدید فشارها بر مطبوعات کردی که در آخرین مورد آن دوهفته نامه "روژهه لات" به محاق توقیف رفت، دست اندرکاران مطبوعات لغو امتیاز وتوقیف شده در کردستان ایران بیانیه ای منتشر نمودند.امضا کنندگان این بیانیه که جمعی از شناخته شده ترین روزنامه نگاران کردستان و از طیف های مختلف هستند، با اشاره به  محدودیت های اقتصادی، امنیتی و سیاسی که مطبوعات کردی در چندسال گذشته با آن مواجه بوده است، ضمن اعتراض به روند موجود که عملا جامعه را به سوی انسداد هدایت می کند، نسبت به عواقب زیانبار این رویکرد غیر دمکراتیک هشدار داده اند. روزنامه نگاران کرد در عین حال اعلام کرده اند که در " مبارزه برای مردم سالاری "، به عنوان سربازان دمکراسی در عرصه ی قلم ، همواره نشان داده اند که با درک بهتر از آینده، اجازه نخواهند داد ساختارهای قدرت، اینگونه  "فراقانون نگر" و "لجام گسیخته از قانون"، به کار خود ادامه دهند. روزنامه نگاران کرد در این بیانیه همچنین تاکید نموده اند که تا در هم شکستن منافع خودخواهانه ی گروهی انحصارطلب برای دستیابی به مردم سالاری پایا ، در کنار قلم هایشان برای دستیابی به واژه مقدس " آزادی " مقاومت خواهند کرد.


 


لطفا متن کامل این بیانیه و اسامی امضاکنندگان آن را در ادامه ی مطلب بخوانید:


» ادامه مطلب

۱۳۸۷ دی ۲۹, یکشنبه

از يكسان سازي نظامي به يكسان سازي فرهنگي

در حاشيه‌ي راه‌اندازي كانال تلويزيوني TRT6 تركيه

منتشرشده در: روز آنلاین

فاجعه‌اي به نام جنگ جهاني اول در ابتداي قرن بيستم بدون شك منتج به نتايجي تاثير گذار، در بسياري از حوزه‌ها شد. كه اولين و شايد تاثير گذارترين اين نتايج تغيير در جغرافياي سياسي جهان و به ويژه خاور ميانه و تجزيه‌ي منتقمانه‌ي امپراتوري مسلمان عثماني به دست فاتحان جنگ بود. اين انتقام به طرز شديدتري اما، دامن كوردها را گرفت و سرزمين آن‌ها را به صليبي كشيد كه بسياري از كوردها بر اين باورند در پاسخ به جنگ‌هاي فاتحانه‌ي سردار جنگ‌هاي صليبي، صلاح‌الدين ايوبي كورد بوده است.

 اگر چه در اولين قرارداد پس از جنگ و در معاهده‌ي «سور» قرار بر اين بود كه امپراتوري عثماني به كشورهاي عراق،اردن،سوريه،تركيه و كوردستان تجزيه شود،



» ادامه مطلب

۱۳۸۷ دی ۲۸, شنبه

من یک معلم می مانم و تو یک زندانبان

تازه ترین نامه ی فرزاد کمانگر


من یک معلم می مانم و تو یک زندانبان¹



زئوس ، خدای خدایان فرمان داد تا پرومته نافرمان را به بند کشند و اینگونه بود حکایت من و تو اینجا آغاز شد.


تو میراث خوار زندانبانان زئوس گشتی تا هر روز نگهبان فرزندی از سلاله آفتاب و روشنی گردی و برای من و تو زندان دو معنای جداگانه پیدا کرد، دو نفر در دو سوی دیوار با دری آهنی و دریچه ای کوچک میان آن، توبیرون سلول ، من درون سلول .


حال بهتر است همدیگر را بهتر بشناسیم


» ادامه مطلب

۱۳۸۷ دی ۲۴, سه‌شنبه

"نه" يعني "نه"

فیلمی را دید به نام discloserدر این فیلم یک شرکت طراحی کامپیوتری که قرار بود یک مدیر جدید برای یکی از بخش ها انتخاب شود و همگان منتظر بودند که 2نفر از کارمندان ارشد که یک خانم و یک آقا بودند به عنوان مدیر جدید انتخاب شوند. اما ناگهان  یک خانم جوان به شدت لوند که اتفاقا زمانی با همین کارمند مرد دوست بوده و امروز با مدیر اصلی کمپانی، به عنوان مدیر پروژه انتخاب می شود و تعجب همگان را بر می انگیزد. به هر حال خانم جوان دوست پسر سابقش را به اتاقش به بهانه‌ي برخي توضيحات در مورد پروژه‌ي در حال انجام در پايان وقت اداري دعوت می کند و از او می خواهد که همان جا رابطه ی جنسی با هم داشته باشند و مثل دوستان قدیم  و روزگار حوش گذشته خوش باشند. این که انگیزه های زن چه بود و به چه دلایلی اصرار به چنین رابطه ای داشت هم در این جا مورد نظر من نیست. اما به هر حال مرد مخالفت کرد و مثل یک کارمند زیر دست سر به راه سعی می کرد که به جای ادامه‌ی چنین بحثی توضیحاتی که خانم مدیر از او خواسته بود را ادامه دهد.اما زن هم بر بحث خودش متمرکز بود....


فیلمی را دید به نام discloserدر این فیلم یک شرکت طراحی کامپیوتری که قرار بود یک مدیر جدید برای یکی از بخش ها انتخاب شود و همگان منتظر بودند که 2نفر از کارمندان ارشد که یک خانم و یک آقا بودند به عنوان مدیر جدید انتخاب شوند. اما ناگهان  یک خانم جوان به شدت لوند که اتفاقا زمانی با همین کارمند مرد دوست بوده و امروز با مدیر اصلی کمپانی، به عنوان مدیر پروژه انتخاب می شود و تعجب همگان را بر می انگیزد. به هر حال خانم جوان دوست پسر سابقش را به اتاقش به بهانه‌ي برخي توضيحات در مورد پروژه‌ي در حال انجام در پايان وقت اداري دعوت می کند و از او می خواهد که همان جا رابطه ی جنسی با هم داشته باشند و مثل دوستان قدیم  و روزگار حوش گذشته خوش باشند. این که انگیزه های زن چه بود و به چه دلایلی اصرار به چنین رابطه ای داشت هم در این جا مورد نظر من نیست. اما به هر حال مرد مخالفت کرد و مثل یک کارمند زیر دست سر به راه سعی می کرد که به جای ادامه‌ی چنین بحثی توضیحاتی که خانم مدیر از او خواسته بود را ادامه دهد.اما زن هم بر بحث خودش متمرکز بود و اصرار به رابطه را ادامه می داد و مرد هم به دلایلي نظير این که؛ این داستان مال گذشته بوده و اکنون دیگر شرایط آن ها فرق کرده و او زن و بچه دارد و.... از این داستان ها، به شدت مخالفت می کرد تا کار به جایی رسید که زن دست به کار شد و به اصرار عملی پرداخت و رسما کار را به جایی  رساند که به مرد تجاوز کرد و مرد هم در لحظه هایی که بر اثر فشارهای زن کنترلش را از دست داد و او هم تقریبا تن داد به موقعیت.  اما در یک لحظه با دیدن تصویر خودش در شیشه ی رو به رو سعی می کند خودش و خانم را دوباره متوجه موقعیت واقعی که هر دوی آن ها نباید در آن باشند بکند و چون خانم ول نکن نبود زن را با خشونت از خود راند و فرار کرد.

فردای آن روز خانم داستان را وارونه برای مدیر شرکت و .. تعریف می کند. این مسئله را نیز یک اهرم فشار قرار می دهد که اساسا این فرد را که درستکارتر است از سر راه بردارند و به جای دیگری منتقل کنند. به هر حال مرد می خواهد شکایت کند. همه به او می گویند که این چه مزخرفی است. چه کسی باور می کند. کجای دنیا قبول می کنند که یک زن به یک مرد تجاوز کرده؟ اما مرد بر تصمیم خود مصمم است. به هر حال در دادگاهی که تشکیل می شود و با همه‌ی مشکلاتی که از نظر کاری و خانوادگی برای مرد پیش می آید. با همه ی سوالات مزخرفی از جمله این که اگر شما میل نداشتیتد در اتاق كار ايشان و در خلوت بعد از ساعات اداري  چکار می کردید. آیا شما فلان کلمه ی سکسی را به کار برده اید؟ آیا خانم فلاني از نظر شما زن جذابی هستند و.... از اين گونه سوالات.

بالاخره مرد به کمک وکیل اش که اتفاقا یک خانم است می تواند ثابت کند. خانم وكيل به زن می گوید خانم وقتی ما زن ها می گوییم نه توقع داریم که طرف بپذیرد. اما وقتی یک مرد می گوید نه ما گمان می کنیم که دروغ می گوید. در حالی که امکان این که به دلایل اجتماعی، فرهنگی و تربیتی جواب «نه» ی ما نه نباشد بیشتر است. اما باید بپذیریم که «نه» نه است همین.

در جامعه ی مرد سالار و مزخرف ما یک جمله ی مرد سالارانه مشهور است که می گوید:« مرد همه نیاز است و زن همه ناز» این جمله تقلیل شخصیت مرد به موجودی بدبخت و درمانده و بیچاره که کل وجودش آویزان شده از یک عضو شریف( به قول میرزا اسدا...در رمان دایی جان ناپلئون) است و همه ی هستی اش نیازی بی کرانه به موجودی به نام زن است.

این جمله کارکرد ناخودآگاه دیر زمان اش این است که مرد واقعا خود را همیشه نیازمند ببیند و خوب برای رفع نیاز همیشه باید در تلاش باشد و اگر «همه» ی مرد نیاز است بنابراین این که به هر مقدار و تا هر چه قدر به این نیاز بپردازد امری طبیعی است  جامعه هم به طور زیر سبیلی پذیرفته است و می بینیم و می شنویم که می گویند خوب مرد است دیگر. همین جمله بنا نهاده ای این رابطه ی مزخرف است که همیشه مرد درخواست کننده یا حمله برنده باشد. هکذا که این همه نياز بودن، بنیان گزار همه‌ی نهادهای تبعیض جنسیتی چون چند همسری و  چند رابطه ای و ....چند.. چند.. هم باشد. بنابراین گزار از ديد من يكي از عوامل توجیه کننده ی رذالت و خشونت جنسی بین مردان به تبع موقعیت شان  هزار و یک چیز دیگر که در این مجال و مقال اندک نمی گنجد.

از سوی دیگر همين گزاره، زن را به موجود ضعیف النفسی تبدیل می کند که هیچ استقلال فردی و خود آگاهی و عزت نفسی از آن خود ندارد و تنها عروسکی کوک شده برای تنظیم شدت و حدت نیاز جناب مرد است.این که اساسا زن موجودی است که هیچ نیازی ندارد و در کل خیلی زشت است که زن نیازی داشته باشد و آن را ابراز کند. در دراز مدت زن را به همین موجود سرد مزاج در رابطه ی جنسی تبدیل مي‌كند که در روابط زناشویی می بینیم و آن موقع بیا و کار شناس مشاوره برو. مادرانی که عمری دختران شان را به ناز و عشوه و نخواستن تربیت کرده اند حالا باید راه های دلبری به دختران شان برای شوهران شان بیاموزنند که دیر است و کار از بیخ ویران است.مردان هم در اثر همین وضعیت و البته تاثیر پیشینی «همه نیاز » بودن تن به آغوش هر تن دیگری بدهند جز همسر گران قدر با وفای «همه ناز» خودشان.

حالا به غیر از این نتایج خانوادگی  و اجتماعي ،این نتیجه هم از آن متصاعد است که اگر زنی چه به عنوان پروژه ای همانند داستان آن فیلم و چه به عنوان یک نیاز واقعی و خود آگاه یا یک شور لحظه ای و هر دلیل دیگری به مردی پیشنهاد هر گونه رابطه ای داد و اگر خدای نخواسته مرد نپذیرفت آن موقع بگوییم یا طرف خواجه است و از هيچ احساس انساني و عاطفي و.. برخوردار نيست. يا اين‌كه مي گوييم اين ها همه تعارف است و كيست كه زني را نخواهد و  با دست پس مي‌زند و  با پا پيش مي‌كشد و نمي دانم از اين داستان ها.

اين‌جا به نظرم دو موضوع نبايد نبايد خلط شود. اول اين‌كه من هم معتقدم كه كليشه‌هاي جنسيتي از اين دست كه زنان خودشان  هميشه ناز كننده باشند و منتظر بمانند كه مردي لطف بفرمايد آن‌ها را انتخاب كند و ايشان هم البته شروع به ناز و عشوه بفرمايند ويا به قولي عشق و علاقه ي جناب مرد را بسنجند كه گاه چنان افراط مي كنند و آن‌قدر طولش مي دهند كه طرف از خير علاقه و پيشنهاد و همه چيز مي گذرد، از بين برود (البته باز جامعه‌اي كه هميشه دوست دارد از زنان موجودي مظلوم و ناتوان و.. بسازد تنها يك جواب ظاهرالصواب دارد و آن اين است كه ديدي دروغ مي گفت و تورا نمي خواست؟)

و هر زن و مردي حق دارند در هر شرايطي و به هر كسي كه مي پسندند ابراز علاقه براي رابطه بنمايند. اما اين حق را هم براي يكديگر قايل باشند به هر دليل منطقي يا حتا غير منطقي يكي از طرفين چنين رابطه‌اي را نخواهد. در آن صورت نه پيشنهاد دهنده را فردي هرزه و بي چشم و رو(به ويژه اگر زن باشد) بپنداريم و نه طرف ناموافق را دروغ‌گو ناز كننده واغواگر و ...

اين مطلب هم به اين معنا هم نيست كه ما نسبت به پيشنهاد هيچ كس نيانديشيم و در مواردي كه دليل خاصي براي رد يك پيشنهاد نداريم فرصت اين را به خودمان يا ديگري براي فكر كردن ندهيم.از ديد من در همه ي اين روابط بايد يك چيز مطرح باشد اسان در برابر انسان نه هيچ عامل ديگري.

اين را بپذيريم كه جامعه ي ما در بستر چنين روابطي رشد نيافته است و داستان چنين تجربه‌هايي در شكل مدرن آن (نه داستان‌هاي فيلم فارسي و دل و دلدادگي‌هاي كوچه به كوچه و بچه محلي و از زير چادر گوشه ي چشم فريبايي ديدن و نه داستان عشق‌هاي ليلي و مجنوني) هوز به نيم قرن نمي‌رسد. همه‌ي ما در وضعيت گذار هستيم و همه‌ي ما در معرض اشتباه. واين خاصيت وضعيت گذار جوامع است تا زماني كه به تثبيت مي‌رسند.
پي نوشت:در پايان بايد بگويم، آن مطلب ظهر عاشورا يك مطلب شخصي بود و اصولا وضعيت متفاوتي را بازگو مي‌كرد. وضعيت مربوط به امروز اين زمان هم نيست. داستان شخصي است كه روزي كاخي بلند از تنهايي بنا كرده بود كه از عشق و هوس گزند نمي يافت. داستان معامله كردن روز اول است. روز اولي كه براي اولين بار تنهايي‌اش را معامله‌كرد و داستان ورود يافتگان اولي‌اند. و از ديد من چنين كسي در امروز خودش ديگر همانند پير مي فروشي است در مي‌خانه‌اي متروكه و دور دست شايد سر جاده‌اي بياباني. هر كس مي آيد و مي‌رود پيكي در اين ميخانه ي تنهايي مي‌نوشد گاه دمي نيز به گفت‌و گويي تر مي‌كند، گاه نه. گاه يكي مي آيد و شبي سرخوش از مي‌اي كه نوشيده داد عشق و مستي مي‌پراكند و فردا كه سردرد مستي به سراغ‌اش  آمد و بامداد خمار، به هر چه مي و مي فروش و ميخانه‌ و پير مردي چنين رند و نظر باز است فحش مي‌هد و برخودش لعنت مي‌فرستد. اما گاه يكي از مهمانان مي‌خانه سرودي ديگر مي‌خواند. نغمه‌اي ديگر سر مي‌دهد. بر اين باور است كه او اساسا دنبال چنين ميخانه‌و چنين پيرمردي بوده است. آزاد و رها كسي كه روحش را، حتا به نتيجه ي اين‌كه در چنين مي‌خانه‌اي خود را متروك كرده باشد؛ معامله نكرده است. مهمان سرخوش آن شب بر اين باور است كه او هم روح‌اش آزاد است و در پي اين آزادي بوده. بي تعلق و رها چون سرو. پير مرد مي داند و از روزگار بازي زياد ديده است. به مهمان سرخوش‌اش مي‌گويد كه اين ترانه ي امشب‌ات است و فردا چو خورشيد برآيد نعره‌ي ديگري بر خواهي آورد. به ميهمان‌اش مي‌گويد كه من و اين مي‌خانه و اين روح طلب نتوان كرد و جمع نمي‌آييم و قابل معامله نيستيم. ميهمان مست است و عاشق و اصرار بر گفته‌ي خوش دارد. پير گرچه مي‌داند سرنوشت‌اش همان خواهد شد كه شده اما به اندك اميدي كه در هر ياسي هست مي‌پذيرد. كام در كام و جام در جام مي‌شود. تا روزي كه جام مهمان خالي مي‌شود آن روز ديگر پير آزاد و رهاي  قصه‌ي ما مردي آزاده نيست براي ميهمان عزيز. آن روز پيرمرد عياش و خدا نشناس و طناز و دروغ‌پرداز و خيره سري است. كه اين مدت از عمر مهمان را به بازي هوس‌اش گرفته و با اين همه اگر چه دل سپرده است اما چه كند كه به مالكيت مهمان در نمي‌آيد و سرپرده نمي‌شود. پير مرد اگر يارا داشته باشد كمي گفت‌و گو هاي نخستين را به ياد مهمان مي‌آورد و اگر هم نايي نداشته باشد تنها چشمان تنهايي‌اش را به او مي دوزد و گوش مي‌دهد به آن‌چه كه بسيار شنيده است و تنها بر خود و در خود زمزمه مي كند و از قول محمد علي بهمني مي گويد:
يك عمر دور و تنها، تنها به جرم اين‌كه                             او سرسپرده مي‌خواست، من دل سپرده بودم
يا به ياد رودكي مي‌افتد كه مي‌گفت: با صدهزار مردم تنهايي...... بي صدهزار مردم تنهايي
آن‌چه در اين "پايان" گفتم داستان است و آن چه در ابتدا گفتم واقعيت جامعه ي ما اين داستان بگذار و آن واقعيت ببين



» ادامه مطلب

۱۳۸۷ دی ۲۳, دوشنبه

لغو امتیاز نشریه ای که تازه از توقیف در آمده بود


 


» ادامه مطلب

۱۳۸۷ دی ۲۲, یکشنبه

Ice pack

 


تمام این سیاره را



آب گرفته


حالا برای نفس کشیدن


دنبال«زمین» بگرد


«قورباغه ی مأیوس»


 


 


پی نوشت:همیشه این آرم فروشگاه های آیس پک را می دیدم سر در نمی آوردم که «آیس پک» چه ربطی به قورباغه ی مایوس دارد. من که زبان انگلیسی را با شرم ساری تمام در حد I is a windowمی دانم اما می دانستم بالاخره «آیس پک»نهایتش یعنی بسته ی یخی. ولی چیزی که توجه مرا جلب می کرد یاس و تنهایی آن قورباغه در گوشه ی آن تبلوی تبلیغاتی بود. این شعر را هم نوشتم. آخرش یک بار رفتم از یکی از مدیران این نمایشگاه ها پرسیدم که داستان این قورباغه ی مایوس چیست. ایشان نیز غیر از این که بگوید ما تنها به ثبت یک علامت تجاری نیاز داشته ایم و به این خاطر این آرم ماست و ربط معنایی ندارد,نتوانست کمک بیشتری بکند.به هر حال من و این قورباغه برای کمی زمین مایوس مانده ایم...


 مطالب مرتبط: شعرهای من

» ادامه مطلب

چند شعر اس.ام.اسی


۱-



دلتنگی


تنها سرزمینی است


که مرز ندارد


و پادشاه اش عاشق شوریده ای است


نه قصد کشور گشایی دارد


نه لحظه ای از سرزمین اش را به کسی خواهد داد.


» ادامه مطلب

۱۳۸۷ دی ۲۱, شنبه

نگاهی کوتاه به شعرهای اس.ام.اسی

من نمی دانم که آیا چنین عنوانی قبلا وجود داشته یا اصلا وجود دارد.یک بار جناب عبدا... لطیف پور در نظری درباره ی 13سطر از نبودن ات گفته بود به این شعر ها «اس.ام.اسی» می گویند. خوب من همان موقع نخواستم که بگویم. من خودم به این تئوری رسیده ام و اصلا این گونه شعر ها را «اس.ام.اسی» می دانم. دلیل دیگرش هم این بود که شعرهای 13سطر از نبودن ات مربوط به دورانی می شد که من هنوز موبایل نداشتم و حقیقتا آن شعرها زاده ی اس.ام.اس نبود. اگرچه منظور از شعرهای اس.ام.اسی لزوما شعرهایی نیست که به وسیله ی اس.ام.اس نگاشته شده است.از سوی دیگر همه ی ما می دانیم و می بینیم که گاه تکه های ادبی یا شعرهای کوتاهی میان موبایل های دوستان ردوبدل می شود که شاید آن ها را هم مردم شعرهای اس.ام.اسی بدانند. اما منظور کامل من از شعرهای اس.ام.اسی شعرهایی است که «در کوتاهی یک جواب ساده در اس.ام.اس زاده می شود.» ذاتا موبایل پدیده ای مدرن و مربوط به اواخر قرن ۲۰ و اوایل۲۱ است. شعر اس.ام.اسی خود زاده ی« مفهوم و عینیت شهر» به معنای مدرن آن است.از نظر مفهوم بدان معنا که اگر یکی از ویژگی های شهر را سرعت و شتاب در مقابل کندی و آرامی روستا یا هر جامعه ی غیر شهری بدانیم.یکی از مواردی که باعث و موجد و موجب «آفرینش در لحظه ی» شعر کوتاه در جواب یک اس.ام.اس می شود همان سرعت است.


از دیگر مفاهیم شهر شکل نگاه اقتصادی و حساب شدگی همه ی امور و نیز سنجش و قابلیت اندازه گیری و حجم و مقدار در مقابل آزادی و تساهل نگاه جامعه ی غیر شهری نسبت به این مفاهیم است.....


» ادامه مطلب

موفقیت های جنبش زنان ایران ادامه دارد

اگرچه در ایران به دلیل ساختار متسلب سیاسی و رسانه ای طوری با جنبش های زنان برخورد می شود که انگار نه انگار یکی از فعال ترین جنبش های اجتمااعی طول تاریخ یران در حال فعالیت و فراگیرشدن در میان مردم است. اگرچه هر روز بر حجم فشارهایی که بر فعالان جنبش های زنان افزوده می شود .هر روز از طرق مختلف چه به شیوه ی تنظیم لوایحی کاملا ضد انسانی برای مشغول کردن جنبش زنان به وضعیت های این زمانی نگر و در حال باقی گذاشتن آن هاباشد و چه به شیوه ی جنگ رسانه ای و تحقیر و توهین علیه زنان و چه از راه بازداشت و زندانی کردن و احکام سنگین و ناعادلانه علیه آنان باشد به طوری که به طور میانگین درماه یک فعال زن یا بازداشت می شود یا بازجویی و یا حکم و یا کیفرخواست تازه به دست اش می رسد. اما در بیرون از مرزهای و در ساختار های سیاسی و دموکراتیک که نگاه انسانی تری براین ساختارها حاکم است همین جنبش زنان ایران است که مورد تقدیر و قدردانی قرار می گیرد چرا که از نگاه آن ها فعالان این جنبش کسانی هستند که برای احقاق حقوق حقه ی بخشی از انسان ها در تلاش هستند.
در راستای همین موفقیت ها کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز در ایران, بعد از آن که چند سال پیش توسط پروین اردلان, موفق به دریافت جایزه ی جهانی«اولاف پالمه» شد و در چند ماه گذشته نیز توسط سازمان گزارش گران بدون مرز به عنوان برنده ی جایزه ی سالیانه انتخاب شد. امروز نیز برنده ی جایزه ی «سیمون دوبوار» فمینیست مشهور فرانسوی شد.



به گزارش رادیو فرانسه جایزه سیمون دو بووار دو سال است که در روز نهم ژانویه، روز سالگرد تولد این نویسندۀ بزرگ فرانسوی و نظریه پرداز دفاع از حقوق زنان، به یک شخصیت یا نهادی که در راه دفاع از حقوق زنان تلاش می کند اهدا می شود. امسال این جایزه به کمپین یک ملیون امضا, به خاطر آن چه که برگزار کنندگان این جایزه «جسارت زنان ایرانی و بدیع بودن شکل مبارزه اشان» و هم چنین فعالیت آن ها«در جهت توضیح معنا و ماهیت حقوق بشر و حقوق زنان به خود زنان»  دانسته اند تعلق گرفته است.

خانم جولیا کریستوا ، نویسنده و روانکاو معروف فرانسوی که بنیانگذار و رئیس هیأت داوران این جایزه است در گفتگویی با رادیوی فرانسه در بارۀ جایزۀ امسال گفته است:


"سیمون دو بوار دنبالۀ مبارزۀ زنان را که دو قرن است ادامه دارد در دست گرفت . سیمون دو بوار با کتابش "جنس دوم"، که شهرتی جهانی دارد، انقلابی در این جنبش بوجود آورد. هیات داوران این جایزه که حدود بیست شخصیت جهانی را در برمی گیرد و چندین زن و مرد نویسنده، جامعه شناس، فیلسوف، روزنامه نگار و سیاستمدار در آن شرکت دارند امسال خواسته اند بر این نکته انگشت بگذارند که مبارزه برای حقوق زنان تنها مسئلۀ زنان فرانسوی، اروپایی و غربی نیست بلکه زنان را در تقریباً سراسر جهان به خود جلب کرده است. سال گذشته این چایزه به تسلیمه نسرین که تحت تعقیب و آزار است داده شد.امسال ما سخت تحت تأثیر جسارت زنان ایرانی و بدیع بودن شکل مبارزه اشان قرار گرفتیم. این جنبش کار مهمی را در جهت توضیح معنا و ماهیت حقوق بشر و حقوق زنان به خود زنان انجام می دهدو آن ها را تشویق می کند که علیه تضعیقات مبارزه کنند. کمپین یک میلیون امضاء جنبش بدیع و تازه ایست چون بر محور یک زن پیشرو و مشهور شکل نگرفته است بلکه جنبش وسیع است زیرا زنانی که در آن فعال هستندبه دیدار زنان دیگر می روند، با آن ها بحث می کنند ، خانه به خانه سر می زنند و حقوق زنان را تک به تک به آن ها توضیح می دهند. از این طریق و از راه اینترنت یک شبکۀ وسیع فکری بوجود می آورند که همنوع زنی را ، از اقشار کم درآمد گرفته تا زنان مرفه، در بر می گیرد و این دقیقاً با روح کار سیمون دو بووار همخوانی دارد. ما با اهدای این جایزه می خواهیم این زنان را تشویق کنیم و علاقه ، عشق و همبستگی خود را به آنها نشان دهیم".

چنین توفیقاتی برای جنبش زنان ایران از یک سو به معنای تاثیرگزاری فعالیت آنان و شناخته شدگی در عرصه ی جهانی است و از سوی دیگر شأن و قدرت این جنبش را به خود زنان و مردم جامعه ی جهانی و به ویژه به همه ی فعالان حقوق بشر ایرانی نشان می دهد تا امیدوارانه تر در راهی که برگزیده اند فعالیت نمایند. از سوی دیگر نوعی تلنگر به برخی روشنفکران وفعالان در دیگر حوزه هاست که نهایت فعالیت شان برای احقاق حقوق زنان به امضا کردن یک بیانیه می رسد که در برخی موارد حتا از این کار هم ناتوانند. یک بار دیگر باید یادآوری کنیم مسئله ی تبعیض جنسیتی علیه زنان تنها مسئله ی زنان نیست بلکه مسئله ی جامعه ی ایران است. همان طور که دیگر اشکال تبعیض هم همانند تبعیض قومی تبعیض مذهبی و..تبعیض طبقاتی نیز این شمول را شامل می شود.
» ادامه مطلب

۱۳۸۷ دی ۲۰, جمعه

گزارش سازمان دیدبان حقوق بشر از کوردستان ایران

ایران به سرکوب در مناطق کردنشین پایان دهد


مخالفان به زندان افتاده و کتاب ها و نشریان توقیف می شوند 


نیویورک؛ ژانویه ۲۰۰۹: سازمان دیده بان حقوق بشر در گزارشی که امروز  منتشر کرد از دولت ایران خواست عبارات و تعاریف کلی و مبهم در قوانین امنیت ملی را که برای سرکوب مخالفت های صلح آمیز در مناطق کوردنشین از آن استفاده می شود را اصلاح یا به کلی لغو کنند و به بازداشت های خودسرانه مخالفین و منتقدین کورد پایان دهند. 


» ادامه مطلب

۱۳۸۷ دی ۱۹, پنجشنبه

انسان- عاشق

انسان فرصت کوتاه هستی است برای عاشق شدن. هستی را اگر عظمتی غیر قابل توصیف یا اندازه گیری بدانیم و زمان را وضعیتی ازلی ابدی,آن گاه می توان پی برد که عمر یک انسان در این عظمت گاه بی پایان و بی آغاز چه اندازه کوتاه و ناچیز است. اما این عمر از ان رو اهمیت و عظمت می یابد که بدانیم برای این که هستی بتواند عشق را تجربه کند تنها یک راه دارد و آن حضور انسان است.زیرا که در کل هستی,تنها انسان است که می تواند سوژه یا ابژه ی عشق شود.زین رو هستی تنها از طریق انسان می تواند عاشق شود. بنابراین انسان فرصت هستی است. «انسان عاشق»

پی نوشت: ایستگاه متروی هفت تیر سه دیوار جدا از هم دارد وقتی از سمت شمال غربی میدان پایین می آیی بر دیوار اولی به خط کوفی نوشته«انسان» دیوار میانی خالی است و بر دیوار سوم نوشته «عاشق».
» ادامه مطلب

۱۳۸۷ دی ۱۸, چهارشنبه

"جان" یا "جهان"(یادی از دکتر جواد یوسفیان)

آن وقت ها که دردانشگاه علامه درس می خواندم. در دانشکده ی علوم اجتماعی استاد بسیار نازنینی داشتیم که از دید من یکی از آخرین بازمانده های نسل استادان به تمام معنایی بود که آدم با شنیدن نام «استاد دانشگاه» چنین شخصیتی در ذهن اش تداعی می شود. یعنی شکل واقعی استاد بود. ادبیات ایران زمین خوب می دانست و با حافظ و مولانا و سعدی انس داشت وفروغ شاملو را دوست می داشت. مطالعه ی عمیقی در عرفان شرقی و اسلامی داشت و از آن سو فلسفه و علم اجتماع غرب را از افلاطون تا نیچه و متاخرتر از وی نیز می دانست.جامعه شناسی آموخته بود و فرهنگ شناسی اندوخته و مردم شناسی فرهنگی به ما درس می داد و جامعه شناسی ادبیات.مترجم کتاب «تاریخ اندیشه ی اجتماعی» بارنز و بکر بود و صاحب تالیفاتی چند..دکتر جواد یوسفیان نام شیرین و مهربان این استاد بود.


» ادامه مطلب

ظهر عاشورا

..........برو در یک پیاده رو قدم بزن. پرسه بزن. بزرگ راه ها گز کن.. مگر نکرده ای....پیاده رو بوی سس خردل کهنه شده لای سنگک کپک زده می دهد. سیگار برگی از پوست خیس یک سگ هار بپیچ.بوی نفس های ات در گلوی ات می پیچد. بویی شبیه انتهای پاشنه ی عرق کرده می دهد. سیگارت را عمیق تر پک بزن.هاری مزا جت را سورئال تر می کند. زنی از آن سوی خیابان قیمت را برای ماکسیمایی که این طرف بوق می زند. داد می زند.تو قیمتی نداری.از استخوان های صورت چه گوارا بوی کوبا می آید. در تی شرتی که زنی مانتو ای اش را گشوده است. تو ناسیونالیست بودی باید بوی کوردستان می دادی. از این زن بدت می آید. احساس عقده ای بودن می کنی. سیگار برگ ات خوب پک نمی دهد. پوست سگ خیس است. طعم خون سگ در لای دندان های در جوانی پوسیده ات له له می زند.........


» ادامه مطلب

۱۳۸۷ دی ۱۷, سه‌شنبه

انفجار کاظمین و ثبت نام برای عملیات استشهادی

در خبرها خواندیم که یک زن که کمربند انفجاری به خود بسته بود با منفجر كردن آن در صف زایران حرم يكي از امامان شيعه که طبق معمول تعداد زیادی از آن ها ایرانی بودند موجب کشته و زخمی شدن تعداد زیادی از مردمان همین سرزمین و همان سرزمینی هم که خود در آن می زیست شد.طبیعتا تاثیر و تاثر زیادی از این خبر بر ذهن هر شنونده ای باقی می ماند


» ادامه مطلب

آزادی دو دانشجو از زندان



» ادامه مطلب

۱۳۸۷ دی ۱۶, دوشنبه

خانه ی قبیله ی غم

دارم کاست«پرشنگ» عباس کمندی با نوازندگی بی نظیر کامکارها را گوش می دهم.ترجمه ی قسمت کوتاهی از این ترانه را به صدای عباس کمندی تقدیم می کنم:


چشم سیاه لیلی


رو سوی ما گردان


خانه ی قبیله ی غم


این«سو» ست

» ادامه مطلب

۱۳۸۷ دی ۱۵, یکشنبه

یقه ی دختر12 ساله را هم می گیرند

مادرش می گوید از ظهر که خانه آمده هی گریه می کند.این قدر گریه کرده که چشماش سرخ شده. برادرم می گوید: از من پرسیده آخه بابا به اونا چه من چی می پوشم و چرا پوتینم این شکلی است؟



خودش می گوید وقتی آن زنه دستم را گرفت تمام تنم می لرزید.وقتی من را به داخل ماشین بردند نمی دونستم از ترس چی بگم. از وقتی که خانه آمده ام نتوانسته ام درس بخوانم.می گوید این همه زن و دختر در خیابان که خیلی هم بد لباس می پوشند مگر من چکار کرده ام؟


» ادامه مطلب

گرچه پیرم تو...

به نظرم پیری همیشه یک احساس است تا یک وضعیت.کاری به بحث فیزیولوژیک آن ندارم که به هر حال بافت های بدن بعد از مدتی فرسوده می  شوند و توان قبلی خود را از دست می دهند.اما این که احساس جوانی ای کودکی یا پیری داشته باشی یک حس است و من که همه ی عمرم یعنی عمری که از آن خاطره ی کامل دارم(بعد از کودکی) احساس پیری داشته ام.


» ادامه مطلب

۱۳۸۷ دی ۱۲, پنجشنبه

غزه و سکوت من و تو

آیا بحران غزه یک بحران در ابعاد جهانی است؟آیا وظیفه ی کسانی که نام روشنفکر را یا به دوش خود نهاده اند و یا به دوشش شان گذاشته شده تنها بر این بنا نهاده شده که بیانیه ی مخالفت اعدام با فلان کس و آزدی بهمان کس را امضا نمایند یا در حوزه‌ی مسائل جهانی   تنها در حد این‌ است که نسبت به پیروزی اوباما واکنش نشان دهند و مقاله ویادداشت و تحلیل بنویسند یا آن که جذابیت بصری سارا پیلین آن ها را وادار نماید که رای به پیروزی مک کین قبل از انتخابات آمریکا بدهند؟ یا این که نسبت به برابری حقوق زنان و ظلمی که نسبت به کارگران می رود بنویسند و با اعدام نوجوانان زیر۱۸سال برای حفظ موقعیت روشنفکر نمایی مخالفت کنند؟ آیا حتا در صورت تلاش برای روشنفکر‌نمایی همه‌ی توان روشنفکرنمایی ما حتا, تا همین حد است؟

گر چه همه ی این سوال ها هر کدام پاسخ مثبت دارند و می تواند درست باشد؟ اما چگونه است که یک هفته از بحران غزه می گذرد و بسیاری از ما زبان در کام کشیده ایم و هر  لاطائلاتی می نویسیم جز یک اشاره ی کوچک به کشتار نزدیک به ۵۰۰نفر که فعلا سازمان ملل با همه ی مهربانی های آشکارش با اسراییل بیش از ۶۰نفر از آنان را زنان و کودکان و غیر نظامیان اعلام کرده است. یا عده ای منتظر آن اند که تعداد از نظر آن ها به حد فاجعه برسد همان طور که در صحبت های خصوصی برخی هست که هنوز آن قدرها هم نیست بالاخره در یک جنگ ساده هم همین تعداد کشته می‌شوند!! و غافل‌اند که به گفته ی آدورنو  به هنگام سخن گفتن درباره‌ی فاجعه، حرف زدن از تعداد و کمیت فاجعه و حماقت است.

خوب می توانیم چد دلیل  و البته توجیه ساده و آشکار برای این اقدام عده ای در نظر بگیریم که معروف ترین آنها دلایل زیر است

۱-یکی از طرفین درگیر معادلات فلسطین و لبنان و اسراییل جمهوری اسلامی است و ما که یا سر مخالفت و یا سر انتقاد به جمهوری اسلامی دارییم نگران آن هستیم که هرگونه موضع گیری ما به همراهی با مواضع جمهوری اسلامی بیانجامد و این برای پرستیژ همیشه منتقد و زاویه دار ما نسبت به جمهوری اسلامی, می تواند حکم فاجعه را داشته باشد.از سوی دیگر ممکن است مورد سو استفاده ی جمهوری اسلامی قرار بگیرد و در آن صورت هم آب به آسیاب سیاست‌های جمهوری اسلامی, که مورد انتقاد ماست, ریخته ایم.

۲-مدت هاست که ژست مخالف جریان آب گرفتن خود به نوعی باعث جلب توجه است و زمانی که همه ی سمت و سوهای انتقاد به سوی اسراییل باشد آن وقت ما می تواینم در یک حرکت غافل گیرانه و روشنفکرمابانه سمت و سوی انتقاد را به فلسطینی ها برگردانیم و از کشته شدن اسراییلی‌ها به دست حماس و دیگر گروه های مسلح فلسطینی صحبت کنیم خوب ما که مدت هاست چنین موضعی را انتخاب کرده ایم امروز تنها کار ممکن برایمان سکوت کردن است

۳-از سوی دیگر فلسطینی ها و گروه های مسلحی چون حماس خود مرتکب  رفتار های غیر انسانی نسبت به دشمن شان اسراییل می شوند که غیر قابل انکار است. نیز برخی از این گروه ها به ویژه حماس که امروز در واقع یک طرف به وجود آورنده ی فاجعه است وابستگی تشکیلاتی عقیدتی و حتا تسلیحاتی به برخی کشورهای دیگری دارند که از جمله سودبرندگان همیشگی لاینحل باقی ماندن معادلات صلح خاورمیانه به ویژه صلح اسراییل و فلسطین هستند. این موضوع نیز خود باعث می شود که نیروی بازدارنده ای در ما به وجود بیاید که نسبت به چنین وضع اسف باری موضع نگیریم.

اما همه ی این ها حتا اگر درست باشد که بسیاری از آن ها هست اما آیا باز می تواند دلیل و توجیه خوبی برای بی واکنشی ما باشد؟ این که نسبت ما با قضیه چقدر است  و نسبت ما با برخی گروه های درگیرماجرا چگونه است و روابط معادلات چند مجهمولی از این دست که آیا در این میان حق اسراییلیان تضییع می شود یا فلسطینیان و این که محکوم کردن ساده ای کشتاری که اکنون در حال جریان است به نفع کدام یک از گروه ها و کشورهای درگیر ماجرا تمام می شود نمی تواند از این حقیقت جلوگیری کند که اکنون و در این لحظه عده ای دارند جان خود را از دست می دهند و من سکوت کرده ام؟؟؟



» ادامه مطلب

۱۳۸۷ دی ۱۰, سه‌شنبه

مسابقه ی پرتاب بی تربیتی

 


....که یک هو یکی از بچه ها پرسید آقا «پرتاب لنگه کفش  به سوی کسی»کار بی ادبانه ی است؟ بنده هم که مطمئنا که آن همه از احتزار آن ها از کارهای بی ادبانه حرف می زنم بدون معطلی گفتم بله بسیار کار بی ادبانه ای است. یکی دیگه پرسید حتا اگر به صورت جورج بوش کافر اشغال گر آمریکا باشد(دقت کنید عباراتی که در وصف رییس جمهور یک کشور دیگر به کار برد چقدر شبیه اخبار ۲۰/۳۰ و ساعت ۹ شب است) باز هم در جواب گفتم باز هم کار بی ادبانه ای است.می گوید آقا خوب جرج بوش اشغال گر است و کشور این بیچاره ها را اشغال کرده است می گویم پسرم من نگفته ام آن هایی که به طور رسمی علیه آمریکا می جنگند, آدم های بی ادبی هستند. عزیز جان بوش اشغال گر است درست اما آن جا میدان جنگ نبود. در آن محل خبرنگار تنها کار مودبانه ای که حق انجام آن راداشت سوال کردن بود و از این توضیح ها..... اما باز یکی می گوید ولی آقا اگر کار بدی بود که کشور خودمان مسابقه ی پرتاب لنگه کفش نمی گذاشتند.....


» ادامه مطلب

۱۳۸۷ دی ۶, جمعه

خطاب به زن



«تو دیر رسیده ای»*

من هیچ گاه نخواهم رسید

سیبی را که جدم

جرات خوردن اش را

از «زن»اش گرفت

پیش از هردوی آن ها

بلعیده ام

این گونه

از ازل تا به امروز

در برزخ رحمت و لعنت خداوند

از حلق خویش آویزان ام

بهار۸۵

=================



*شروع این شعر را از شعر دوست گرامی و شاعرم«خانم ناهید عرجونی» گرفته ام.هرچند شعرش یادم نیست ولی به یاد دارم شعری با این شروع داشت

» ادامه مطلب

۱۳۸۷ دی ۵, پنجشنبه

بکارت امر سیاسی شده

هر گاه به مسائل زنان اندیشیده‌ام، جنبه های حقارت‌بار و پارامترهای غیر انسانی و تبعیض آمیز  حاکم بر زنان نظرم را جلب کرده است، شکل اجتماعی وسیاسی شده ی نگاه به بکارت زنان قبل از ازدواج (دختر) بسیار حائز اهمیت است؛ دقیقا مسئله همان دختر ماندن زنان، قبل از شرف یابی به حضور شاهزاده ی سوار بر اسب سفید بال( بی.ام.وی. سفید یخچالی) در حجله ی ممهور به مهر پدران و زنان پیر سالخورده ی قابل اعتماد قبیله است؛ و دختر ماندن دقیقا به معنای زیر سلطه ی معنوی و مادی(فیزیکی) خانواده است، و خانواده  به عنوان یک نهاد سکس سالار و سرمایه سالار و در ژرف ترین شکل خود نهادی پدر سالار و «نرسالار» تلقی می شود. و این گونه دختر در فرهنگ ما هنوز به انسان(زن)ی گفته می شود که افتخار ازدواج با یک مرد را پیدا نکرده است، زنی که تا از زیر سلطه ی این یکی مرد(پدر یا برادر) خارج نشود  و به سلطه ی مرد دیگری(شوهر) در نیاید حتا اگر پروفسور(استاد دانشگاه) شود و سن کمال عقل و اندیشه هم بیابد باز هم نهایتا «دختر» است؛ فوقش «پیر دختر»، که این عنوان پیر دختر نیز از روی دو تحقیر به وی اعطا می شود ؛ اول «سن سالارانه»  به معنای از کارافتادگی یا کم کارکردی جنسی ، دوم «وابسته انگاری جنس زن» یعنی هیچ مردی این افتخار را نصیب این دختر نکرده است که وی را «بگیرد» و تا زمانی که مردی این زن را نگیرد، هکذا او رشد نیافته و هم چنان دختر تلقی می شود. (به معنای واژه ی«بگیرد» دقت شود!)

 این رسم دیرین از زمان به معنای زندگی قبیلگی تا به امروز که در آپارتمان و برج و آسمان خراش و اتوبان و مترو  و... زندگی می کنیم، هم چنان باقی است؛ پای بر جا و سخت زی. هنوز هم بزرگترین کابوس دختران، مادران ، پدران وبرادران غیور  روی دادن کوچک ترین اتفاق، برای بکارت عضو خانواده شان یعنی دختر  است، که هر گونه اتفاق دیگری حتا پارگی عصب های بیناییُ، شنواییُ، رگ های قلب و... و هزاران آسیب جسمی، حتا به قیمت از دست رفتن جان، نمی تواند به پای کابوس وقوع کوچک ترین اتفاق  و آسیب به این چند مویرگ خونی که به دلیل به هم پیوستگی، شکلی «پرده وار» به خود گرفته است، برسد؛ و هکذا این پرده از دیر باز پرده ی شرف و ناموس و حیثیت  مردانگي  بزرگ و كوچك مردان خانواده و ایل و طایفه و قبیله و.. شده است.

بكارت امر فيزيولوژيك اجتماعي شده

از زمان شكل گيري يا تفوق الگوي زندگي جامعه‌ي كشاورزي، بشر اتفاقي اقتصادی به نام «مازاد مصرف» را تجربه کرد. تا پیش از آن انسان‌ها در زندگي «جوامع باغچه كاري» به اندازه ي نياز روزمره‌شان توليد و مصرف داشتند؛اما در  الگوی اخیر  عملیات كشاورزي به جاي «باغچه» در« مزرعه» و به جاي «زنان» كه امور باغچه ي منزل را بر عهده داشته‌اند، توسط  «مردان» در بيرون خانه انجام مي‌شد. به دلیل وسعت زمین زیر کشت رفته و برداشت محصول انبوه تر نسبت به برداشت از باغچه ی کوچک خانگی، مقدار توليد از مقدار مصرف خانوار افزون‌تر شده و طبيعتا بخشي از آن انبار مي‌شد واین ذخیره سازی به افزایش قدرت اقتصادی صاحبان کالا منجر می گردید. ضمن آن که این کالا (مازاد مصرف)می توانست در مقابل کالای دیگری معاوضه یا مبادله شود. به این ترتیب از افزایش مازاد مصرف، مفهومی به نام «سرمایه» شکل گرفت.

از آن زمان، تعداد مصرف کنندگان و مشروعیت آن ها برای استفاده از نتایج تولید برای صاحب سرمایه اهمیت یافت. بنابراین در حالی که تا آن زمان مدیریت بر رابطه ی جنسی و تولید مثل توسط زنان اعمال می شد و زن این امکان را داشت بدون تعیین محدودیت از سوی هر نیروی بیرونی، رابطه ی جنسی داشته باشد و لذا معلوم نبود كه فلان فرزند به دنيا آمده محصول رابطه‌با كدام يك از مرداني  بوده كه زن مذكور با وي رابطه‌داشته است و از همین روی بود که تبار انسان از مادر معلوم می شد و نه از پدر(مادرتباری).از اين زمان به بعد، جامعه از نظام چند شوهري به نظام تك شوهري تغییر الگو می دهد. در این الگو همه ی فرزندان متولد شده، از یک شوهر و«پدر»خانواده بوده و مشروعیت مصرف دارند.

در همین الگو، اتفاقي كه براي «دختر» روي مي‌دهد نيز از زير شاخه‌هاي همين تغييرات اجتماعي است. در اين نظام خانوادگي نخستين چيزي كه بايد معلوم و آشكار باشد، نوع رابطه‌ ی منتهي به فرزندآوري است. زيرا فرزند يك نان خور و يك مصرف كننده است و دلیلی ندارد بدون هيچ توجيه اقتصادي، يك نفر به مصرف كنندگان اضافه شود كه در نهايت هم معلوم نیست بعد از آن‌كه به نيروي كار تبديل شد، مربوط و متعلق به چه كسي است. بنابراين همان طور كه همسر از هرگونه رابطه با مرد ديگر محروم مي‌شود، مسلما، دختر هم نباید به هيچ‌گونه‌ رابطه ي جنسي‌ خارج از حوزه ی نظارت پدر، تن دهد. زيرا: اولا ممكن است موجب فرزند آوري، خارج از چارچوب متعین شود و ثانيا در چنين نظامي فرزند آوري  باید توسط مادر خانواده صورت گيرد تا فرزند، در آينده به عنوان يكي از اعضاي خانواده‌ي«پدري»، بتواند تحت قيادت  پدر به نيروي كاري كارآزموده و قوي تن تبديل شود. بنابراين مشخص است در اين ساختار، به فرزند نر ارزش بیشتری داده مي‌شود؛ که مي‌تواند بر نيروي كار خانواده بيافزايد، ولي دختر كه به عنوان يك نيروي كار در نظر گرفته نمی شود، به كالايي براي تبادل، تبديل مي‌شود كه  در هنگام نياز، به منظور تبديل به احسن، مثلا اضافه شدن يك داماد يا براي جلو گيري از وقوع نزاع يا براي تشکیل يك پايگاه خانوادگي گسترده‌تر با ايجاد روابط سببي و در خيلي از موارد هم به عنوان مابه ازاي يك توافق اقتصادي و يا اختلاف خوني(خون‌بس) می تواند مورد استفاده قرار گیرد. در اين حالت جنس دست نخورده(بكر)، مثل زمين بكر، مثل كالاي استفاده نشده و همان چيزي كه در روزگار ما نیز هنوز ارزش واقعي كالاست و به آن «آكبند» مي‌گوييم، ارزش و قيمت افزون‌تري دارد. بنابراين  «پرده ی بكارت» از امری فيزيولوژيك به مفهومی اجتماعی به نام «بکارت»  تغییر ماهیت می دهد.  لذا پرده ی بکارت برخلاف سایر اعضاي جسمی ‌مان که با افزايش سن و  تغيير كاركردهايي كه باگذشت زمان  و نوع استفاده‌اي كه از آن مي‌كنيم، مي‌تواند دچار تغيير شود به دليل عوامل غیر فیزیولوژیک ، به موضوعي اجتماعی مبدل مي‌شود كه مرجع تعيين كننده‌ي  تغییرات آن نه ويژگي‌هاي جسمي بلكه ساختارهاي خانوادگي و قوانين  فرهنگی- اجتماعي است.



رابطه‌ي دين و بكارت

من نه پژوهش‌گر دين هستم نه روشنفكر ديني؛ نه مجتهد ديني هستم و نه در فكر توليد گفتمان ديني متفاوت. اما همه‌ي اديان مدعی اند و اذعان دارند که براي اصلاح ساختارهاي «كج‌كاركرد اجتماعي» ظهور كرده‌اند. در كتب مقدس و گفته‌هاي همه‌ي پیامبران اين نكته مذکور ومشهوداست كه اديان به «سنن» درستی که براي دوام  و قوام جامعه لازم و ضروري دانسته اند، احترام گذاشته،  يا با آن‌ها مقابله نكرده و يا گاهي آن‌ها را تقويت نیز كرده‌اند. و كيست كه نداند ممنوعيت رابطه‌ي جنسي قبل از ازدواج در سرزمین هایی که اديان در آن ظهور يافته‌اند، که قوام جوامع و پايداري اقتصادي و خانوادگي‌شان بر تعین روابط جنسي و نهادينه كردن آن بنا نهاده شده است تا چه اندازه می توانسته سنت زیبا و مورد لزومی بوده باشد. بنابراين، این  نوشته هرگز بنای رد كردن يا شكستن حرمت ممنوعيت زنا در اسلام را ندارد.  زيرا  هم در قرآن، به سنن درست جوامع احترام گذاشته شده و هم در كلام پيامبر، خلفا و امامان نيز اين امر ديده شده است.( اشاره به نامه حضرت علی به مالک برای فرمانداری مصر) به عنوان مثال اگرچه اسلام  برده‌داري را نكوهش كرده و اگر چه ثواب عظیم براي آزاد کردن برده قایل شده است، اما حكم به ممنوعيت قطعي آن نیز نداده است. که این امر مبین توجه شارع مقدس به نيازهاي زمان و سنن موجود در جامعه بوده است.

در مورد رابطه‌ي جنسي قبل از ازدواج هم حداقل در فقه شيعه نهاد ازدواج موقت پذيرفته شده حتا براي دختر مجرد، اما با توجه به شرایط ویژه به هر حال پذیرفته شده است.البته این نوشتار بنای بررسی درستي یا نادرستي ازدواج موقت، شرایط و تبليغ براي ازدواج موقت و نه حتا اعلام موافقت با آن را ندارد ، بلكه موضوع مواجهه اجتماعي و در اين دوران برخورد سياسي( به معناي برخورد حاكميت يا نهاد دولت) با مفهوم بکارت است. که منظور غایی این نوشته است. . لذا اگر حاکمیت بنای آن را دارد که چنین سنتی را هم رواج دهد، با همه ی مخالفت هایی که با آن می شود، بساط چنین سنت نا حسنه ای را رد برخورد با زنان کی می خواهد برچیند؟

بکارت، امر سیاسی شده

اگر امر سیاسی را به عنوان مجموعه ای از رفتارها، مفاهیم، ایده ها و.. که محدوده ی کنش مندی های آن «در» و یا «بر» ساختار قدرت و حاکمیت تعریف شود، در نظر بگیریم، بنابراین سیاسی شدن یک امر، یعنی دولت و حاکمیت خود را محق بداند که از راه قوه ی قهریه ( حال چه دموکراتیک در اختیار گرفته باشد و چه غیر دموکراتیک) و توسط نیروهای دولتی اعم از نظامی و انتظامی که در اختیار دارد، مردمان تحت حاکمیت اش را به انجام یا عدم انجام آن امر وادارد.  در این حالت هر امری که پیش از آن، در حیطه ی نظارت یا اعمال قدرت حاکمیت نبوده و اکنون چنین شکلی یافته، سیاسی شده است؛ زیرا برای انجام یا عدم انجام آن، یا تغییر شرایط و حدود وصغور آن می بایست با دولت مواجه شد.(حال این مواجهه خواه از راه حزب وپارلمان و.. باشد یا از راه درخواست های جمعی به شیوه ی کنش های کمپینی،N.G.Oها، یا هر شکل دیگری.)

در مورد بکارت در جمهوری اسلامی اتفاقی روی داده است که در هیچ کجای تاریخ و در هیچ سرزمین اسلامی دیگری روی نداده است. در تمام اين‌سال‌ها برخوردي حقارت‌بارتر از اين نديده ام، كه  پس از آن که يك سرباز 20ساله ی نيروي انتظامي و یا به فرض افسری یا درجه داری،  پس از آن که به هر دليل درست يا نادرستي،خانمي را در خيابان، مهماني، شب نشيني و يا هر مورد ديگري دست‌گير یا بازداشت كند، دادگاه او را به پزشكي قانوني معرفی کرده و وضعيت بكارت اش را  كه خصوصي‌ترين حوزه‌ي هر انساني است مورد بررسي قرار می دهند! حتا چند سال پیش  ایسنا  خبر معاینه ی دختران برای بررسی سلامت[بکارت] آن ها را مخابره کرد. اين برخورد از ديد من حقارت‌بارترين نوع مواجهه با یک انسان بوده و هست و به تمامي اعتماد به نفس يك انسان(زن) را به ورطه‌ي نابودي مي‌كشاند و بسا بسيار زنان و دختراني كه تنها براي يك لحظه انديشيدن به اين مسئله(معاینه بکارت) و احتمال يك در هزار آن  که محتمل است در انتظارش باشد، از حضور در جمع‌هاي برابر بدون حضور «محرم» خود داري می ‌كنند و قاعدتا نمي‌توان براي  حضور در همه‌ي عرصه‌هاي زندگي در اين روزگار، يك محرم را با خود به همراه داشت. از اين رو اين برخورد و اين قانون غير قانوني نانوشته كه سال‌هاست به صورت عرف قضایی در آمده است يكي از پارامترهاي کاهندهِ ی عزت نفس انساني زنان بوده و هرگز اجازه نخواهد داد که زن ایرانی از عزت نفسی برابر با دیگر شهروندان برخوردار باشد.

یکی از مسائل تاثیرگذار که عامل موثری در عدم رشد روانی و اعتماد به نفس و عزت زنان حتا بارزترین شخصیت ها و فعالان جنبش زنان ایران در این سالیان، برخورد مذکور است. به‌راستي خودتان را به عنوان يك زن تصور كنيد كه وقتي در خيابان قدم مي‌زنيد، وقتي به مهماني مي‌رويد، وقتي در جامعه به هر كدام از اشكالي كه ممكن است به عنوان يك انسان حضور داشته باشيد، حضور پیدا می کنید و چنین سرنوشتی حتا احتمالی در انتظارتان باشد، چگونه می خواهید اعتماد به نفس تان را حفظ کنید؟ وقتی قرار است توسط یک غریبه(گیرم پزشک حاذق مورد اطمینان شرع و قانون) معاینه ی جسمانی شوید و حسابی را که در نظام اسلامی هم تنها حق خداست که از شما باز خواست کند، پس بدهید. آیا جامعه ی مردان اگر چنین سرنوشتی و قانونی در انتظارشان بود آیا به آن تن می دادند؟حتی با این قرائت مردسالارانه که "مردان مظاهر همیشگی غیرت و ناموس" اند و از بازدید بدنی زنان و دختران شان در فرودگاه امارات - که ظاهرا یک عرف پلیسی رایج است - خون شان به جوش می آید هم باید پرسید که مردان ناموس پرست چگونه بر خود روا می دارند که زنان و دختران شان در معرض تست بکارت ،این توهین شخصیتی به زنان قرار بگیرند؟

از سوی دیگر این رسم در کجای اسلام و در کدام یک از سنن پیامبر، خلفا، امامان و حتا بعد از آن ها در زمان خلفای نکوهش شده ای چون امویان یا عباسیان در تاریخ اسلام وجود داشته که در هنگامه حکومت داری شان زنان جامعه شان را به نزد حکیم ببرند ببیند که آیا بکارت شان سر جایش است یا نه؟ که امروز حاکمیت این حق را به نام اسلام  بر  بخشی از شهروندان (زنان) برای خود محفوظ داشته است؟ آیا جز این است که معاینه ی بکارت به هر بهانه ای به معنای فرض انگاشتن ارتکاب زنا توسط زنان است و آیا جز این است که شارع مقدس اسلام هرگونه تجسس در زمینه ی زنا را به صراحت ممنوع کرده و این امر در قوانین کیفری جمهوری اسلامی نیز پیش بینی شده است .



 دیگر نمی خواهم پای مفاهیم حقوق شهروندی مدرن و مباحث فمینیستی از جمله حق تصمیم گیری بر بدن و مفاهیم سکسوالیته و ... را به میان بکشم که به هزار اتهام ناگفته تا همین جای این نوشتار متهم ام! بکارت اگر موجب سربلندی است و امری است که ازاله ی آن موجب حقارت است، آیا چنین برخورد ناشایستی با چنین امر شخصی و خصوصی ای هزاربار حقارت بار تر از ازاله ی آن نیست؟

مطالب مرتبط: زنان
» ادامه مطلب

۱۳۸۷ دی ۲, دوشنبه

آدم ها و خیابان ها..

خیابان حضور سیاه و سنگین و کشیده شده بر سطح زندگی آدم هاست.


خیابان تاریخ تجربه شده ی گذر و قدم  و گام های بی تاریخ ماست که روزی نقشی از شکل هستی یافته ی احساس های مان را بر ان حک کرده ایم....



» ادامه مطلب

یلدا بی یلدا غبار و سرما

سقز بیش از هر چیز برای من یعنی« گرد و غبار»( توز towz معادل کردی آن است).از همان اوایل کودکیم یادم می آید که همیشه به طور نا خود آگاه تا قدم از خانه بیرون می گذاشتم چشم هایم را تنگ می کردم(چاوم کز ئه کرد).تا مبادا چشمانم پر از غبار شود. عجیب آن که در سرمای آذرماه هم  وقتی بیرون خانه هستی این گرد و غبار به طواف قامت من مشغول است.


سقز به ادعای .......


» ادامه مطلب

۱۳۸۷ آذر ۲۶, سه‌شنبه

بیا برویم هوای جان!

هوای جان!

حوصله محصول علاقه است و انتظار محصول دل تنگی! کسی را که در آن سوی دلتنگی می‌خواهی، می توانی تا فراسوی حوصله به علاقه ی انتظارش بنشینی.


جمعه شکل تعطیلی لحظه های جهان است و هر روز تعطیل شبیه جمعه ای است که من جایی مبهم نزدیک جهان، در بامدادی دیر و از راه رسیده میان لحظه‌هایی که نمی‌دانم چه مقدار از آن را با من سهیم هستی یا چه قدر در لحظه‌های تو سهیم‌ام. شراکت و رفاقت و موافقت همه ی آن چیزی است که دو انسان به قصد هم«راه»ی از یک دیگر جست وجو می‌کنند و در آرزوی اش.

یادآوری ترانه‌هایی از ایام گذشته ای که خاطره‌هایی دور از تنهایی و اندوه هستند, سهم زندگی را در سهم‌های گذشته ی ما سهیم تر می کند. یاد وخاطره ی جمله‌هایی را زنده می کنند که گاه نمی‌خواهم تکرارشان کنم. مردی با همه‌ی «قصه‌های تنهایی زمین» و «حجم همه ی اندوه های جهان»

از به یادآوردن این نکته که « تو نام مرا هرگز ننوشته بودی که فراموشم کنی» و هراس از این که این لحظه و «تو »هم اسم مرا نمی نویسی. شکلی است از عطش های کنار یک لیوان، که هرگز مطمئن نیستی حجم گوارایی آب این لیوان چه قدر است؟!

دلتنگی برای نوشتن,و این که نه تو نه جهان نمی گذارد آن گونه که می خواهم و می‌خواهیم دوستت بدارم و خیابان و آسمان این شهر که مدت هاست طعم باران را در گلوی تو زندانی کرده اند. با این همه من ام آزاده ترین زندانی راه‌های هستی برای رفتن.... رفتن... بیا برویم.
» ادامه مطلب

۱۳۸۷ آذر ۲۳, شنبه

شاعران و آرایش گران


دیگر چه داری بگویی با من                                                                      



رویاهایم را که در امتداد گیسوانت ... 


» ادامه مطلب

۱۳۸۷ آذر ۲۲, جمعه

تناقضات حقوق بشر و حقوق شهروندی؟

به مناسبت 10 دسامبر 

آن چه با شنیدن اعلامیه جهانی حقوق بشر به ذهن من می آید همان طور که از عنوان مطلبم بر می آید تناقضاتی است که هم از نظر مفهومی و هم گاه از نظر انضمامی آن ویا در عرصه ی فعالیت های حقوق بشری با دیگر مفاهیم مورد دفاع اندیشمندان به چشم می خورد است.

اولین و شاید حل ناشدنی ترین آن ها‌ تناقض میان دو مفهوم«حقوق بشر» و «حقوق شهروندی» است.از نظر مفهومی شاید در نگاه اول خیلی متناقض به نظر نرسد. اما آن چه امروز می بینیم شدیدا نشان دهنده ی تناقضی اشت که میان حقوق شهروندی و حقوق بشر وجود دارد.

اصولا حقوق بشر مفهومی است که ناظر به «حقوق طبیعی»به تعبیر جان لاک  و یا «حقوق اولیه» به تعبیر دانشمندان علم حقوق و یا به تعبیر هانا آرنت به منزله ی «حقوق سلب ناشدنی»(inalienable) در نظر گرفته می شود. یعنی حقوقی که «انسان» به ما هو انسان و تنها به دلیل انسان بودن از آن برخوردار است. وبرای برخورداری از آن نیازی به دارا بودن هیچ ویژگی «اکتسابی» یا «انتسابی» ندارد. اما در مقابل «حقوق شهروندی» به حقوقی گفته می شود که در قانون اساسی یک کشور برای شهرندان در نظر گرفته شده و شرط برخورداری از آن ها «تعلق» به جامعه یا کشور یا سرزمین و عضویت در گروهی از انسان هاست که طی توافقی خواه دلخواه و خواه اجباری با هم دیگر به سر می برند. که در جهان امروزی ما حقوق بشر ناظر به حقوقی است که یک فرد به خاطر تعلق به یکی از دولت ـ ملت ها از آن ها برخوردار می شود.یعنی شما زمانی از حقوق یک فرانسوی برخوردار می شوید که حداقل تابعیت آن کشور و یا «پاسپورت» آن کشور را دارا باشید و تا زمانی که چنین وضعیتی را پیدا ننموده اید نمی توانید درخواست کننده ی چنین حق و حقوقی باشید.

از سوی دیگر برخوردار شدن از حقوق شهروندی خود موجد یک سری تکالیف و مسئولیت می باشد که «شهروند» بنا به تشخیص حاکمیت(دولت- ملت) از آن ها برخوردار می شود و در صورتی که هر کدام از شهروندان ناقض تکالیف و مسئولیت های شهروندی عمل کنند حاکمیت به خود این اجازه را می دهد که وی را از برخی از حقوق شهروندی اش و گاه از اکثریت  آن ها محروم نماید. به عنوان مثال یک انسان چه تابعیت کشور خود را داشته باشد و چه تابعیت ثانویه ی یک کشور دیگر را  دارا باشد, در صورت نقض قوانین شهروندی آن کشور,ممکن است در کشور خود زندانی شود یا «نفی بلد»شود و یا اگر تابعیت ثانویه دارد تابعیت اش لغو شود. اما حقوق بشر همان طور که هانا آرنت می گوید ناظر به حقوقی است که سلب ناشدنی است و برای برخورداری از آن نیازی به مسوولیت و تکلیف نیست.از دیرین ترین اسناد بشری تا امروز این وضعیت  در میان اندیشمندان نیز حضور داشته است که حق برخورداری از حقوق, اثبات شایستگی در عضویت یک جامعه یا کشوری خاص می باشد به عنوان مثال در اندیشه ی افلاطون نیز مردمانی از حقوق برخوردار می شدند که شایستگی حضور در «یوتوپیا» را داشته باشند.

از همین روست که می بینیم بخش زیادی از تلاش و کوشش مدافعان حقوق بشر صرف این می شود که به حاکمان دولت - ملت ها یادآوری کنند که قوانین وضع شده در هر دولت _ملتی نباید ناقض حقوق اولیه ی انسان که در اعلامیه جهانی حقوق بشر ذکر شده باشد. اما می بینیم و شاهدیم که بسیاری از دولت- ملت ها به بهانه ی مسولیت ها و وظایف شهروندی بسیاری از «شهروند»ان شان را از حقوق«انسان»ی شان محروم می کنند.

اما آن چه در جهان مدرن متناقض می نماید دقیقا همین مفهمم شهروندی است زیرا ظاهرا انسان امروزی بدون برخورداری از «تابعیت» و عضویت در یک دولت ـ ملت نمی تواند خواهان حقوق انسانی خود باشد. به عنوان مثال نگاهی گذار به موارد نقض حقوق بشر در جهان امروز می تواند تببین کننده ی این مسئله باشد. وضعیت مردم دارفور در سودان,وضعیت فلسطینی ها در غزه,وضعیت زنان در برخی کشورهای اسلامی و یا چرا جای دور برویم وضعیت زنان,کوردها یا مذاهب و ادیان  ملت ها و قومیت های غیر شیعه و فارس در ایران به دلیل مفادی در قانون اساسی از برخی حقوق  انسانی شان محرومند, از سوی دیگر همه ی این انسان ها طبق مفاد اعلامیه ی حقوق بشر از حقوق اولیه شان که در اعلامیه برآن تاکید شده قاعدتا باید برخوردار باشند اما اگر نباشند چه راهی هست برای برخودرا شدن شان؟ هیچ! یا باید جلای وطن بنمایند و به سرزمین دیگری بروند و به «شهروندی» آن کشور در آیند و تا زمانی هم که به تابعیت دولت_ ملتی دیگر در نیامده اند در بدترین وضعیت انسانی در کمپ ها و اردوگاه ها نگه داری می شوند و یا این که مجامع بین المللی از «دولت ـ ملت»ی که آن ها بدان تعلق دارند درخواست می کند که پاسدار حقوق اولیه یآن ها باشند.  به عنوان مثال تمام تلاش های این چند ساله ی نهاد های حقوق بشری در زمینه ی بحران دارفور به این مسئله ختم شده که از دولت «سودان» بخواهند که به این وضع پایان بدهد. باز به تعبیر هانا آرنت به عنوان مثال قبایلی که هنوز به صورت وحشی زندگی می کنند می بایست اول از یوغ استعمار دیگران و توحش خود خارج شوند و حق تشکیل یک دولت ملت را داشته باشند و آن گاه به حقوق بشری خود دست پیدا کنند. این همان جایی است که برخی منتقدان اعلامیه ی جهانی حقوق بشر ان را رویایی و انتزاعی فرض می کنند.

اما در عرصه ی پراگماتیستی و اکتویستی فعالیت برای احقاق حقوق بشر نیز گاه شاهد خلط مبحث میان  مباحث و خواست های این فعالان و روشنفکران نیز هستیم. این گونه که گاه روشنفکران ما آن جایی که انگشت بر حقوق انسانی یا دفاع از آن ها می پردازند برای خودشان مشخص نیست که خواستار حقوق شهروندی شهروندان هستند یا حقوق انسانی آن ها و گاه برای در خواست هایشان در تاکید برحقوق شهروندی به این مسئله دقت نمی کنند که بسیاری از حقوق انسانی شهروندانی که آن ها خود را مدافع آن می دانند در همین لفافه ی حقوق شهروندی از دست رفته است. به عنوان مثال بسیاری از حقوق انسانی شهروندان ایرانی همانند زنان، کورد ها سنی ها و بهایی ها و.. بنا به قوانین رسمی کشور ایران که ناظر به حقوق شهروندی است مورد غفلت واقع می شود و این جاست که تلاش برخی روشنفکران ما که تاکید بر حقوق شهروندی می نمایند به نوعی در تناقض با تلاش برای حقوق اولیه و انسانی آن هاست. زیرا برخورداری از حقوق شهروندی یعنی برخورداری از حقوقی که در قانون اساسی آن کشور برای شهروندان  در نظر گرفته شده است.به راستی وقتی بسیاری ازحقوق انسانی من در قانون اساسی و گاه مدنی یک کشور زیر سوال است تلاش برای برخورداری از حقوق شهروندی به چه معناست؟

اگر ما به عنوان شهروندان در یک دولت ملت موظفیم به مخرج مشترکی از حقوق و تکالیف دست یابیم بدون شک به عنوان شهروندان جهانی و جامعه ای گسترده تر به نام «جامعه ی انسانی» یا بشری نیز نیازمندیم به توافقاتی به نام حقوق جهانی که به رعایت قدر متیقنی از آن باشیم دست بیابیم . این توافقات همان اعلامیه ها و بیانیه های و کونوانسویون های بین المللی است. حال اگر برخی دولت ـ ملت ها می توانند در هنگام پیوستن به فلان کنوانسیون بین المللی با «حق شرط» به آن ها بپیونندند,اما در مورد اعلامیه ی جهانی حقوق بشر دیگر چنین حقی را نمی توان قایل شد. زیرا اعلامیه جهانی حقوق بشر حداقل هایی از حقوق انسان را در بر دارد که همان طور بند آخر اعلامیه اعلام می دارد حتا استفاده و یا تفسیر برخی از ماده های این اعلامیه نباید به صورتی باشد که ناقض ماده های مذکور دیگر در بیانیه باشد.

یکی دیگر از مسایلی که در مورد اعلامیه ی جهانی حقوق بشر مورد توجه و تذکر است مبحثی به نام «نسبیت فرهنگی» و به تبعع آن «نسبیت قوانین» با توجه به فرهنگ  عرف ها و مبانی تکوینی و تدوینی قوانین در جوامع مختلف است. یعنی برخی کشورها از جمله کشور ایران ادعا می کنند که ما مبانی فرهنگی و عرفی خاص کشور خودمان را داریم و قوانین مان بنا به این مبانی تدوین می شود. اما اگر چنین مطلبی را از هر جامعه ای بپذیریم می بایست در زمان تصویب اعلامیه ی جهانی حقوق بشر نیز در سازمان ملل استدلال آفریقای جنوبی مبنی بر «قانون تبعیض نژادی» آن کشور را نیز می پذیرفتیم. یا مسائلی که دولت اسراییل(حال چه این دولت مشروع باشد چه نامشروع) برای فلسطینیان ایجاد می نماید را نیز بپذیریم. در واقع باید یادآوری کرد که نسبیت فرهنگی تا جایی رواست که ناقض حقوق اولیه ی یک انسان نباشد. به عنوان مثال توهین به مقدسات در جامعه ای همانند ایران که اکثریت قریب به اتفاق آن مذهبی هستند به طور قطع از حساسیت بسیار بالاتری ممکن است نسبت به کشوری همانند فرانسه برخوردار است.بنابر این ممکن است سطح مجازات در این دو کشور متفاوت باشد اما اصل اساسی این است که اولا انسان ها از آزادی مذهب و عقیده برخودرا باشند و از آن سو نیز در حداقل آن مقدسات هر انسانی مورد وهن قرار نگیرد.

یکی دیگر از تناقضاتی که در باره ی مفهوم حقوق بشر به ذهن من می رسد تناقض حقوق بشر با مواردی است که عضویت در برخی «نهاد»ها رسمی یا غیر رسمی برای انسان پیش می آورد. به عنوان مثال یک زن از این حق برخوردار است که از حق مادری و حق تشکیل خانواده برخوردار شود. اما به محض عضویت در جنین نهادی چه به عنوان دختر و جه به عنوان مادر از یک سری از آزادی ها و حقوق انسانی اش محروم می شود. اگر انسان امروزی عضویت در نهادی همانند خانواده را به همراه نداشته باشد از بساری از همان حقوق شهروندی محروم می شود و اگر عضویت را نیز برای خود بپذیرد همانند زنان در این مثال باید از بسیاری از آزادی ها و حقوق اش به عنوان انسان محروم شود یا حداقل این است که بسیاری از آن ها تحدید و تهدید می شوند. مثلا حق حضور مدام در عرصه ی عمومی کار اقتصاد فرهنگ و ...

در واقع انگار یک رابطه ی متناقض میان عضویت و تعلق با حقوق انسانی ما وجود دارد یعنی تنها مسئله بر سر عضویت در دولت ـملت نیست که مار را دچار تحدید حقوقمان می نماید و اه عضویت در هر کدام از نهاد های اجتماعی دیگر نیز به گونه ای ما را به همین مصیبت گرفتار می نماید. از این روست که از دید من تلاش و مبارزه در راه احقاق حقوق بشر بک معنی بیشتر ندارد و آن انسانی کردن همه ی نهاد های رسمی(دولتی) و غیر رسمی( غیر دولتی و اجنماعی) است. انسانی کردن در این گزاره به این معنا است که نهاد خانواده به عنوان مثال باید شرایط و قوانین خود را به سمت برآورده کردن حقوق انسانی «فرد» در جامعه سوق دهد نه برای تقلیل و کاهش آن.

تناقض هایی از این دست از دید من نه به خاطر انتزاعی بودن و رویایی بودن اعلامیه ی جهانی حقوق بشر است بلکه دلیل این تناقضات ریشه در سنت های غلط جوامع و نهاد های بشری انسان است که هنوز وامدار پیش نیازهایی است که زمان بسیار پیش تر از اندیشیند انسان به حقوق اولیه اش شکل گرفته اند. در واقع دولت و حاکمیت یا نهاد هایی از جنس خانواده بر مبنای حقوق بشر و نیازهای اولیه ی انسان شکل نگرفته اند. آن ها بر بسترهای دیگری همچون سلطه و اقتدار و مفاهیم روانکاونه ای چون غرایز«اروس» و «مرگ» دارد که به مجال دیگر و فرصتی دیگر نیازمند است.

بارز ترین مثالی که در پایان می توان ذکر کنم. وضعیت آوارگان و پناهندگانی است که هنوز به عضویت و شهروندی کشور دیگری درنیامده اند. این افراد بشر و انسان واقعی هستند. دقیقا حقوق بشری اگر وجود داشته باشد باید ناظر به حقوق  آن ها باشد اما می بینیم که یکی از فلاکت بارترین وضعیت ای انسانی و یکی از بی حقو و حقوق ترین انسان ها در جهان همین گروه انسان ها هستند.




» ادامه مطلب

جامعه ی سبیل کلفت

شعر: شیرکو بیکس

ترجمه: شهاب الدین شیخی

هر چه تلاش کردم

دو واژه ی «زن» و «آزادی» را

رو به روی یک آیینه

...


» ادامه مطلب

۱۳۸۷ آذر ۲۱, پنجشنبه

درخواست اعزام يک هيئت بين المللیِ غير دولتی به ايران برای تحقيق پيرامون وضعيت حقوق بشر

درخواست جمعی از گروههای فعال حقوق بشر ايرانی به مناسبت 10 دسامبر روز جهانی حقوق بشر به انضمام گزارشی کوتاه از وضعيت حقوق بشر در ايران


» ادامه مطلب

۱۳۸۷ آذر ۱۸, دوشنبه

بهمن قبادی در پنجمین گردهمایی رهبران جوان دنیا

پنجمین گردهمایی رهبران جوان دنیا در دانشگاه هاروارد در کشور  آمریکا و در دو نوبت از تاریخ۱۲دسامبر۲۰۰۸ و هم چنین از۳۱مارچ تا۱۰آوریل۲۰۰۹(۱۱تا۲۲فروردین۱۳۸۸) برگزار خواهد شد.  در این گردهمایی اعضای رهبران جوان دنیا به ..



» ادامه مطلب

۱۳۸۷ آذر ۱۶, شنبه

16 آذر یا 18 تیر

 16 آذر یا 18 تیر


» ادامه مطلب

سیاسی شدگی شدید خاطرات

هوای جان!

امروز پنج شنبه است و برای من پنج شنبه همیشه از عصر چهار شنبه شروع می شود.پنج شنبه هم که یعنی قدم زدن های بی امان در غروب و پیاده روی میان افکار پر از کلمه, برای آینده در کیفی که تنها کیف پر از پنج شنبه ی جهان بود و میان شوق باز مانده از روسری  لبریز سه شنبه، چهار شنبه غیاب زمان بود این میان، هم چون انحنای قطع شده ی در فاصله ی دو ابروی تو.پاییز و پنج شنبه آیا تنها به همین دلیل که حروف اول شان «پ» است به هم قرابت دارند یا پنج شنبه های احتمال، شبیه پاییز همیشگی هفتگی است میان شنبه تا شنبه؟ در انتهای پیاده روی بی امان در گلوی آفتاب نارنجی گراییده ی پاییز! سیگاری در این حواس پرتی کلمات، گوشه ی انگشتان تنهایی ات را می سوزاند...



با کیفی پر از پنج شنبه

تا بی حوصلگی های جمعه ی تو

در این کوچه های پرتقالی غروب

که هر گز در پیراهنم نه گریسته ای

سراسر سفر و لذت سیگارم






هوای جان!

از حواس پرت کلمات گفتم و هوس همیشه ی نوشتن، در این روزگاری که سیستم های توتالیتر تکرار نوشتن را به اندیشه ی ما تحمیل می کنند. زیرا آنان با تکرار هر روزه و همیشگانه ی رفتارهای شان وضعیت موجود را برای منتقدان شان تکرار می کنند و ما هر روز مجبور می شویم که انتقاد از وضعیت تکرار شده را تکرار کنیم و این همان سیاست موذیانه ای است که ما را به تکراری جان فرسا برای نوشتن دچار می کند و نوشتن تکراری راه را برای اندیشیدن تازه می گیردو حوصله از انگشتان را برای نوشتن می زداید. چه زیبا گفت زنده یاد هوشنگ گلشیری:



می خواستیم با کلمات جهان را تغییر دهیم، جهان تغییر نکرد و کلمات ما را فرسوده کردند.



هوای جان!

خبر تازه ای نیست، جز این که فاطمه حقیقت پژوه میان آسمان و زمین برای ابد معلق ماند، جز این که باز هم خانواده ای دیگر دختر 14ساله شان را به حمایت همیشگی قانون قتل ناموسی به قتل رسانده اند، جز این که قانون بومی گزینی را قول داده اند برای سال آینده هم با قدرت مثال زدنی«خودشان» اجرا کنند، جز این که دختری 25 ساله هم در شهر ما سقز خودکشی کرد!خبر تازه ای که نیست جز این که وقتی دوستی، فامیلی آشنایی، از خانم هایی که آن سوی مرزهای ایران زندگی می کنند وقتی به ایران می رسند پیش از هر چیز از ما می پرسند که لباس مان تا کجا باشد گیر نمی دهند؟ چکمه بپوشیم یا نه؟ شال می توانیم سر کنیم یا روسری بهتر است؟....؟...؟وقتی جواب شان را می دهیم می گویند آخر چرا این که ظلم است! و من یاد جمله ی برنادت موسالا ی فمینیست می افتم که می گفت:

«تحت ستم قرار گرفتن مردان تراژدی است. تحت ستم قرار گرفتن زنان سنت است»



هوای جان!

خاطرات من در این شهر که زمانی خاطرات تنهایی قدم زدن از دارآباد تا توپخانه  و از سینما صحرا تا خیابان سئول بود و زمانی خاطرات عاشقانگی به یاد هرم گیسوان زنی، پرسه در گلوی آفتاب بود، اکنون به شدت سیاسی شده.

از جلو دانشگاه تهران که رد می شویم یاد 18 تیر می افتیم. از جلوی میدان 7تیر که رد می شویم یاد 22خرداد می افتیم. از عباس آباد و چهار راه بخارست که رد می شویم یاد مذاکره با نماینده ی سازمان ملل می افتیم. از4راه استانبول که رد می شویم یاد تجع8هزار نفری سال78 برای آزدی اوجالان می افتیم. از خیابان فاطمی که رد می شویم یاد وزارت کشور وجلسه های متعدد شبانه برای اخذ مجوز برگزاری تجمع می افتیم. از چیذر که رد می شویم یاد مجلس ختم برادر عبدا.. نوری می افتیم. از جلوی شهربانی سابق سقز که رد می شویم یاد کشته شدن محمد حسین و جریان های سیاسی سال های 57 و 58 و آن داستان ها می افتیم. از کنار فرمانداری و بلوار سقز که رد می شویم یاد زندان آن موقع های سقز می افتیم و بعد از ظهرهای انتظار برای دیدار نوجوانان 13-14 ساله مان در زندان. از فرودگاه سنندج که رد می شوی یاد عکس  جهانگیر رزمی می افتیم که جایزی پولیتزر عکاسی را به خود اختصاص داد.  اصلا مگر می تون در آذر ماه همه ی خاطرات تمان سیاسی نباشد وقتی حجمی از بغض فروخورده ای به نام خاطرات قتل های زنجیره ای در این حافظه ی زخمی داریم.از کجای این سرزمین عبور کنم که خاطره ام سیاسی نباشد. به کدام تاریخ و صفحه از تقویم اش نگاه کنم که سیاسی نشود این حس شاعرانه ی نوشتن برای تو!  و قتی در شهرستان ما از دید حکومت به قول شارنیوز خواننده های محلی هم سیاسی هستند؟من نمی خواهم خاطره هایم از این شهر از این سرزمین سیاسی باشد. ولی شیمبو رسکا گفت که :

چه بخواهی چه نخواهی

ژن هایت سابقه ی سیاسی دارند

پوستت ته رنگ سیاسی دارد

چشم هایت جنبه ی سیاسی دارند

هرچه می گویی طنین سیاسی پیدا می کند

سکوتت چه بخواهی چه نخواهی

سیاسی تعبیر می شود.



 هوای جان!

 دل نگران ننوشتن این روزها ی من نباش نوشته ام و می نویسم به عهد معهود برای جاهای دیگر  فرستاده ام منتظرم آن ها منتشر کنند تا من نیز در وبلاگم آن ها را بگذارم. هوای جان حواس پرت کلمات به سوی ما پرت شده است و ماییم که موظفیم این حواس را حس و شعور ببخشیم.پنج شنبه شروع به نوشتن نامه ات کردم و امروز شنبه است

مرا سرعت زندگی از یاد می برد گلم

» ادامه مطلب

۱۳۸۷ آذر ۱۴, پنجشنبه

تنها به این خاطر

 این که


دیگران فکرت را می پسندند


به این معنی نیست


که بدنت را


هم صاحب شوند


 


ریچارد براتیگان

» ادامه مطلب

۱۳۸۷ آذر ۱۲, سه‌شنبه

عناد ورزی علیه زنان در دولت مهرورزی

 عنادورزی دولت مهرورزی با زنان


» ادامه مطلب

۱۳۸۷ آذر ۱۱, دوشنبه

انقلابی بدون حقوق زنان,کوردها و بهایی ها

گزارش مرکز سیاست خارجی بریتانیا از نقض حقوق بشر در ایران

منبع: رادیو زمانه


» ادامه مطلب

13سطر از نبودن ات

سطرهایی از نبودنت 


۱-



وقتی در دلم


 با تو قدم می زدم


خیابان آن قدر برایت تنگ شد


مجبور شدم


دستانت را در شعرهایم بگیرم


 


این۱۳ شعر کوتاه را در ادامه مطلب بخوانید


پاییز ۷۸


» ادامه مطلب