قسمت دو را نیز با کلیک روی این لینک بخوانید:بازخوانی 30 سال مطبوعات کردستان(قمست دوم)
۱۳۸۸ فروردین ۵, چهارشنبه
هرگز به100 نرسیدیم -بررسی اجمالی مطبوعات کوردستان در 30 سال بعد از انقلاب
قسمت دو را نیز با کلیک روی این لینک بخوانید:بازخوانی 30 سال مطبوعات کردستان(قمست دوم)
۱۳۸۷ اسفند ۳۰, جمعه
یک انسان دیگر در زندان جان باخت
امید رضا میر صیافی در زندان در گذشت. به همین سادگی!!!!!
این لینک ها را بخوانید:
امید رضا میر صیافی روزنامه نگار و وبلاگ نویس در زندان جان باخت
نامه ی جمعی از زندانیان سیاسی به مناسبت فوت امید رضا میر صیافی
و ما نوبت خویش را به انتظار نشسته ایم بی هیچ لبخندی
مطلب مرتبط: بهار بی "امید" بی مصرف افتاد
۱۳۸۷ اسفند ۲۸, چهارشنبه
۱۳۸۷ اسفند ۲۷, سهشنبه
تشنه ایم به سان آب
حلبجه فاجعه ای تنها
سیاره ی زن
این هم ترجمه ی فارسی همان شعرکوردی که
در شب شعر ۸مارس خواندم٬متن کامل آن را در ادامه مطلب بخوانید
من و درخت
در پاییز بادی
عاشقت مانده ایم
....۱۳۸۷ اسفند ۲۶, دوشنبه
گزارش کاملی از شب شعری به مناسبت 8مارس
روز و دیروز و پریروزهایی چند قبل و بعد ۸ مارس و روزهای قبل از آن را به بهانه های مختلف و کارهای متراکم مشغول. امروز در فکر آن برنامه ای و فردا برای آن یکی دعوتُ قرار بود در یکی از برنامه ها هم کمک کنی که به دلایل شغلی مقدس تنها بعد زا ظهر ها می توانی زندگی کنی. این یکی را کنسل کرده اند و آن یکی را معلوم نیست. چند برنامه از این برنامه ها با هم تداخل دارند و آدرس چند برنامه به دستت نرسیده. ساعت این یکی را اشتباه گرفته ای و روز آن یکی دیگر را.اگر به این یکی بروی و به آن یکی نرسی داستان ننوشته ی تو با اونایی و با ما نیستی...دلهره ی اعمال زور برای جلوگیری از برگزاری. ..
۱۳۸۷ اسفند ۲۲, پنجشنبه
گناه مثل پیپسی شیرین است
نمی دانم گاهی اوقات موقع خوردن چیزی که شاید قبل از آن هم، بارها آن را خورده اید این حس را دارید که این بار مزه اش خیلی با همیشه فرق داشت.امروز این اتفاق برای من در مورد خوردن یا بهتر است بگویم نوشیدن «پیپسی» پیش آمد. نمی دانم چرا؟
از همان پیپسی های اصلی که مال کشور منفور و نابرادر و نا دوست و جهان خوار آمریکای عزیز بود و احتمالا به همین دلایل نا دوستی و دشمن مداری و منفوریت و ... این ها است که در شهر مقدس مشهد تولید می شود.مزه اش جور عجیبی لذت بخش بود و احتمالا از همان اصل ِ اصل های واقعی بود که احتمالا ایران و شهر مقدس مشهد نتوانسته بود دستی در این یکی بطری ببرد و مزه ی آن را تغییر بدهد. به هر حال به حدی شیرین و لذت بخش و گاز دلگشا و فرح بخشی داشت که کلی به ارواح بابای آن کشور عزیز و برادر و دوست داشتنی درود و سلام خداوند فرستادیم. حالا راستش از آن جا که ما نمایندگی درودهای خداوند را هنوز مثل خیلی ها دریافت نکرده ایم که به این و آن نثار کنیم درودهای خودمان را که به هر حال خداوندگار اوضاع بی سرو ته روزگار خود هستیم نثارشان فرمودیم و بدون معطلی یاد این قسمت از شعر مرحوم حسین پناهی عزیز افتادیم که می گفت:
گناه مثل پیپسی شیرین است!
از حسین پناهی در مورد این شعر سوال کرده بودند و گفته بود که درقم طلبه بود و از بچگی و نیز در حوزه شنیده بود یاد گرفته بود که خوردن پیپسی حرام است و گناه است.اما می گوید روزی گذارش به تهران افتاد و در گرمای خیابان های تهران طاقت اش تاق شد و جور گناه را به جان خرید و از بقالی ای یک پیپسی خرید و نوشیدو .... این بود که نوشت:
گناه مثل پیپسی شیرین است.
در این راستا و در فکر کردن به همین گونه مسایل بود که یاد یک دوست به نام آرش افتادم.
حضرت آرش دامه زلفات و گیسوانهو از دوستان چندین سال پیش ما بود.آرش اهل مریوان بود و اهل خواندن کتاب. بد جوری... ها. به قول این بچه های دهه ی شصت خفن کتاب می خواند. البته ما بچه های دهه ی پنجاه که آن موقع ها فکر می کردیم اگر می خواهیم از نسل بچه های دهه ی چهل عقب نمانیم باید مجموعه کتاب هایی که آن ها خوانده اند ما نیز بخوانیم به علاوه کتاب هایی را هم که تازه منتشر می شد و مسایل ومباحث جدید را شامل می شد نیز بیشتر از آن ها می خواندیم.کلا بدجوری از15-16 سالگی شروع می کردیم به کتاب خواندن ِجدی و راستش خودمان را کشته بودیم و همین هم باعث شد که این شور عجیب کتاب خواندن٬ در سنین 25 سالگی به بعد٬ کلیه مجموعه ی توانایی بشری را برای مطالعه صرف کرده بودیم و راستش دیگر نای کتاب خواندن نداشتیم فکر کنم اکثرمان به منتقد و تحلیل گر و معترض و ... این ها تبدیل شدیم و البته اکنون هم تنها هنرمان این است که به این بچه های شصت و خورده ای بگوییم ای بابا شما که اصلا کتاب نمی خوانید و .. بیشتر اهل فیلم سی دی و دی وی دی هستید و شما نسل فلانید و بیسانید.
بی خیال! داشتم از حضرت آرش دامه برکات زلفهو و ممدت اوصاف گیسوانهو می گفتم. کتاب می خواند و در کلاس های بابک احمدی شرکت می کردو خلاصه بعدها هم به کلاس های فرهاد پور می رفت و فارسی را به طرز عجیبی دوست داشت صحبت کند. مثلا همین کلمه ی «صحبت» وقتی آدمی مثل من تلفظ اش می کند تقریبا حجم«ح» جیمی آن چیزی در حدود نیم کیلو است اما در تلفظ یک تهرانی اصولا «ح» به «ه» ی دو چشم تبدیل شده و از حجم اش نیز چیی در حدود یک گرم بیشتر باقی نمی ماند،اما آرش برای این که اثبات کند که لهجه ندارد«ح» را نیم«ه»(«ه» ی نیم چشم) و حجم آن را نیز به چیزی در حدود بال پشه می رساند و اصولا بچه های عمق ناف تهران هم باران در دهان نیم بازشان می ریخت از این لطافت. یا مثلا یک" بله "ی ساده.
ما کوردها و فکر کنم عرب ها یک تلفظ داریم که شبیه تلفظ دو تا «ال» در زبان انگلیسی است یعنی کمه ای مثل"all" یا «tall» که در آن برای تلفظ صحیح باید پهنای زبان را به انتهای دندان و کمی هم همزمان به سقف دهان چسپانید تا بتوان چنین تلفظی را ادا کنید.( شما فارس ها خیلی زحمت نکشید چون اصولا زبان تان فکر نکنم پهنا داشته باشد) به هر حال مثلا اگر کسی از ما می پرسید شما کورد هستید؟ من می گفتم: «بللله» یعنی با آن تلفظ غلیظ«ل» و آرش می گفت « ب....له» یعنی به تلفظ مموش «ب» و یک مکث کوتاه و بعد ادای «له».که البته تلفظ "ل" چیزی بود در حد ظرافت نیم برگ گل در مقایسه با "ل" ی من که چیزی بود به ضخامت یک گونی.
باز هم بی خیال. خلاصه آرش استعداد خوبی داشت در طنز کلامی آن هم نه به قصد طنز بلکه اساسا حرف هایش طنز خوبی داشت.
خانواده ی من یک خانواده ی سن سالار و پدر سالار و خان داداش سالار است و از دید من پدر و برادر ام در حق شان ظلم شده و در اساس هردو باید ژنرالی و سر لشکری سرداری چیزی می شدند اما نشده اند و اصولا تاوان این نشدن آن ها را من باید پس می دادم٬ چون من هم پسر کوچک بودم و هم برادر کوچک و در زبان کوردی هم ضرب المثلی هست که" آدم سگ کاروان بشود اما برادر کوچک نشود". یکی از آن موارد صبح زود بلند شدن است. یعنی اساسا ربطی ندارد که تو شب قبل چه کاری انجام داده ای و کی خوابیده ای. حتا ربطی ندار که شب قبل را به نماز شب هم ایستاده باشی تا صبح یا مشغول کتاب خواندن بوده باشی. ربطی ندارد که آن روز صبح علی اطلوع خروس خوان جناب عالی اساسا کاری داری، بیکاری تعطیلی، نیستی، مهم این است که به فرمان خان سالار حضرت پدر جانم! از خواب پا بشی و اگر پدر جان حضور نداشت حضرت برادر که هستند و به وظیفه ای که انگار از طریق ژنتیکی به او به ارث رسیده عمل می کند و نمی گذارد که تو بخوابی.
یک بار برادرم خونه ی ما بود در تهران و آرش هم مهمان ما بود. برادرم از همان صبح علی الطلوع شاید هم ماقبل طلوع شروع کرد به بیدار کردن من و آرش که البته فرایند طاقت فرسایی است ها. بمیرم برای برادرم ...
خلاصه بعد از این که به قدرت قاهره اش (ربطی به مصر ندارد)مارو بیدار کرد آرش یکی از آن تک جمله های شاه کارش را گفت:
آخه آقای شیخی به خدا فقط کشاورزها صبح زود بلند می شند ها ...
آخه من الان تو تهران بیکار و بی عار و مهمان چکار کنم صبح به این زودی...
یک بار دیگر حضرت آرش دامهٌ(ادامه اشته باشد) گیسوان و قله(کم شود) طول حروفینهو که بیدار شده بود از خواب ، بعد از حدود نیم ساعت کش و قوس دادن به اعضا امحا اعلاو سفلین و علیین بدنش رو کرد به من و گفت شهاب خداییش این که آدم خودش و کش بده خیلی لذت بخشه و اگه این اسلام شما مسلمان ها به این نکته پی برده بود شک نکن که حرامش می کرد...
خلاصه امروز خوردن این پیپسی من رو هم یاد حسین پناهی عزیز انداخت و هم یاد آرش خان!
جفت شون معتقد بودند که....
پی نوشت: « م-ل» اولا شما؟ دوما واقعا؟؟
۱۳۸۷ اسفند ۱۹, دوشنبه
گرفتاری های من و 8 مارس
اما برای پاس داشت آن تنها می توانم بنویسم که برناردت موسالا می گوید: «تحت ستم قرار گرفتن مردان تراژدی است و تحت ستم قرارگرفتن زنان سنت است». به این آرزویم که روزی همه ی «سنت»هایی که به انقیاد و ستم بر نیمه ی فراموش شده ی تاریخ مذکر و نرینه ی انسان می انجامد برچیده شود. ۸ مارس زادروز قیام علیه نابرابری جنسیتی در جهان است و به آن امیدم که روزی به جای این که این گونه« کوچه به کوچه» و خیابان به خیابان در ترس و اظطراب به فکر برپاکردن برنامه ای برای گفتن از زخم ها باشیم. روزی فرا برسد که تنها به فکر جشن و پای کوبی برای پیروزی «انسان» بر قوانین ناعادلانه ی خودش باشیم.....
بیانیه 600 تن از مدافعان حقوق زنان به مناسبت روز جهانی زن
در حالی هشتم مارس، روز جهانی زن را در ایران پاس می داریم، که جامعه ما در سطح ملی و در روابط بین المللی دچار تضاد و بحران های جدی شده است، بحران هایی که یک دهه قبل به این وضوح پیش بینی نمی کردیم. تضادها و قطب بندی ها در کشور ما و نیز در منطقه و در جهان، تنش های بسیاری نیز بر جنبش زنان و مبارزات کسب حقوق برابر تحمیل کرده و جنبش زنان ایران و نیز جنبش بین المللی زنان را در سطوح مختلف دستخوش قطب بندی های شدید کرده است. نبود فضای حرکت و فعالیت های مدنی و جلوگیری از هرگونه اعتراض و انتقاد از سوی کنشگران این جنبش در سطح ملی سبب شده که این تنش ها ابعادی گسترده و عمیق تر به خود بگیرد. چرا که روزنه های هوای تازه هر روز بسته تر می شود. بی شک سرکوب و خفقان تاثیر عمیق و دیرپا بر روح مردمان می گذارد که نتیجه بلافصل آن، گسترش خشونت در روابط اجتماعی و سرشکن شدن بخش عمده ای از این فشارها ...
ادامه ی بیانیه و اسامی افراد و سازمان ها را در ادامه مطلب بخوانید
۱۳۸۷ اسفند ۱۷, شنبه
مگر این چند روزه ..
حکم اعدام فرزادکمانگر را متوقف کنید
نامه ی 48 تن از پارلمانتاران سوئد به هاشمی شاهرودی
در خصوص توقف حکم اعدام فرزاد کمانگر
پس از چند روز بی خبری از وضعیت فرزاد کمانگر، معلم محکوم به اعدام و نگرانی از اجرای حکم ایشان،....
گزارش ماهانه ی نقض حقوق بشر در کوردستان
گزارش ماه فوریه
- گزارش پیش رو، گزارش موارد نقض حقوق بشر در کردستان ایران در ماه فوریه ی سال 200۹ می باشد. این گزارش توسط جمعیت حقوق کورد در اروپا تهیه شده است. این جمعیت یک سازمان ثبت شده ی رسمی در کشور سوئد می باشد و در برخی کشورهای اروپایی دارای شعبه می باشد.
آمار ماه فوریه:
متن جزییات کامل گزارش روز به روز را در ادامه ی مطلب بخوانید:
۱۳۸۷ اسفند ۱۲, دوشنبه
1700 نفر و 70 گروه و کمپین و سایت خواهان آزادی عالیه اقدام دوست شدند
در پی انتشار بیانیه اعتراضی نسبت به اجرای قطعی حکم عالیه اقدام دوست و درخواست آزادی او، تاکنون بیش از 1700 نفر در ایران و خارج کشور و حدود 70 گروه، سایت و وبلاگ و کمپین و ...خواستار آزادی اقدام دوست شده اند. جمع آوری امضا برای آزادی عالیه اقدام دوست همچنان ادامه دارد.
متن بیانیه اعتراضی و اسامی افراد و نهادهای بین المللی را در ادامه ی مطلب بخوایند:
۱۳۸۷ اسفند ۱۰, شنبه
مرگ
خواهر خوب
از هم آغوشی من و تو
طفل حرامی جز جهنم زاده نخواهد شد
نزدیک تر
بیا......
بیانیه اعتراض به حکم دانشجوی دختر زنجانی
بیانیه بیش از 600 تن از فعالین اجتماعی در اعتراض به حکم صادره برای معاون دانشجویی و دختر دانشجوی دانشگاه زنجان
متن بیانیه و اسامی افراد را در ادامه مطلب بخوانید
خبر آزادی "هانا"از زندان و گفتگو با دکتر شریف وکیل هانا
مدرسه فمینیستی: هانا عبدی، فعال حقوق زنان، دانشجوی 21 ساله دانشگاه پیام نور شهرستان بیجار از زندان آزاد شد.
هانا عبدی از یازدهم مهرماه سال گذشته (1386) در سنندج بازداشت و ابتدا به 5 سال حبس در يك شهرستان مرزي محكوم شده بود، اما در دادگاه تجدیدنظر حکم وی به ۱۸ ماه حبس کاهش یافت. بر اساس گفته محمد شریف، وکیل هانا ...
۱۳۸۷ اسفند ۶, سهشنبه
برگزاری مراسم سالروز زبان مادری در دانشگاه تهران
1- در ابتدا یکی از دانشجویان کورد به ارائه سخنرانی پرداخت که در آن به آسمیله نمودن اقلیت های ملی در ایران از جانب ساخت سیاسی قدرت اشاره نمود و این سیاست را نشات گرفته شده از سیاست های
روزنامه نگاران اعتماد ملی و مشکلی به نام روزنامه ی حزبی
۱۳۸۷ اسفند ۴, یکشنبه
زمانی که کودک بودم( شعری از شیرکو بی کس)
یادواره هایی از کودکی
دزدکی نگاهی به عقب می انداختم،
لذت تازگی
از این می خوانید نوشتم. اما چون می خواستم آن مطلب که ترجمه ی شعری از
شیرکو بی کس است٬استقلال کامل داشته باشد این توضیح را این جا می نویسم. ....
۱۳۸۷ اسفند ۲, جمعه
13 عاشق ترین عدد هاست
۱۳۸۷ بهمن ۲۹, سهشنبه
کسوف؟؟
من پیر مردی دور
تو
نه نشسته در چادر ماه و
من
دراز کشیده در تاق ِ آفتاب
نزدیکتر اگر میآمدی
کسوف می شد و
از تابیدن
بر این جهان بیهوده
راحت می شدم.
۱۳۸۷ بهمن ۲۸, دوشنبه
اگر
دلیل باز کردن این وبلاگ
البته خوانندگانی که با بنده آشنا هستند می دانند. اما این توضیح برای خوانندگانی است که آشنایی با من ندارند. من شهاب الدین شیخی صاحب وبلاگ نه از جنس خودم نه از جنس شما در سایت بلاگفا هستم. هدف از باز کردن این وبلاگ راستش تنها ترس از هک یا فیلتر شدن ناگهانی وبلاگ اصلی ام در بلاگفا است. که اگر خدای ناکرده این اتفاق افتاد به همین آدرس در بلاگ اسپات قابل دسترسی باشد و به اینجا نقل مکان کنم. امیدوارم که چنین اتفاقی هرگز نیافتد. تا آن موقع خوشحال می شوم هم چنان شما را درهمان وبلاگ اصلیم در بلاگفا، با آدرس
http://shahabaddin.blogfa.com ببینم.
ده دقیقه مانده به ساعت چهار
برای سمینار تفنگ که دعوتم نکرده اید
این همه به پیشواز گام هایم
گل نرگس می شکنید!
¤
دیروز از کتاب خانه ی بی کتاب خوان ام
یادداشت های گیسوان زنی
بر خود نویس من
قرمز رویید
¤
من ِ از اسب و تا دریا
که تا تو.. تا کوچه های کویر
کدام گلوله به انتهای ردِ این نگاه
شلیک..
¤
از تشریف فرمایی روزنامه های روزانه ـ کنار دکه های که همیشه منتظر «تو»ام -
از سپاس گزاری فندک های دیر روشن شده -کنار سیگارهایی که از لبم افتاد -
تا این که.......
من
دو کوچه
پایین تر از
.
.
زمین سیاره ای است به واسطه ی زن
و من مردی که در آغوش هیچ زنی بزرگ نشده ام
نمی شوم
¤
گناه من این بود
که در«زمین» شما
بیش از یک زن را دوست داشته ام
گناه شما این بود
که بیش از چندین زن
مرا دوست داشته اید
¤
مسافر
از تنهایی خورشید باز خواهد گشت
پنجره های اتاقش را نگشوده
باران نباریده
خرمالو های حیات پاییز ِ رو به رو را در حیات همسایه
به زنی خواهد داد
¤
هر زنی که به من ایمان آورد٬
کافر شد!
هی کافر از من
کفر من این است
پی مادرم می گردم
فایل مربوط: شعرهای من
دور جدید بازداشت ها و احکام سنگین قضایی
در حالی که عصر دیروز یک شنبه پایگاه خبری دانشجویان دانشگاه آزاد، آزادنا، اعلام کرد کاوه رضایی از فعالین دانشجویی و حقوق بشری ٬ عضو کمپین یک میلیون امضا و سخنگوی موسسین انجمن اسلامی جهاد دانشگاهی همدان و از دانشجویان اخراجی این دانشگاه٬ بازداشت شده است. کاوه رضایی پس از تماس های پی در پی وزارت اطلاعات و تهدید او، به ستاد خبری وزارت اطلاعات هشتگرد رفته بود که....
۱۳۸۷ بهمن ۲۶, شنبه
چند توضیح ضروری در مورد ختنه ی زنان در کوردستان
سرود آن که رفت, سرود آن که ماند
۱۳۸۷ بهمن ۲۴, پنجشنبه
عاشقانههاي يك چاقو كش برای خانم دست برفی - قسمت اول
برق دندان های شما
خانم دست برفی!
روی لبه ی چاقوی مرا هم کم کرده است
چشم نبند برمن
ضامن این چاقو به پلک شما بسته است
چاقو در قلبم فرو می رود
۲-
گیسوانت را
که به مهمانی غریبه ها بردی
بر مزرعه ی سوخته ی این پیر مرد
از پنجره ی اتوبوس هم
باد
نخواهد وزید
۳-
من مردی جنوبی
در جاده های به رنگ برف دستان تو
یخ زدم
از خودت بپرس
نشانی دست هایت را
در کدام سفر شمال
برای مرد دیگری
جا گذاشته ای؟
۴-
ما گناهکاران ازلی بودیم
تو از درخت خوردی
من از سیب
از تو
۵-
هنوز نمی دانم
دلیل وجودیِ سایه
آفتاب است یا دیوار؟!
تو اگر نباشی اما
نه آفتاب دارم
نه دیوار
نه سایه
۶-
كج زخم مي زند اين چاقو
رج ميزند اين موهاي تو
بر خاطرههاي پير مرد
لزج ميشود اين تعويق
فلج شده انگشتان چاقو كش
در لمس اين موها
اين كج
اين رج
اين لزج
۷-
چاقو ی ات از روز اول در قلب من کاشته ای
بیهوده برای زدن زخم تازه
تلاش نکن
چاقوی کند نمی برد
تنها زخم های کهنه را
له و لورده می کند
مطالب مرتبط: عاشقانه های یک چاقو کش برای خانم دست برفی-قسمت دوم
شعرهای من نامه های من به هوای جان
حقیقت دروغ
۱۳۸۷ بهمن ۱۹, شنبه
قصابی بدن زنان در رویای میل جنسی مردان
به مناسبت ششم فوریه روز کارزار علیه ناقص سازی زنان(FGM)
از این رو در پی چند دهه تلاش مجامع بین المللی در جهت احقاق حقوق زنان و کودکان و مبارزه با خشونت علیه آنان روز ششم فوریه به پیشنهاد سازمان جهانی یونیسیف به نام روز جهانی کارزار علیه (ناقص سازی زنان FGM )نامگذاری شد در بیشتر نقاط جهان کارزار وسیعی علیه این پروسه خونین شروع شده تا جاییکه این عمل در چندین کشو ر افریقایی ممنوع شده است. من نیز در این جا به عنوان یک عضو از اعضای جامعه ی کوردستان از همه ی دوستان و اندیشمندان و اهل قلم و به ویژه تحصیل کرده های حوزه های علوم اجتماعی خواهانم که دست از این ناسیونالیسم معکوس بر داریم که مثلا به خاطر پوشاندن عیب های جامعه ی خودمان صورت مسئله را پاک کنیم. اگر واقعا شرمگینیم از حضور چنین سنت ناروای غیر انسانی و واقعا غیر دینی ای هرگونه تلاشی چه نوشتاری ، چه آگاه سازی و چه تحقیقاتی، که از دستمان بر می آید از آنجام آن دریغ نورزیم.
پی نوشت: آمارها اعداد از وبلاگ کمیته ی علیه خشونت های ناموسی گرفته شده است.
مطلب مرتبط: بکارت امر سیاسی شده



